
تفاوت جنس در وعاء عقلی و وجود خارجی
تحلیل ماهیت جنس و صورت در مراتب هستی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین تفاوت بنیادین میان «جنس» در ظرف ذهن و «جنس» در عالم خارج میپردازند. بحث با بررسی ماهیت مبهم جنس در ذهن آغاز میشود که برای تحقق یافتن، نیازمند ضمیمه شدن به فصل است. در ادامه، استاد با نقد نگاههای سطحی به مقام علمی اولیاء الهی و ائمه معصومین، تفاوت میان ادراک ذهنی و حقیقت نوریِ ربطِ نفس با ملکوت را تشریح میکنند. ایشان تأکید دارند که جنس در خارج، برخلاف ذهن، دارای تعین و قوام مستقل است و صورتهای گوناگون، حقیقتِ جسمیت را دگرگون نمیکنند. این جلسه با هدف اصلاح نگاههای مادیگرایانه به معجزات و علم غیب ائمه، بر ضرورت تزکیه و تربیت نفس برای دستیابی به فهم صحیح از مراتب تجرد و حقایق هستی تأکید میورزد و نشان میدهد که بدون عبور از حجابهای نفسانی، درک مقام قدس و طهارت اولیاء الهی ممکن نخواهد بود.
تفاوت جنس در وعاء عقلی و وجود خارجی
2منبابمثال وقتى كه شما مىگویید: من از قم حركت مىكنم و بهسمت تهران مىروم، این ابتدائیت حركت را نمىتوانید بدون اینكه قم را در اینجا ذكر كنید از «مِن» بفهمید؛ یعنى «مِن» كه در اینجا مىآید باید بعد از یك كلمۀ استقلالى باشد یعنى یك معناى اسمى باشد كه با تدلى به آن معنا بتوانید این حركت و این ابتدائیت را برسانید والاّ غیر از این امكان ندارد. پس براى اینكه بتوانید آن معناى حرفى را بیان كنید چارهاى به ضمّ ضمیمه ندارید ولى اگر همین ابتدائیت را بخواهید بهصورت استقلالى بیان كنید مثلاً به شما بگویند كه ابتدائیت شروع یك كارى است كه در تحقق او فاصلۀ زمانى یا فاصلۀ مكانی دخالت دارد، اسم آن شروع را «ابتدائیت» مىگذارید و مىگویید که ابتدا با انتها فرق مىكند.
مثلاً من به شما گفتم كه از ابتداى این خط شروع به فلان كار بكن، شما رفتهای انتهاء آن را انجام دادهای، اینكه من گفتم که این كار را ابتدای آن بكن نه انتهای آن، معلوم مىشود ابتدائیت فىحدّنفسه معناى استقلالى است و انتها هم یك معناى استقلالى است؛ ابتدائیت و انتهائیت! اگر بخواهم بگویم که از این خط شروع كن، من باید خط را هم بیاورم و ضمیمه كنم و بگویم که شما از این جاى خط مشغول نوشتن بشوید تا به آن نقطۀ انتها برسید. این معنا، معناى حرفى است. در معانى ذهنیه اینطور نیست كه چون ذهن مىتواند یك معانى ابهامى را ادراك بكند آن معناى ابهامى حتماً باید معناى حرفى باشد بلكه مىتواند معناى استقلالى باشد و ذهن یك معناى استقلالى كه نیازى به امر دیگرى ندارد را احضار و خلق مىكند و بعد آن معناى استقلالى را با امر دیگرى ضمیمه مىكند یا ضمیمه نمىكند، آن مطلب دیگرى است؛ اگر ضمیمه كرد نوع مىشود و اگر ضمیمه نكرد همان معناى بشرطلائى كه خود جنس تنها باشد و دراینصورت دیگر نمىتواند بر نوع حمل بشود، آن را هم مىتواند بیاورد یعنى در ذهن خود مىتواند بیاورد و كار ذهن است و وقتى كار ذهن است ذهن مىتواند تجرید كند و این را نسبت به موارد مختلف اعتبار كند و میتواند لحاظهاى مختلفى داشته باشد.
