جلسه ۶۳۴
5تلمیذ: این كدوها را خشكش می كنند از توی آن ساز در می آورند مثل این قلیان كه از كدو درست می كنند.
استاد: اصلًا من شنیدم كه خشك كردن هم ندارد همان كدویی كه وسطش خالی است آن اصلًا خودش از آلات هست، اتفاقاً در آلات موسیقی باستان و قدیم و یك همچنین چیزی جزء آلات موسیقی بود من خودم دیدم یكی از آلات موسیقیشان همین كدو را نخهایی از آن رد میكردند ولی حالا نه، همین كدو را انسان بردارد بجای اینكه بردارد و بیاید این استفاده را بكند حرام میشود، حالا فرض كنید هندوانه را مردم بیایند این كار را بكنند باز همین است، خربزه را بكند هرچیزی این دیگر بسته به ذوق و ابتكار سركار دارد، كه این ذوق خلاق شما چگونه از این نعمات الهی استفاده بهینه كند!، به این قضیه برمیگردد، این داخل در تحت حرمت میشود حالا اگر این مساله یكی و مسأله دیگر اینكه حالا اگر یك آلتی بشود آلت قمار این دیگر با آن استعمال ساز دوتا میشود، دیگر این قضیه با او فرق میكند خود این آلت و وسیله یك مفهومی برایش مترتب میشود بعضیها هستند توی منازلشان با اینكه اهل ساز نیستند برای دكور ساز میگیرند و آویزان میكنند، چطور اینكه من شنیدم خیلی از منازلی كه درست میكنند در این منازل جایی برای مشروب هم درست میكنند، این خانه این طبقه جایی هم برای مشروب داشته باشد درست میكنند حالا بر فرض هم چیزی گیرش نیاید كه آنجا بگذارد ولی همین درست كردن اینجا حرام می شود و چیزی هم در آن نیست، همین سنگ و همین گچ حرام میشود و پولی كه معمار برای این مقدار گرفته حرام است، اكلش حرام است همین مقدار و آن شخصی كه آجر داده برای همین جا داده، همه اینها میشود چی؟ میشود حرام همین قسمت حرام میشود، مثل اینكه رسم هست یك جایی برای دكور كتابخانه درست می كنند حالا طرف اندازه خر هم نمیفهمد، ولیكن یك جایی برای كتابخانه درست می كند، كتابخانه خودش دكور است، عرض كردم خدمتتان كه مرحوم آقا در همان زمان سابق ما با ایشان رفته بودیم كتابخانه شمس در ناصرخسرو كتابهای قدیمی را میآورد و آدم واردی بود به كتاب، یك روز ما نشسته بودیم و یك آدمی آمد، تقریبا یك كمی مسن هم بود و خیلی خلاصه رفت و یك مدتی نشست و یك چند تا كتاب گرفت، دیدیم یارو برایش كتابها را آورد، ما نگاه به قیافهاش میكردیم این ژستی كه گرفته با این طرز صحبتی كه میكند این دو با هم نمیخورد، اینها با هم تناسب ندارند بعد یك دفعه گذشت و یك دفعه دیدیم كه ـ ما هم رفته بودیم توی نخ این، كوچك بودیم، هفت یا هشت سالم بود ـ یك دفعه دیدم كه میگوید یك كتابی كه جلدش سبز رنگ باشد و به این قدر باشد و این قدر ندارید آن آقای مسئولش آمد و رفت و گشت و یك دانه كتاب برداشت و داد به او، مرحوم آقا زد زیر خنده و سرشان پایین و یارو وقتی كه رفت گفت بابا این هر یك ماه دو ماهی اینجا پیدایش میشود، میآید از همین كتابهای رنگارنگ میخرد و حساب پولش را هم نمیكند كه این چقدر است گفت ما بهش میدهیم بعد از یكی دو ماه پیدایش میشود یك مقدار كتاب میخرد، یك دفعه می آید می گوید: كتاب قرمز بده، قرمز میخواهم، این دفعه آمده سبزش گرفته، حالا دفعه دیگر نمیدانم صورتی و سیاه این هم دكور است، این هم جزء ساختمان و چیزها حساب میشود، همین سازی را كه ا لان میخرند و به دیوارشان آویزان میكنند، با اینكه ممكن است سالها بگذرد و دست نگذارند و گرد و خاك هم بگیرد این عمل حرام میشود، این آلتی است كه عنوان محرم رویش است، گرچه به عنوان قشنگی، قشنگی كه اشكال ندارد، آدم میخواهد یك چیز قشنگ بگیرد، حالا به جای اینكه یك تابلو قشنگ آویزان كند، یك ساز میگذارد هم قشنگ است و هم یك چیز جدید است، نه این نمیشود این حرام است، چون این وسیلهای است كه الان عنوان حرمت را از خودش سلب نكرده، تا نگاه بكنی ا ساز است، این ساز است اینكه میگوییم این ساز است این چی شد؟ این با خودش مفهوم حرمت را هم آورد، مفهوم عدم جواز بیع را هم آورد، گرچه میگوید خدایا من در عمرم به این حتی دست نزدم، فقط آن خادم میآید این را تمیز میكند، حتی دست من هم به این نخورده، اینكه این را خریدی و آوردی در خانهات و از همین باب است مجسمهها، این مجسمههای كه هست در منازل همه اینها حرام است و همه اینها موجب كدورات است، حالا گرچه مثلًا نظر، نظر مجسمه آوردن نباشد، ولی همین نفس وجود، عنوانی كه این مجسمه پیدا كرده كه شارع حكم حرمت كرده بر صنعت و بر بیع و در حفظ، این حكم در همینجا سرایت دارد و اتفاقاً این از آن مواردی است كه در همان زمان هم بوده، نه اینكه اختصاص داشته باشد بر اینكه معبودی باشد و اینها كه خیلیها دارند در منازلشان، بودائیها و گاوپرستها مجسمههای گاو را در خانهشان میبرند، نفس آن وجود این مجسمه یك اثری دارد كه بر اساس آن اثر، شارع حكم حرمت كرده و آن با تغییر و تبدلات احوال از بین نمیرود، آن به حال خودش باقی است.

