جلسه ۶۳۳
5شیء واحد در قیاس به دو شیء شما هم میتوانید اسم ماده را برایش بگذارید و هم اسم موضوع را هر دو را میتوانید بر آنها اسم بگذارید، هر دوی این اسامی یكی است، فرق نمیكند به دو لحاظ الان مثلًا این كاغذی كه در دست من هست بلحاظ اینكه صورت قرطاسیت آمده و این ماده را به این كاغذ تبدیل كرده، این كاغذ كه در دست من است و دارم لمسش میكنم این ماده است چون الان این صورت قرطاسیت آمده و در این حلول كرده و این را تبدیل به كاغذ كرده، ا ین ماده میشود، همین كه در دست من است از این جهت كه بیاضیت آمده عارض بر این میشود، موضوع میشود، پس بنابراین یك امر واحد به دو اعتبار، باحفظ سمت یك اسم دیگری را میگیرد، نکته این چیزی ندارد.
ولمّا علمت أن الطبیعة الجنسیة ماهیة مبهمة ناقصة تحتاج فی حدّ حقیقتها إلی فصل، از آنجایی كه ما متوجه شدیم كه طبیعت جنسیه یك ماهیت مبهمه ناقصی است كه در حقیقتش، در حدّ آن حقیقتش، در حدّ ذاتش احتیاج به فصل دارد فلا یتصور أن یحتاج إلی الفصل فی بعض المواضع نباید تصور بشود كه در بعضی مواضع فصل میخواهد و در بعضی مواضع نمیخواهد ویستغنی عنه فی بعضها. فلو تحصَّل دون فصل، حالا اگر یك جنسی بدون فصل آمد گفت من خودم نیاز به فصل ندارم، یك فرض كنید حیوانی آمد گفت: من خودم حیوانم، مگر حیوان چه مشكلی دارد كه احتیاج به فصل داشته باشیم، این همه ما زحمت كشیدیم حیوان شدیم، حتماً باید فصل داشته باشیم، بعضیها میگویند: ما نمیخواهیم آدم باشیم، صاف میگویند نمیخواهیم آدم باشیم، با او حرف میزنیم میگوید: نخیر، این نخیر یعنی چی؟ یعنی من نمیخواهم آدم باشم، ما نمیخواهیم انسان باشیم، این الان نقض كلام آخوند شده، این فقط حیوان است و این عقل ندارد و انسان نیست و در عین حال هم راه میرود، پس اینكه میگویند حیوان بدون فصل نمیشود، ظاهراً در اینجا باید یك حاشیهای آقای ... به آن بزنند كه نخیر ما یك حیواناتی را میبینیم كه این حیوانات راه میروند، حركت میكنند، روی پای خودشان قائمند ولیكن فصل ندارند، انسانیت ندارند، عقل ندارند، شعور ندارند و كم هم نیستند، ایشان اینطور میگویند، حالا ما مطلب ایشان را میگوییم.

