اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 06-02-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۳۵

2
  •  یك بنده‌خدایی بود بعد از شهادت مرحوم مطهری پیش مرحوم آقا آمده بود و می‌گفتش كه از مرحوم مطهری شنیده بودم كه یك همچنین كسی و همچنین فردی هست ولی پیششان نرفته بودم، بعد كه ایشان فوت كردند دیگر می‌گفت ما خیلی چیز بودیم تا اینكه بعد از مدتها یك روز ظهر رفتیم مسجد و دیدیم ایشان نشسته‌اند، نماز ظهر را خوانده‌اند و هنوز نماز عصر نشده، می‌گفت بلند نشدم برای نماز عصر نشستم سلام كردم و بدون اینكه خودم را معرفی بكنم گفتم آقا سوالی دارم، خواستم از خدمتتان بكنم گفتند بفرمائید: راجع به یك قضیه‌ای مطلبی حالا علمی بود، سوالی از ایشان كردیم و گفتند ایشان یك جوابی به ما دادند و برگشتیم رفتم به آن رفیقم گفتم فلانی آمدم یكی را پیدا كردم یك سر و گردن از آقای مطهری بالاتر، خب این فرض بكنید این برداشت اول، بعد كه خب آدم می‌آید و می‌رود و مأنوس می‌شود حالا خب بالاخره مدركات هركسی ما نمی‌توانیم بر مدركات افراد تعییب كنیم، یا هركسی بر طبق مدركات خودش و سعه‌ای وجودی‌اش است، یك سر و گردن بالاتر این اصلًا در اینجا این معنا ندارد كه انسان بخواهد اینگونه تعابیر بیاورد، قیاس اصلًا قیاس مع‌الفارق است سر و گردن چیست؟ او در یك افقی است، ماها در یك افق دیگر هستیم، اصلًا ما كجا و افكار ما، افكار كتابی است، رفتار ما، رفتار متعارف و عادی است، نمی‌دانم نگرش ما، نگرش دنیوی است و اینها خب حالا فرض كنید یك نمازی می‌خوانیم و روزه‌ای هم می‌گیریم و تبلیغی هم برای خدا می‌كنیم و ابوحنیفه را هم از مفاخر اسلام می‌شماریم، ولی خب علی‌كل حال آن افقی كه آنها دارند و وضعیتی كه آنها دارند، دیگران اصلًا در مُخیله نمی‌گنجد و این واقعیت مساله اصلًا اینها آنچه كه در آن عوالمِ آنها می‌گذرد، اصلًا در مخیله یعنی اگر من بنشینم تا روز قیامت هم فكر كنم كه چیست نمی‌شود، شما فرض كنید به یك بچه پنج ساله بگویید: آقا اینقدر عروسی خوب است، نگاه می‌كند فوقش خیلی بفهمد، این چیزهایی كه در مغازه می‌زنند توری و اینها و تورهای كه برای عروسی تور می‌خرند می‌گوید: مثل این است، می‌گوید خب دیگر برویم یكی از اینها بخریم، اگر خوب یكی از اینها كه در مغازه است بخریم، پس از عروس چه دیده؟ از عروس فقط یك لباس عروس دیده می‌گوید: خب بلند شوید برویم یكی از اینها بخریم، چه می‌فهمد؟ واقعا چه می‌فهمد؟ شما خودتان را بكُشید كه بتوانید به این بفهمانید نمی‌فهمد، چرا؟ نیست، وضعش اصلًا این نیست، حالش اصلًا این نیست، سِنّش اقتضا نمی‌كند، صبر باید بكنی بزرگ بشود، تا كم‌كم خودش سروگوشش بجنبد تا بفهمد كه بابا ده یا پانزده سال پیش چی می‌گفته؟ ما بكشیم خودمان را، نه ما بنده و بالاتر از بنده، بكشیم خودمان را نمی‌توانیم بفهمیم تا روز قیامت یعنی اصلًا ما در یك سعه وجودی هستیم، در یك مرتبه از فهم هستیم كه برای رسیدن به آن مرتبه جز اینكه انسان این راه را برود هیچ راهی نیست، اگر تا روز قیامت شما كتاب بخوانید، نمی‌فهمید تا روز قیامت شما قرآن بخوانید نمی‌فهمید تا روز قیامت شما توسل كنید، هركاری می‌خواهید بكنید، تا روز قیامت شما فرض كنید به احادیث اهل بیت مراجعه كنید، ارجاع و رجوع به احادیث فهم انسان را نسبت به این مطالب تا حدودی در حد اجمال روشن می‌كند، اما اینكه آیا این فهم، خود نفس را هم دگرگون می‌كند، اگر اینطور بود خود علامه مجلسی اول عارف باللَه بود، آن آمده بود، روایات ائمه را جمع‌آوری كرده بود و همه را دسته‌بندی كرده بود، بله مطالعه در اینها و ممارست در اینها یك چیزهایی را به انسان نشان می‌دهد كه خبرهایی است، یك مسائلی است، یك مطالبی است كه باید پیگیری كرد و باید به دنبال رفت، اما اینكه انسان فقط بنشیند، لذا ما می‌بینیم افراد هستند هفتاد یا هشتاد سال عمر می‌كنند، در این عوالم خیلی هم وارد خیلی هم چی و چه، بعد یك دفعه نگاه می‌كنی ا ا پس چرا اینطوری حرف زد؟!