اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 30-01-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۳۳

7
  •  تلمیذ: ما در خارج مربع نداریم

  •  استاد: پس در خارج چه داریم؟

  •  تلمیذ: در خارج تطورات ماده و فعل و انفعالات داریم

  •  استاد: شما می‌خواهید یك چوب تخته بخرید به نجار چه می‌گویید؟ می‌گویید تطورات ماده و فعل و انفعالات به من بده؟

  •  تلمیذ: نجار نمی‌فهمد

  •  استاد: نجار می‌فهمد، لذا برمی‌دارد یك مربع به شما می‌دهد، مگر قضیه قضیه ملا باشد كه می‌گوید این حِطَب مُرتّب بر حمار اسود اللُّون را هر رطل شرعی به چند درهم در معرض بیع و شِری درمی‌آورید؟ اگر آنجور باشد، مساله جور دیگری خواهد بود، ولكن در وجود خارجی، وقتی چشم شما یك شیئی را می‌بیند، این چشم شما چه چیزی را می‌بیند؟ و اختلاف بین این دو از كجا می‌آید؟ آیا این بزرگتر از این است؟ یا این بزرگتر از این است؟ می گویید هیچكدام، چرا؟ چون اصل حقیقت همه اینها یكی است، بالاخره ظهورش در اینجا تفاوت می‌كند، آن شیئی را كه ما ارتباط به او برقرار می‌كنیم به همان هم حكم می‌كنیم، غیر از این ما راهی برای دسترسی به خارج نداریم.

  •  تلمیذ: ما اشیاء را متمایز از همدیگر ادراك می‌كنیم و اگر آن تمایز برداشته شود شاید چیز دیگری ادراك كنیم

  •  استاد: اگر تمایز برداشته باشد دیگرهیچ چیزی را ادراك نمی‌كنیم، فقط مجرد می‌شود، و دیگر ادراك نیست

  •  تلمیذ: ...

  •  استاد: ببینید درست است اگر برداشته بشود، حالا كه برداشته نشده، آن هم كه این مساله را برمی‌دارد، وجود خارجی را و ظهور را به حال خود می‌گذارد و برمی‌دارد، نه اینكه حذف بكند اگر حذف بكند، عالم عدم می‌شود، خودش راه می‌رود، حركت می‌كند، ارتباط دارد، در عین اینكه هست در عین بودن، آن جنبه اعتباری را می‌گیرد، نه اینكه بیاید این وجود خارجی را محو كند، محو كه نمی‌شود، ظهور كه همیشه هست، خود ظهور هم یك واقعیت است.

  • فالحقائق البسیطة یستحیل أن یزول فصلها عن طبیعة جنسها محال است اینكه فصلش زائل بشود از طبیعت جنسش الی بدل به یك چیز دیگر، لانه إذا زال الافتقار إلی الفصل اگر احتیاجی به فصل از بین برود، فبقیت [فیبقی‌] الطبیعة محصله در عین حال آن طبیعت به حال خودش باقی بماند و در تحصل خودش باقی بماند، دونه‌، دون فصل فما کانت طبیعه جنسیه دیگر طبیعت جنسیه نبود فعلم أن الافتقار إلی الفصل لیس لمجرد التمییز برای مجرد تمیز نیست، چون با عوارض و احوال هم این تمیز حاصل می‌شود، با عوارض و احوال خارجیه هم این تمیز هست، فقط برای تتمیم ذات جنس است، لأنه یحصل بالعوارض أیضاً با عوارضی كه مقولات و كم و فلان این چیزهای خارجی باشد، این هم تمیز به شیئ دیگر حاصل می‌شود، در حالی كه اینها فصل نیستند، بل لکون الماهیة فی حد ذاتها ناقصة، بلكه بخاطر اینكه ماهیت در حد ذاتش ناقص است، تحتاج إلی تمام بلكه احتیاج به تمامیت دارد فلا یجوز التقوم بالفصل فی موضع و بعدمه فی موضع آخر تقوم به فصل در یك جا، و عدم نیاز به فصل در جای دیگر، جایز نیست إلا بحسب الاعتبار العقلی، مگر اینكه در عقل باشد، یعنی در عقل ما ماهیت را بدون فصل تصور می‌كنیم، در عقل بشرط فصل تصور می‌كنیم، در عقل لابشرط فصل تصور می‌كنیم، اینها همهاش چیست؟ مربوط به عقل است، فإن المأخوذ بشرط لا من الماهیة الجنسیة نوع عقلی آن جنسی كه بشرط لا در عقل ما تصور می شود، این یك نوع عقلی است، شما جنس را تصور می‌كنید به شرط عدم این اشتراكش با انواع دیگر، حیوانی كه این حیوان در غنم است، بشرط عدم سرایت به انواع دیگر، به شرط عدم، شما یك وقت در ذهن فقط حیوان را تصور می‌كنید، وقتی حیوان را تصور كردید، در ذهن شما حیوان آمد، تمام انواع خارجی از جمله این آدم دو پا هم در ضمن خواهد آمد، این تصور، همه را در خود داخل می‌كند اینقدر وسیع است مثل جهنم می‌ماند ﴿يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ﴾1 پر شدی؟ می‌گوید چهارتا و نصفی ریختی می‌گویی پر شدی! بده بیاید، این جنس هم همین است، وقتی شما جنس را در ذهنتان می‌آورید، غنم، جمل، از آن ذراتی كه آن ذرات جاندار معلّق در هوا كه بواسطه استنشاق حساسیت برای آدم می‌آورند، از آن داخل این حیوان می‌شود تا بزرگترین حیوانی كه در دریا و حیوانات بزرگ دریا، همه اینها را حیوان در بر می‌گیرد، این حیوان در اینجا حیوان مقسمی می‌شود، یك وقتی شما حیوان به شرط لا را در ذهن می‌آورید، حیوانی كه نه اینطور نباشد كه همه در آن بیایند، فقط یك حیوان تنها در نظر بیاید، مثلا می‌گویید كه همه سگ‌ها را گرفتند و از بین بردند و سگ‌ها را زدند، می‌گویید: این حیوان‌ها چه تقصیری داشتند كه این كار را كردید، این كه نمی‌گویید سگ‌ها، می‌گویید حیوان‌ها، این حیوانها چه تقصیری داشتند، در حالتی كه اسم حیوان برای بقیه هم هست، در اینجا این حیوان به شرط لا اخذ شده است، چون منظور از حیوان‌ها كه تقصیر داشتند، منظور ما سایر حیوانات و اغنام و گله‌ها نیستند، منظور یك طیف خاص از حیوان است كه در اینجا بشرط لا است، این حیوان در اینجا نوع عقلی می‌شود، این حیوانی كه ما می‌گوییم: این حیوان‌ها چه گناهی داشتند؟ این حیوان ها را برای چه از بین بردند؟ این حیوان‌ها مگر چكار كرده بودند؟ این اسم حیوان‌ها كه ما می‌آوریم در اینجا حكایت به چیست؟ به نوع است و وقتی اشاره به نوع باشد سایر انواع را در خود نمی‌تواند شامل بشود.

    1. سوره ق «٥٠» آيه ٣٠