اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تفاوت جنس در وعاء عقلی و وجود خارجی

تحلیل ماهیت جنس و صورت در مراتب هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین تفاوت بنیادین میان «جنس» در ظرف ذهن و «جنس» در عالم خارج می‌پردازند. بحث با بررسی ماهیت مبهم جنس در ذهن آغاز می‌شود که برای تحقق یافتن، نیازمند ضمیمه شدن به فصل است. در ادامه، استاد با نقد نگاه‌های سطحی به مقام علمی اولیاء الهی و ائمه معصومین، تفاوت میان ادراک ذهنی و حقیقت نوریِ ربطِ نفس با ملکوت را تشریح می‌کنند. ایشان تأکید دارند که جنس در خارج، برخلاف ذهن، دارای تعین و قوام مستقل است و صورت‌های گوناگون، حقیقتِ جسمیت را دگرگون نمی‌کنند. این جلسه با هدف اصلاح نگاه‌های مادی‌گرایانه به معجزات و علم غیب ائمه، بر ضرورت تزکیه و تربیت نفس برای دستیابی به فهم صحیح از مراتب تجرد و حقایق هستی تأکید می‌ورزد و نشان می‌دهد که بدون عبور از حجاب‌های نفسانی، درک مقام قدس و طهارت اولیاء الهی ممکن نخواهد بود.

تفاوت جنس در وعاء عقلی و وجود خارجی

4
  • بعد یك مقدار بیشتر دقت مى‌كنید و بیشتر دست خود را مى‌كشید، مى‌گویید: این فرش است؛ اینكه الآن دست من با آن تماس گرفته است سَجّاد است، این فرش است كه الآن در اینجا با دست من برخورد كرد. اینكه صورت بعدى را متوجه مى‌شوید به‌خاطر این نیست كه صورت قبلى درنظر شما نیامده بود و خود حقیقت این در نزد شما نیامده بود و این داراى معناى ابهام بود. در اینكه این جسم است ابهامی وجود ندارد و معناى آن تام است. در جسم بودن معنای آن تام است اما اینكه این جسم به چه صورتى هست و صورت نوعیه‌اش چیست، دارای ابهام است. حالا به آن‌هم با دقت و لمس بیشتر و دیدن خود آن شی‌ء پی می‌برید. اگر خیلى مى‌خواهید بیشتر دقت كنید در آزمایشگاه ببرید و ببینید ماهیتش چیست. این مراتب بعد است كه در هر مرتبه یك پرده‌اى از فصلیت و از صورت براى شما روشن‌تر مى‌شود تااینكه به آن پردۀ آخر مى‌رسید كه همان چیزى است كه واقعیت ربطیۀ آن شی‌ء با مبدأ را مى‌تواند براى شما توضیح بدهد و تفسیر كند.

  • این چیزهایى كه داریم یك‌به‌یك به او مى‌رسیم، صورتى بعد از صورت است و بعد از صورت عمقى بعد از عمق است و بطنى بعد از بطن است تااینكه به آن شخص برسیم، فرض كنید شخصى عالم هست، ولىّ خدا هست، شنیدیم كه یك ولىّ خدایى در جایى هست و چه و چه و از این مسائل، بلند مى‌شویم و می‌رویم اول در مى‌زنیم و می‌بینیم نشسته است و ما هم مثل بقیه كنار او مى‌نشینیم. خب او هم هیچ حرفى نمی‌زند. تا بیرون آمدیم می‌گویند که آقا شما ولىّ خدا را دیدی؟! مى‌گوییم: آنجا رفتیم و او هم یك آدم بود؛ یك آدم معمم بود و ما چیزى نفهمیدیم و چیزى احساس نكردیم! با او حرف نزدیم، نشست و برخاست نكردیم، مسافرت نرفتیم و چیزى احساس نكردیم، خیلى خب این بار اول است. بعد دفعۀ دوم پیش او مى‌رویم و حركات و سكنات او را درنظر مى‌گیریم، مى‌بینیم كه نه! مثل اینكه یك چیزى هست! یك كیفیتى در صحبت دارد. مثل اینكه [در مقایسه با افراد دیگر] در وضعیت، ارتباط، در این خصوصیات و اینها یك تفاوتى دارد، وقتی برگشتیم مى‌گویند: آقا شما هم شناختى كه او ولىّ خداست؟! مى‌گویم که والله نفهمیدم ولى احساس مى‌كنم که یك چیز كوچکی شاید در این قضیه باشد، حالا یك مقدار بیشتر مى‌رویم و یك مقدار ارتباطمان را بیشتر مى‌كنیم.