جلسه ۶۳۴
2تلمیذ: تلخ است.
استاد: شاید تلخیاش هم مال الكل باشد، حالا اگر رفتند و الكلش را آمدند از آزمایشگاه برداشتند حكم ثانوی دارد، حالا اگر بگویید آقا این قبلًا الكل داشته و الان ندارد، این الان هذا امرٌ آخر، اگر خون را در آزمایشگاه پلاسمایش را بیرون كشیدید و جدا كردید حالا خیلی مصارف دارد، این نجس نیست، این دیگر خون نیست خونی كه فقط اجزایش را جدا بكنند، گلبول سفیدش را جدا بكنند، پلاسمایش را جدا بكنند، تركیبات دیگرش را جدا بكنند هركدام از اینها برای خودش نجس نیست بله این اگر با هم تركیب بشود میشود دم و آن نجاست بر آن بار میشود، لذا خود پلاسمای تنها را شما میتوانید بفروشید، خرید و فروش آن اشكال ندارد دیگر دم به حساب نمیآید این مجموعه من حیث المجموع این دم به حساب میآید، الكلی كه الان هست الان الكل یكی از مصارف ضروری است، مخصوصاً آن الكل انگورش كه میگویند مصارف طبی دارد، كه آن میزان خالصیاش بیشتر از همه است در عمل جراحی، الكل انگور استفاده میشود، آن الان فی حد نفسه خرید وفروشش بلا مانع است، من سابق یادم است وقتی كه با مرحوم پدرم میرفتم بچه بودم، شش یا هفت ساله بودم داروخانه وقتی ایشان میرفتند، داروخانه به اسم آقای جوهرچی بود، خدا رحمتش كند، خیلی آدم خوبی بود، سرچشمه، آن خیلی آدم بسیار متدین و بسیار مرد چیزی بود، پولهایی كه از الكل و اینها بود در یك جعبه میگذاشت كه با پول داروهای دیگر قاطی نشود، آن وقت ایشان مرحوم پدرم یادم است، او هم میدانست وقتی كه مثلًا الكل میگرفتند چون آمپول میزدند، ایشان میگفتند: در ازای شیشه الكل پولش را می دهم، این پول مال شیشه است، این فقط یك جهت برای چیز بود توطین نفس بود والا كسی در ازای شیشه یك دفعه سیتومان نمیدهد، شیشه كه دو ریال است، نمیآید سی تومان پول بدهد یا الان قیمتش باید بالا رفته، وقتی گوشت كیلویی ده هزارتومان میشود لابد الكل هم چند هزار تومان شده، شیشه پلاستیكی شیشه كه هست مثلًا قیمتش ده تومان است، من سه هزار تومان میدهم و می گویم پول شیشه است، این میگوید درست است نه نیازی به این چیزها نیست، خود پول در مقابل الكل چه اشكالی دارد، آن الكل در آن موقع حكمش، حكم عدم انتفاع بود و بر اساس عدم انتفاع شارع این حكم را مترتب كرده، حالا همین خاك را، خاك طاهر است یا نجس است؟ طاهر است شما خاك را بردارید بفروشید، معامله باطل است، چون عدم انتفاع است شما یك كیلو خاك را ببرید آقا یك كیلو خاك را بخر ولی همین خاك را میخواهید بردارید بریزید در باغچه، معامله اشكال ندارد، خاكی كه برای باغچه است تا خاكی كه شما همینطوری بخرید دوتا است، دو حكم دارد در حالی كه هردو یكی است، یكی عدم انتفاع محلله و عقلایی، یك هم عدم محلله و عقلایی است و هیچ تفاوتی هم نمیكند، لذا شرط برای صحت معامله، شرط، شرط معامله مساله قیمت داشتن و ارزش داشتن عقلائیه است، یعنی وقتی كه شارع معامله را امضاء میكند، این امضاء شارع بر اساس سیره عقلائیه است كه عقلا بنا را در تعامل عوض و معوَّض بر ارزش مالیه قرار میدهند، و بنده خودم میخواهم نسبت به این چوبی كه در آن گوشه مدرسه هست من میخواهم به او ارزش مالیه بدهم و آن را همینطوری به ده هزار تومان به شما بفروشم، معامله باطل است، معامله صحیح نیست و ارزش ندارد، چوب چه ارزشی دارد، ارزشی كه بنای عقلا بر آن مترتب نیست از طرف شارع این هم ممضی نیست مگر اینكه در همین در یك وقت دیگر یك ارزش دیگری پیدا بكند، آلات قمار خب این خرید و فروشش حرام است چرا؟ چون انتفاع عقلائیه بر این آلات قمار مترتب نیست، نفع عقلا نه اینكه عقلا در اینجا قائل به انتفاع از آلات نیستند، نه هستند بنای عقلائیهای كه مترتب بر امضاء شارع است، این بنا منظور است نه سیره عقل عقلای مِن حیث أنَّهم عقلاء، بدون لحاظ شرعیت و اباحه شرعیه، یعنی عقلاء متشرِّع در اینجا، در این سیره مدخلیت دارد، نه عقلاء غیرمتشرِّع، مثل عقلای یهود و نصاری و كمونیست، ملحدین و امثال ذلك، اینها عقلای غیرمتشرِّع هستند و بنایشان بر آن استفاده است حالا گوشت خوك را میخورند و بنایشان بر این است، الكل هم مصرف میكنند و بنایشان بر این است، قمار و همه چیز را دارند و بنایشان براین است، اصلًا زندگیشان بر قمار و این حرفها میگذرد، خب این سیره عقلائیه كه ممضی شارع نیست، سیره عقلائیه مبتنی بر امضای شرع یعنی نه خود سیره در آن رضای شرع باشد، كه در اینجا دور لازم بیاید كه خود مشروعیت سیره عقلائیه مبتنی بر امضای شارع باشد و این امضای شارع و حكم شارع مبتنی بر سیره عقلائیه باشد، سیره عقلائیه در ظرف شرع منظور من است، نه مبتنی بر رضای شارع كه رضای فعلی در آنجا مورد لحاظ باشد، نه آن نیست سیره عقلائیه در ظرف شرع، این سیره عقلائیه مورد رضای شارع است مگر اینكه در آنجا خلاف و استثناء در آنجا مساله جور دیگری باشد، پس در آن مواردی كه شارع خودش فی حد نفسه حكم خاص نیاورده، ولی بنای عقلا در آنجا بر اجرای این رویه است شارع آنجا را امضاء میكند، وقتی كه در زمان شرع، شارع نگاه میكند به بنا و سیره عقلائیه میبیند برای الكل این عقلا چیزی را چیز نمیكنند رویه عقلائیه قابل انتفاع وجود ندارد، وقتی ندارد این از آن طرف رویه وجود ندارد، از آن طرف نمیدانم مفاسد برایش مترتب است حكم حرمت میكند، ولی همین سیره عقلائیه در ظرف شرع ما الان نگاه میكنیم برای استفاده غیراكل، غیرشرب برای استفاده غیرشرب اینها روش عقلی دارند، خب شارع هم كه میگوید ما كه نمیخوریم، برای استفادههای دیگر چیز بكنیم بكار ببریم خب محذور آن مفسده كه در آن موقع مترتب بر شرب بود، خب الان نیست، آن موقع مفسده مترتب بر شرب بود همان موقع اگر پزشكانی پیدا میشدند و بعد این قضیه را كه میگویند: خارجیها الكل را كشف كردند، این قضیه اینجور نیست مال رازی است، رازی الكل را كشف كرد، نه خارجیها، اگر همان موقع حتی میگویند این قضیه مربوط به امام صادق است، این قضیه برگشتش به جابربن حیان است كه آن در كتابش دارد كه كیفیت استخراج الكل و راه پاك كردن جسوم و اینها را حضرت صادق به او فرمودند در آن قضیه چیز است و بعد هم شنیدم كه یك محلی كشف شده در كوفه كه شنیده بودم كه فضای خیلی وسیعی است كه اینجا دیدند مال این آزمایشگاه جابربن حیان بوده، الان نمیدانم كه این به چه صورت است ولی این را من سالها پیش شنیده بودم كه یك همچنین چیزی است و زیر زمین بوده و این را الان محفوظ نگه داشتند، آن سیره عقلائیه در آن موقع اجازه انتفاع به غیرشرب را نمیداد، چون عقل در احكام انشائی خود، عقل بر اساس تجربه عمل میكند و تجربه در آن موقع، این نتیجه را در اختیار عقل قرار نداده بود، كه این نفع غیر شرب را از این خمر یا از این الكل بتواند استنتاج كند، كه بر اساس این نتیجه عقلائیه و عرفیه، نتیجه عقلائیه بتواند حكم به اباحه تصرف را بكند و منتظر جواز شرع باشد كه از نظر شرع در اینجا چه حكمی برای این مساله آمده است، من بواسطه تجربه، این نفع بدون شرب را در این قضیه من این نفع را استنتاج كردم و انتزاع كردم و این نفعی را كه من انتزاع كردم با آن مفسدهای كه شارع آن مفسده را علت برای ترتّب حكم قرار داده است با او منافاتی ندارد، آن مفسده به جای خودش برگشتش و این نفع برگشتش به استعمال خارجی، شارع كه نگفته حتی دست زدنش هم حرام است نه آقا همین جوری فرض كنید اصلًا خمر را برمیدارید میآیید یك جا میریزید خب این چه اشكال دارد، آدم میرود یك جا میریزد شما كه میخواهید خمر را یك جا خالی كنید خب اینجا خالی كنید اینجا هم ضد عفونی میشود این كه اشكال ندارد، وقتی كه این حكم از ناحیه عقل برایش آمد طبعاً شارع هم آن مفسده را نمیتواند او را مورد لحاظ قرار بدهد، لذا این مساله بر میگردد به حلیت، حلیت در این مورد، حكم بیع هم مترتب بر این میشود، حكم بیع هم مترتب بر حلیت میشود لذا اگر فرض كنید یك شخصی نتوانست به الكل دسترسی پیدا كند، میتواند حتی خمر را برای ضد عفونی میتواند بگیرد اشكالی ندارد، چون مقصود از خمر در اینجا خود همان استعمال غیرشرب در اینجا هست، در عین اینكه آن نجاست به حال خودش باقی است، نجاست به حال خودش باقی است، آن آثار به جای خودش باقی است، آن آثار مترتب بر نفس كه فقط صرف یك تجویز معامله در اینجا محقق میشود فقط همین، صرف تجویز معامله و رعایت كیفیت استعمال در این خصوص و این مورد و نظایر اینها خب خیلی زیاد است كه این را انسان بدست بیاورد، در مساله دخانیات و اینها هم همین است در دخانیات و این چیزها الان سیگار كشیدن بعنوان یك ضرر جدی از نظر بهداشت مطرح است و ضرری كه منتهی خب ضرر، ضرر آنی نیست ولی خب ضرری است كه هم خودش فی حد نفسه موجب ضرر است و هم برای پیدا شدن ضررهای دیگر این مقدمه و بسترِ لازم را فراهم میكند، برای این مسائل دیگر برای سرطان و امثال ذلك و اینها كه سیگار این چیز را فراهم میكند خب وقتی كه اینطور باشد خب حكم شرعی كه همان مساله حرمت غیرعقلائیه است حرمت امری كه موجب ضرر هست این هم برایش طبعاً مترتب میشود این نیازی به دلیل خاص و اینها ندارد.

