
ماهیت جنس و فصل در اعتبارات عقلی
تحلیل تفاوتهای ماهوی و اعتباری در مقولات منطقی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق جایگاه جنس و فصل در نظام منطقی و تفاوت آن با واقعیتهای خارجی میپردازند. بحث با بررسی اعتبارات سهگانه ماهیت (لابشرط، بشرطلا و بشرطشیء) آغاز میشود و چگونگی انتزاع جنس و فصل توسط ذهن از حقایق خارجی مورد واکاوی قرار میگیرد. ایشان با تفکیک میان ترکیبهای اعتباری و ذاتی، توضیح میدهند که جنس و فصل در ظرف ذهن برای تکمیل ماهیت ناقص به کار میروند، در حالی که در خارج، ماده و صورت با یکدیگر متحد هستند. در ادامه، تفاوت میان عروض عوارض بر موضوع و تشکل ماده به صورت تبیین شده و بر این نکته تأکید میشود که نیاز جنس به فصل، نه برای تمایز، بلکه برای تتمیم ذات در مرتبه عقل است. در نهایت، این بحث به نتیجه میرسد که بسیاری از مفاهیم منطقی، ابزارهای ذهنی برای درک واقعیت هستند و نباید با حقایق عینی اشتباه گرفته شوند.
ماهیت جنس و فصل در اعتبارات عقلی
7بنابراین در این مسئلۀ فصل باید درنظر داشته باشیم كه گرچه در اینجا موجب قوام جنس است ولى موجب قوام جنس در عقل سركار است! موجب قوام جنس در خارج نیست! زیرا در خارج جنس و فصل نداریم، در خارج ماده و صورت داریم و این دو هم باهم متحد هستند ولى اسم او دیگر جنس نیست و اسم آن هم دراینصورت فصل نخواهد بود.
وَ ماهیةُ العَرَضِ أیضاً عرضٌ و عرضىٌ و مَجموعٌ حاصلٌ مِنهُما جمیعاً ـ بِالاعتباراتِ الثلاثةِ وَ الفَرقُ بَینَ المَجموعینِ أنَّ الأوَّلَ ماهیَةٌ طبیعیةٌ لَها وَحدَةٌ ذاتیةٌ ـ بِخلافِ الثانى فإنَّه ماهیةٌ اعتباریةٌ.
این مسئلۀ لابشرطى و بشرطلائى و بشرطشیئى را در عَرَض و عرضی درنظر مىگیریم؛ آن شیئی که عرض بر آن عارض شده و به اسم خود آن ذات تعلق مىگیرد. عرض: بیاض، عرضى: أبیض.
فرق بین این دو مجموعه از جنس و فصل و بین عرض و عرضى چیست؟ در جنس و فصل این تركّب، یك تركّب ذاتى است، طبیعتى كه در اینجا هست ماهیت، ماهیت طبیعیه و وحدتش هم وحدت ذاتى است ولى در دومى اعتبارى است. چون جنس آن در اینجا ماهیت نیست بلکه عروضش در اینجا بهعنوان جنس تلقى شده است.
وَ الأولىٰ أن یُسَمَّى ماهیةُ النوعِ المَأخوذَةِ بِالاعتبارِ الأوَّلِ موضوعاً بَدَلُ المادَّةِ و کذا ماهیة الجنسِ المأخوذة کذلک و بِالقیاسِ إلى العَوارِضِ دونَ الفصول لأنَّ المحلَ المتقومَ بما یَحل فیه موضوعٌ له و المستغنی عما یَحِلُّ فیه مادَّة لَه فَشَیءٌ واحِد یَجوزُ أن یَکونَ مادَةً و موضوعاً بِالقیاسِ إلى شَیئین.
بهتر این است كه ماهیت نوع را كه به اعتبار اول اخذ شده است بهجاى ماده، به آن موضوع بگوییم؛ یعنى وقتى كه ماهیت نوع، وجود خارجى پیدا مىكند در اینجا بگوییم كه موضوع تحقق پیدا كرده است و نگوییم که نوع تحقق پیدا كرده است و همینطور ماهیت جنس را كه بهعنوان وجود خارجى اخذ شده است موضوع بنامیم. به قیاس به عوارض بگوییم كه ماهیت جنس، موضوعِ براى عروض عوارض است البته در فصل اینطور نیست. در فصل، صورت عارض بر ماده نمىشود بلكه خود آن صورت اتحاد پیدا مىكند. صورت، ماده را به موضوع تبدیل مىكند نهاینکه موضوعى باشد بعد صورت بر او عارض بشود. آن كه عروض پیدا مىكند فقط عَرَض است كه عارض بر موضوع مىشود ولكن صورت عارض بر آن ماده نمىشود و اگر این موضوع بهواسطۀ تغییر و تبدل به شكل دیگرى درآید، صورت او را از ریشه دگرگون كرده است و عارض بر او نشده است.
