جلسه ۶۳۴
8تلمیذ: با توجه به اینكه قرنیه را از بانك قرنیه میگیرند لازم است كه انسان تحقیق كند كه این قرنیه بعد از مرگ بوده یا قبل از مرگ؟
استاد: نه دیگر آن تحقیق نمیخواهد.
تلمیذ: بانك قرنیه هست كه دو سه سالی است تأسیس شده، بعد از اینكه مرگ پیش می آید، نه مرگ مغزی.
استاد: مثلًا تصادفات و اینها
تلمیذ: بانك قرنیه از آنجا می آورد ولی كلیه تا شش ساعت بعد امكان پذیر هست.
استاد: كلیه اینطوری هست؟
تلمیذ: بله كلیه دیرتر از بین می رود.
تلمیذ: اهداء اعضاء از فرد زنده چگونه هست؟
استاد: نمی شود، جایز نیست.
تلمیذ: یكی از كلیه ها می گویند اضافی است؟
استاد: چه كسی می گوید اضافی است. جگر هم میگویند سه چهارمش اضافی است، یك چهارمش كافی است، پس ما برویم جگر را در بیاوریم، تقسیم كنیم، قصابی هست؟، شُش هم یك دانهاش اضافی است، بعضیها هستند با یك نصف شُش دارند نفس میكشند بیچارهها.
آنچه كه اضافی است، آن مغز است!!، آن اضافی است در این دوره و زمانه بقیه چیزها اضافی نیست.
تلمیذ: ... ...
استاد: آن عقلا كه در دنیا این مساله را میگویند، آنها حكم روی خود موضوع فی حد نفسه در وعاء اعتبار انسانی رفته، نه بلحاظ آن ملیت خاص یا تدین خاص، یعنی وقتی كه فرض كنید، یك همچنین مسالهای را عقلا میگویند جنبه شرعیتش در مسیر را لحاظ نكردند یا در یهود را لحاظ نكردند، در استناد به فعل انسانی، این مساله مورد ملاحظه قرار گرفته، تعدّی به دیگران كه عقلا او را مزمت میكنند، این به یهودیت و مسیحیت كار ندارد، هرچه كه موجب تعدی به حقوق به دیگران است، این فی حد نفسه از نظر عُرف عقلائی بدون ملاحظه شرع خاص چیست؟ مذموم است، حالا این تعدّی مصادیقی دارد، یك وقتی تعدی، تعدی جانی است، یك وقتی تعدی مالی است، یك وقتی تعدی نسبت به مال است، یك وقتی تعدی نسبت به حیثیت و آبروی شخص است، كه اصلًا جنبه مالی ندارد، یك وقتی تعدی تعدی حقوقی است، تعدی، تعدی حقوق است شخص یك كارخانه دارد اینها هم نمیروند در كارخانهاش را ببندند، نمیروند این كار را بكنند، وقتی كه میخواهد برود در كارخانه جلویش را میگیرند، هی میگوید بابا شما به من تعدی كردی میگویند ما تعدی نكردیم كارخانهات بسته است، فقط این را میگیردنش میاندازد در كارخانه و كارخانه تعطیل میشود خب این تعدی به حق است، یا یك شخصی را میگیرند نمیگذارند حركت كند میگویند ما كه تو را نمیزنیم و كاریت نداریم، فقط نمیگذاریم راه بروی، این اشكال دارد، همینطور هرچیزی كه در این تعدی نسبت به حق، حقی كه یك فرد در محدوده اختیار خودش آن حد را برای خودش محفوظ نگه میدارد، آن چیست؟ مثلا فرض كنید كه ماشین پارك كردن جلوی درب منزل یك شخص، این الان یك حقی است كه مال این فرد است، نسبت به منزل و حریم خودش، كسی كه میخواهد ماشین را پارك كند، ماشین را كه در منزل نمیبرد، كنار منزل پارك میكند و همین مقدار تعدّی نسبت به حق تلقی میشود، كسی كه جلوی درب گاراژ پارك كند و صاحب خانه نتواند ماشین را از گاراژ بیرون بیاورد، این تعدّی نسبت به حق تلقی میشود، حالا اگر یك كسی بگوید در دین شما این حرفها است و در دین ما این حرفها نیست این حرفها قابل پذیرش نیست، اینها چیزهایی است كه شارع بنا را بر همین سیره قرار داده، لازم نیست از طرف شارع بیاید، وقتی كه سمرهبنجندب1 در منزل آن انصاری نخلی دارد، شارع حق استفاده از این نخل را به مالك داده است، شما میتوانید از این نخل استفاده كنی، و به او رسیدگی كنی و حرس كنی، بیایی آب بدهی، رسیدگی كنی این حق استفاده از او، به آن فرد انصاری میگوید تو نمیتوانی جلوی حق این را از دسترسی به مال خودش بگیری مگر بگویی این منزل، منزل من است بالاخره این شجره هم در منزل من غرس شده است و در محدوده من است شارع میگوید به میزان این شجره، حق تو نسبت به تمامیت ارض تقلیل پیدا كرده، در اینجا دو حق است، یكی حق مختصر و یك حق بیشتر ولی به این هم میگوید برای استفاده از حقت به حق او نباید تجاوز كنی حدش را چه كسی تعیین میكند؟ حدش را عرف تعیین میكند، آقا هر روز دیگر نمیتوانی بیایی، هفتهای یك دفعه بیاید، البته این هفتهای یك دفعه را دیگر پیغمبر نگفته كه آقا من تعیین میكنم، جعل میكنم، استفاده از حقت را هفتهای یكبار آن هم یك ساعت، نه این حق را خود عرف تعیین میكند، یك درخت است بیش از یك هفته، دو هفته هم نیاز به بررسی ندارد، همین قدر كه نگاه بكنی و ببینی وضعش چطور است و خشیكده و بروی شاخهاش را بزنی، دو هفتهای یكبار كفایت میكند، یك ساعتی این را داشته باشی حالا اگر این از آن میزانی كه عرف تعیین كرده بیاید تخطی كند، در این صورت با حق آن شخص تزاحم پیدا میكند، اخطار اول، اخطار دوم، اخطار سوم بعد میگویند آقا بلند شو برو اصلًا بكن بینداز جلویش، این كه میگوید بكن یعنی چی؟ یعنی درخت خشك میشود، نخل را دربیاورند یعنی خشك میشود میگوید درخت خشك بشود ولی به حق آن مثلًا تعدّی نشود، الان چون تعدی شده در این صورت نمیشود صبر كرد، حالا اگر فرض بكنید من باب مثال قضیه عكس بود، یعنی این آدم سمره بن جندب این صاحبخانه شد، این آدم عوضی كه رفت لامذهب، صدها حدیث بر ضد امیرالمؤمنین تحویل معاویه داد، ایشان و ابوهریره و از اینها همیشه در تاریخ بودند، همیشه بودند، خواب درست میكردند، معجزه درست میكردند، نمیدانم روایت درست میكردند مردم را گول میزدند، همیشه بودند بله این قضیه ابن ملجم و قضیه ﴿وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَه وَ اللَه رَؤُفٌ بِالْعِبادِ﴾2 مال این سمره است ابوهریره با آن همه چیزش مثل سمره اینقدر قصی و مكدر و فلان نبود، چقدر آدم كشت، چقدر زنا كرد، سمره از فرمانداران معاویه بود، این كه برود حدیث راجع به امیرالمؤمنین جعل كند، فردا میشود فرماندار معاویه و هركاری هم میكند، حالا این قضیه عكس بود یعنی اگر آن صاحب بُستان سمره بود و آن انصاری صاحب درخت بود، هر وقت میخواست بیاید نمیگذاشت كه وارد خانه بشود، در این صورت پیغمبر چه میگفت؟ میگفت میتوانی درش را بشكنی و وارد بشوی به میزانی كه عرف تعیین كرده است به درختت سر بزنی اگر مساله عكس میشد، یعنی در اینجا شكستن در كه حرام است چه میشود؟ حلال میشود.
- کافى ج ٥ ص ٢٩٢
- سوره بقره «٢» آيه ٢٠٧

