جلسه ۶۳۳
4وماهیة العرض أیضا عرض و عرضی و مجموعٌ حاصلٌ منهما جمیعاً بالاعتبارات الثلاثة این مساله لابشرطی و بشرط لائی و بشرط شیئی را ما در عرض در نظر میگیریم و عرضی آن شیء كه بر آن عارض شده و به اسم خود آن ذات تعلق میگیرد عرض بیاض، عرضی ابیض، والفرق بین المجموعین فرق بین این دو مجموع از این جنس و فصل و بین عرض و عرضی چیست؟ والفرق بین المجموعین أن الأول ماهیة طبیعیة لها وحدة ذاتیة بخلاف الثانی، در جنس و فصل این تركّب، یك تركّب ذاتی است، طبیعتی كه در اینجا است ماهیت، ماهیت طبیعی و وحدتش هم وحدت ذاتی است ولی در دومی اعتباری است هم چون جنسش در اینجا ماهیت نیست، عروضش در اینجا به عنوان جنس تلقی شده است فإنه ماهیة اعتباریة. و الأولی أن یسمی ماهیة النوع المأخوذة بالاعتبار الأول «موضوعاً» ـ بدل المادة ـ بهتر این است كه ماهیت نوع را كه به اعتبار اول اخذ شده است بجای ماده به آن موضوع بگوییم، یعنی وقتی كه ماهیت نوع، وجود خارجی پیدا میكند ما در اینجا بگوییم كه موضوع تحقق پیدا كرده، نگوییم نوع تحقق پیدا كرده است و همینطور ماهیت جنس را كه به عنوان وجود خارجی اخذ شده است ما موضوع بدانیم، بالقیاس إلی العوارض، به قیاس به عوارض بگوییم كه ماهیت جنس موضوع برای عروض عوارض است، البته نه در فصل، در فصل اینطور نیست، در فصل صورت عارض بر ماده نمیشود، بلكه خود آن صورت اتحاد پیدا میكند، صورت ماده را به موضوع تبدیل میكند، نه اینكه موضوعی باشد بعد صورت بر او عارض بشود، آن كه عروض پیدا میكند آن فقط عرض است كه عارض بر موضوع میشود و لكن صورت عارض بر آن ماده نمیشود و اگر این موضوع بواسطه تغییر و تبدل به شكل دیگری در بیاید، صورت او را از ریشه دگرگون كرده است، عارض بر او نشده، وقتی كه جنین در رحم مادر قرار میگیرد این صورتهای متفاوتی كه به خود میگیرد، این صورتها عارض بر آن جنین نمیشوند بلكه از درون این ماده را به شكلی در میآورد، دوباره از درون این ماده را به یك هویت دیگر و به یك ماهیت دیگر متبدّل میكند، اما از نظر رنگ و وزن و سایر خصوصیات و اینها مقولاتی هستند كه عارض بر جنین میشوند، پس بین عروض عوارض بر ماده و بین تشكّل ماده به صورت باید فرق گذاشت، چرا به جای ماده، موضوع بگوییم؟ چون محلی كه متقوم است به ما یحل فیه ماده له چون محلی كه قوام دارد به آن چیزی كه در آن حلول میكند این چیست؟ این ماده برای اوست كه همان عبارت از صورت است، صورت حلول میكند، عارض نمیشود و آن محلی كه مستغنی است از آن چیزی كه در آن حلول میكند حالا بصورت درآمده، دیگر مستغنی شده حالا موضوع میشود، موضوع برای شیء است، پس محل اگر احتیاجی به امری داشت كه در آن حلول كند به آن محل ماده میگویند، اگر احتیاج به حلول نداشت بلكه احتیاج به عروض عوارض داشت به این محل موضوع میگویند، احتیاج یعنی مستغنی، عوارض احتیاج به او دارند، فشیء واحد یجوز أن یکون مادة و موضوعاً بالقیاس إلی شیئین.

