جلسه ۶۳۳
3یك بندهخدایی بود در صحن آن موقع كه ما قوانین میخواندیم، آن هم آن طرف صحن قوانین میگفت منتهی وقتی قوانین میگفت، صدایش آن طرف صحن كه ما قوانین میخواندیم میآمد، یعنی ما قشنگ گوشمان میفهمید كه این الان دارد چی میگوید یك دادی میزد كه میرفت صدایش مقبره كنار آشیخ فضل اللَه نوری، خیلی است این طرف تا آن طرف، تقریباً بلندگو بود مال نواحی آذربایجان، خلاصه طبیعی است چون در جنس مشترك بعضی هستند كه صدایشان از این محله به آن محله میرود، بعد این خلاصه یك روز ما دیدیم دعوا شده جمع شدند و خلاصه دیدیم یك زن آمد داد و بیداد میكند البته مشخص بود آنها گفتند، گفتند این در بحث ظن میگفت این ظن، ظن، یك زن داشته رد میشده میبیند این شیخ دارد میگوید، گفته خجالت نمیكشید همهاش حرف از زن میزنی ... داد و بیداد، طلبه ها خواستند ردش كنند این بیشتر داغ كرده و جمع شده بودند بعد دیگر آمده بودند كه بابا درس این است، این چه درسی است كه همهاش از زن حرف میزنند؟ حرف دیگر قحط است، حرف از مرد بزنند اگر راست میگویند، گفت چشم از فردا بجای ظن میگوییم مرد، اگر كسی مردش قوی باشد و فردا خوب گوش بدهد، اگر كسی مردش ضعیف باشد، اگر كسی مردش قوی باشد، اگر كسی مردش، ظن است، ظن و شك و فلان و نزدیك یقین باشد، مراتب مختلفی است، میگویند اینطوری بگو وقتی میگویند اینطوری بگو دیگر نمیشود نگفت، وقتی میگویند باید برای ما اینطوری درس را بگویی تا ما قبول كنیم اگر بخواهی جور دیگر بگویی از تو نمیپذیریم، باید این حرفهایی كه میزنیم بگویی، زن اینطور میگفت، میگفت این كه من میگوییم باید بگویی، دنیا همهاش همین است، پس بنابراین این مساله فصل باید در نظر داشته باشیم كه گرچه در اینجا موجب قوام جنس است، ولی موجب قوام جنس در عقل سركار است، نه موجب قوام جنس در خارج، زیرا در خارج ما جنس نداریم، در خارج فصل نداریم، در خارج ماده داریم و در خارج صورت داریم و این دو هم با هم متحد هستند ولی اسم او دیگر جنس نیست و اسم او در این صورت فصل نخواهد بود.

