
تفاوت جنس در وعاء عقلی و وجود خارجی
تحلیل ماهیت جنس و صورت در مراتب هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین تفاوت بنیادین میان «جنس» در ظرف ذهن و «جنس» در عالم خارج میپردازند. بحث با بررسی ماهیت مبهم جنس در ذهن آغاز میشود که برای تحقق یافتن، نیازمند ضمیمه شدن به فصل است. در ادامه، استاد با نقد نگاههای سطحی به مقام علمی اولیاء الهی و ائمه معصومین، تفاوت میان ادراک ذهنی و حقیقت نوریِ ربطِ نفس با ملکوت را تشریح میکنند. ایشان تأکید دارند که جنس در خارج، برخلاف ذهن، دارای تعین و قوام مستقل است و صورتهای گوناگون، حقیقتِ جسمیت را دگرگون نمیکنند. این جلسه با هدف اصلاح نگاههای مادیگرایانه به معجزات و علم غیب ائمه، بر ضرورت تزکیه و تربیت نفس برای دستیابی به فهم صحیح از مراتب تجرد و حقایق هستی تأکید میورزد و نشان میدهد که بدون عبور از حجابهای نفسانی، درک مقام قدس و طهارت اولیاء الهی ممکن نخواهد بود.
تفاوت جنس در وعاء عقلی و وجود خارجی
9خب نتیجۀ صحبت همین است و نتیجۀ این مطالب به همینجا كشیده مىشود، نتیجۀ آن همین مىشود كه بنویسیم امام علیهالسّلام اشتباه مىكند و این منافاتى با آن مقام قدس و طهارت ندارد! پس امام هم مثل ما شد و تفاوتى نكرد! ما اشتباه مىكنیم او هم اشتباه مىكند! چهل جلد كتاب در فقه مىنویسیم و در آخر آن مىنویسیم که امام با آن مقام قدس و طهارت اینجا اشتباه كرده است! یك قدس و طهارت اضافه مىكنیم كه مثلاً حالا تجلیل امام را كرده باشیم! بندۀ خدا هزار جلد كتاب بنویسى بهاندازۀ همان یك جملهات نمیشود! تو قدس و طهارت نمیفهمی چیست! طهارت نمىفهمى چیست!
لزوم تزكیه و تربیت نفس
اگر میخواهی قدس و طهارت را بفهمی بلند شو و برو خودت را تزكیه و تربیت كن و از این مطالب عبور كن و از دنیا و هوسها بگذر، آنوقت نیاز به نوشتن قدس و طهارت ندارد و نمىگویى که امام اشتباه كرده است! نیازى به گفتن این مسئله نیست. علىٰكلّحال این قضیهاى است كه دامن انسان را مىگیرد و انسان را متوجه مىكند كه باید به فكر مسائل دیگر باشد. بله! واقعاً عجیب است! آدم چیزهایى مىشنود كه شاخ درمىآورد! خیلى چیزهاى عجیب و غریبى میگویند. چطور مىشود که انسان از نظر معرفت و ادراك در یك همچنین افقهایى قرار بگیرد؟!
علیٰکلِّحال این حقیقت جنسیه كه الآن براى انسان بهطور مبهم هست، در وجود خارجى مىبینیم که خود آن به یك نوع درآمده است یعنى خود آن بدون فصل، نوع شده است و نیازى به فصل در اینجا ندارد، خود این جنس در اینجا جسمٌ مجردٌ جوهرٌ متکممٌ ذو أبعادٍ ثلاثة، خب این جسمیتى كه الآن در اینجا قرار گرفته است میتواند ماده براى فرس، حمار، انسان و سمك باشد. جسم در اینجا براى هركدام از اینها مىتواند بهعنوان ماده قرار بگیرد. و اگر این [قابلیت] را نداشت كه نمىتوانست ماده باشد. اگر جسم در جسمیت خود استقلال نداشت، نمىتوانست ماده باشد. اگر در خود جسمیت هم احتیاجى به فصل داشت آنوقت چطور فصل بعدی مىآید و صورت این جسمیت را به صورت خود فصلیت درمىآورد درحالىكه صورت بعد اضافه مىشود؟! تا جسمى نباشد كه صورتى نمىتواند بر آن بیاید! بله، در اینکه خود این جسم الآن فىحدّنفسه یك جنبۀ استقلالى دارد كه آن را از مجرد مجزا مىكند، آن احتیاج به یك صورت فصلیهاى دارد تااینكه از مجرد ممتاز بشود ولى وقتى كه از آن مجرد ممتاز شد، حالا جسم شد و قابلیت تنوّع به انواع مختلف را پیدا كرد، حالا این جسمیت که اسم آن را جهت استعدادى براى آن صورت مىگذاریم، آیا در خود نیازى به صورت دارد یا ندارد؟ دیگر نیاز ندارد. براى تشخّص خارجى خود نیاز به صورت دارد یعنى جسمیت به اضافۀ یك صورت، انسان مىشود. همین جسمیت به اضافۀ یك صورت، حجر مىشود.
