اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 30-01-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۳۳

2
  •  لذا عمامه سیاه هیچ رجحانی برای نماز ندارد، منتهی الان بصورت یك امتیاز و شعاری درآمده و برای حفظ نسب، این عمامه در اینجا مورد پسند است بعضی ها هم عمامه‌هایشان سبز است و سیاه ندارد، یكی را مشهد دیدم، عمامه سبز سرش می‌گذاشت و می‌رفت و می آمد، معمم بود ولی عمامه سبز می‌گذاشت.

  •  این بیاضیت الان در اینجا بعنوان عرض ملاحظه شده است، این بیاض در آن لحاظ اعتبار عقلانی‌اش لابشرط است، ولی همین بیاض را شما بشرط لا بخواهید تصور كنید این می‌شود آن حقیقت محسوسه‌ای كه چیزی ضمیمه او نشود و همراه با او چیزی نیامده و آن خود همان كیفیت نوعیت خاص را این در نظر می‌گیرد و این بیاض را كه الان در اینجا عرض است بشرط شیء، بشرط عروضش بر یك موضوعی شما بخواهید در نظر بگیرید آن دیگر در اینجا جنبه عرضیت پیدا می‌كند، ابیض می‌شود، پس بنابراین بین عرض و عرضی در اینجا فرق در اعتبار است، شما الان می‌گویید هذا بیاضٌ، هم می‌توانید ابیضٌ بگویید و هم می‌توانید بیاضٌ بگویید، این بیاضی كه در اینجا مقسم است بلحاظ عروضش به آن موضوع خارجی در اینجا مورد نظر و مد نظر قرار گرفته، پس در اینجا عرض و عرضی چیست؟ در اینجا یكی شده است، مجموع هر دوی اینها مورد نظر است كه بشرط شیء است و همینطور هم در سایر احوال و اینها هم این اعتبارات آورده می‌شود، این یك مطلبی بود كه از بحث دیروز در اینجا مانده بود، مطلب دیگری كه مرحوم آخوند در اینجا ذكر می‌كنند این است كه می‌فرمایند: این جنبه فصلیت كه ما گفتیم كه قوام جنس به فصل است، این نسبت به جنس مقوم جنس است و جنس را در مرتبه ذات خودش و همان در مرتبه ماهیت خودش كه ناقص است و نیاز به تتمیم و تكمیل دارد، او را در آن مرتبه قوام می‌بخشد و معنای او را كامل می‌كند و معنای او را در وعاء ذهن، این معنا را به صورت یك نوع در می‌آورد و الا خود حیوانیت تنها حتی ذهن هم نمی‌تواند برای حیوانیتی را كه مستقلًا تصور می‌كند یك صورت نوعیه ترسیم كند، كه آن صورت نوعیه وجود خارجی نداشته باشد و یعنی در ضمن انواع خارجی، آن صورت نوعیه نباشد؛ در ضمن غنم و انسان و جمل و امثال ذلك نباشد، یك حقیقتی برای جنس شما تصویر كنید كه آن حقیقت بدون ملاحظه با فصل در نظر گرفته بشود، یك همچنین كاری ما می‌توانیم بكنیم؟ نمی‌توانیم انجام بدهیم اگر كسی بتواند یك همچنین كاری را بكند معجزه كرده است! ولی او هم یك همچنین كاری را نخواهد كرد، این ماهیت طبیعیه كه جنسِ مقسمی و لابشرط از نقش و تقید به شیء است این ماهیت لابشرط، یك معنا، معنای ناقصی است و برای رفع نقصان خودش احتیاجی به فصل دارد و لكن این به این معنا نیست كه در وجود خارجی این جنس احتیاج به فصل داشته باشد، وجود خارج، آن كه باعث تغیر و امتیاز می‌شود همان عوارض و احوال شیء است كه باعث تمایز او از فرد دیگر خواهد شد، اینكه این الان در یك همچنین وضعیتی است و با دیگری فرق می‌كند باعث امتیاز او از دیگری خواهد شد، اما این به فصلیت و اینها كاری ندارد صحبت فصلیت و جنسیت، صحبتی است كه به خود اعتبار عقلی برمی‌گردد، جنس در اعتبار عقلی دارای معنای ناقصی است، ولی اگر این جنس كه در خارج باشد این دیگر جنس نیست و او ماده می‌شود، ماده كه جنس نیست ماده امرٌ خارجی یختص بالشیء دون شیء دیگر منتهی این امر خارجی بدون صورت تحقق ندارد، این غیر از این جنس است كه معنای شمول است، همین ماده خارجی كه الان صور مختلفی به خود می‌گیرد، این ماده یك امر مستقل و منحاز از ماده دیگر و جدای از ماده دیگر، گرچه در هر صورتی كه می‌گیرد در همان صورت فعلیت دارد ولی بالاخره یك امری است كه این امر هیچ ربطی به جنسیت ندارد كه شامل برای همه است، آن ماده‌ای كه الان صورت این زید را به خود می‌گیرد و تبدیل به زید می‌شود این ماده قابل سرایت به یك شیء دیگر و به یك فرد دیگر نیست، این ماده اختصاص به خود دارد، در هویت خودش اختصاص به خود دارد و آن ماده دیگری كه در امر است، آن هم در هویت خودش اختصاص به خود دارد و قابل برای تسری نیست پس گر چه خود ماده فی حد نفسه امرٌ مبهمٌ، و لكن همین امر مبهم، قابل سرایت به دیگری نیست، این نیست كه ماده در ذات خودش چون احتیاج به صورت دارد پس همه اعیان خارجی در این ماده اشتراك دارند، اشتراك اعیان خارجی در این ماده به آن حقیقت كلی این ماده برمی‌گردد كه در ظرف ذهن از او تعبیر به جنس می‌شود پس ما در خارج جنس نداریم، ما در خارج فصل نداریم، جنس و فصل دو مساله‌ای است كه ذهن از خارج انتزاع می‌كند، جزئی را به كلی برمی‌گرداند معنای استقلالی را به معنای عام و شمول تبدیل می‌كند اسمش را جنس و فصل می‌گذارد اما آنكه در خارج است چیست؟ ماده و صورت است و هم ماده‌اش آن ماده، مال خودش است هم صورت مال خودش است، هم ماده قابل سرایت به بقیه نیست حتی اگر در كنار ماده‌ای دیگری قرار بگیرد چیزی از آن ماده در آن ماده دیگر نمی‌رود، بله مساله منطقی با مساله خارجی و اعتباری فرق می‌كند، این چیزهایی كه شما می‌بینید كه در كنار قرار گرفته اعتباری است، یك وقتی به این اعتباری دل نبندید، امروز بر سر یكی كلاه می‌گذارند و فردا كلاه را برمی‌دارند، امروز كسی را در كنار دیگری می‌نشانند و فردا می‌گوید من اصلًا نمی‌خواهمت! تو اصلًا كی هستی؟ از اول هم نمی‌خواستمت، ما را به زور دادند و حالا هم ما اصلًا نمی‌خواهیمت، آره از اول به زور دادنت كه خنده‌هایت تا بیخ گوشت می‌آمد، فرض بكنید كه حالا نه نمی‌خواستیم و از فلان نمی‌گذریم كه برداشتند ما را اینطوری كردند، یا این به آن یا آن به این، حالا وقتی بینشان صلح می‌شود ای فدایت بشوم، اینها همه‌اش جنبه‌های اعتباری مساله است، جنبه حقیقی همین است كه مرحوم آخوند بیچاره اینجا می‌گوید كه گول نخورید، ماده هرچی هم ماده است می‌گوید من مال خودم هستم و قابل سرایت به دیگری نیستم، ابهام هم داشته باشم، باز روی پای خودم ایستادم، صورتی به من تعلق بگیرد باز روی پای خودم ایستادم، به اینها باید توجه كرد، اینها را باید مد نظر قرار داد و اعتباریات زیاد هستند، همین ماده كه در اینجا،