جلسه ۶۳۳
1اعوذباللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
صرف انرژی در این بلند شدنها فایده ندارد خلاصه از كیسهتان رفته
وماهیة العرض أیضا عرض و عرضی و مجموع حاصل منهما جمیعاً بالاعتبارات الثلاثة.
عرض كنم حضورتان كه در مساله لحاظ اعتبارات ثلاثه در ماهیت كه در جنس یا در فصل عرض شد كه به هر اعتباری این ماهیت یك تحقق و تعینی پیدا میكند به اعتبار لابشرط، جنس میشود، یك مقسم برای انواع و قابل تسری در انواع مختلفه، این جنس بشرط لا تصور بشود، این لحاظ حیوان در یك نوع خاص میشود، بشرط شیء باشد كه بشرط آن فصلیت است این همان نوع میشود، همین مساله در مورد فصل هم گفته شد، در مورد عرض هم به همین كیفیت است، مقولات عرضیه اینها میگویند دارای جنس و فصل هستند و این جنس و فصل آنها اعتباری است، جنس و فصل حقیقی نیست، چون اینها بسائط هستند و جنسیتشان همان جنبه عروض آنهاست كه بین موارد مختلفه عرضیات مشترك است از كم و كیف و زمان و مكان و تعین و امثال ذلك من حیثیه وضع و اینها، آن جنبه عرضیتشان این را به عنوان جنس گرفتند، در حالتی كه جنس عبارت از ماهیت است و این عرضیت كه ماهیت نیست، عرضیت یك وصفی است كه عارض میشود بر آن موصوف خودش كه عرض است بلحاظ تعلقش به موضوع، فقط همین، چون این مفهوم در وعاء خودش و در بخش خودش یك ماهیتی است كه از نظر وجود خارجی قائم به موضوع است ولی از نظر وجود ذهنی قائم به موضوع نیست چون شما بیاضیت را میتوانید در ذهنتان بیاورید یا عدد را میتوانید در ذهنتان بیاورید، عدد یك، عدد دو، تعداد، در حالتی كه در وجود خارجی این عدد باید تعلق به اشیاءخارجی بگیرد و خود آن عدد تحقق خارجی ندارد پس اگر شما روی كاغذ ١ و ٢ و ٣ بنویسید فقط یك مفهومی را شما در اینجا نسبت به آن اشاره میكنید اما آنچه كه آن واحدیت به آن تعلق میگیرد آن خود مفهوم یك نیست بلكه آن شیئی است كه این واحدیت به او تعلق گرفته است، واحدیت به او عارض شده ولی همین مقولات را ما در ذهن میآوریم بدون اینكه متعلقی داشته باشد، ابیض را شما در ذهن میآورید البته بیاض را نه ابیض را، سواد را در ذهن میآورید، مكان و زمان را در ذهن میآورید بدون اینكه زمان و مكان موقع مشخصی داشته باشد لذا ما یكی را بر دیگری ترجیح می دهیم و تفضیل در اینجا معتقد میشویم كه این بیاضیتش در اینجا بیشتر است، تا بیاض در ذهن نباشد كه تفضیل در اینجا معنا ندارد پس این تفضیلی كه ما در اینجا میدهیم بخاطر این است كه آن مفهوم را بدون تعلق به شیئش در ذهن داریم، آن بیاضی كه شما الان در ذهن دارید آن بیاض تعلق به چه گرفته؟ تعلق به كاغذ گرفته؟ یا تعلق به گچ در دیوار؟ یا تعلق به شیئیت؟ هیچ تعلقی ندارد و عارضی بر موضوعی نشده و خود آن مفهوم و بساطتِ خودش در ذهن تحقق پیدا كرده بخلاف مفهوم غنم و مفهوم انسان كه حتی در ذهن هم تحقق پیدا میكند آن همراه با جنس و فصل است، منتهی جنس و فصلش در همدیگر ادغام شده است، در همدیگر اتحاد پیدا كرده است، ولی بیاض و مقولات اینها بسائط هستند و انسان میتواند ادراك بسائط را بكند در عین افتراق و تمایز آنها از یكدیگر، این آن معنائی است كه در جنسیت این مقولات گفته می شود، وقتی در جایی گفتند اینها تركیبشان، تركیب اعتباری است نه تركیب ذاتی، ماهیتشان ماهیت اعتباریه است بخاطر این است كه جنسیت در این مقولات جنسیت حقیقیه نیست و جنسیتشان، جنسیت ذاتیه نیست بلكه این صرف اعتبار است، همین كه این را ما اعتبار میكنیم كه بر موضوعی عارض میشود این معنا را جنس گرفتند بعد این را در همه مقولات تسری دادند گفتند: كم هم عارض بر موضوع میشود، زمان هم عارض میشود، كیفیت هم عارض میشود بر این اساس، روی این جهت همین مطلب را هم مرحوم آخوند میفرمایند: كه ما میتوانیم در اعتبارات ثلاثه لحاظ كنیم، یك وقتی شما مثلًا فرض كنید مقوله كیف، مقوله بیاض را ما در نظر میگیریم بدون ملاحظه آن بیاض در اشیاء خارجی و آن موضوعی كه این بیاض روی آن عارض میشود پس این بیاض در اینجا مقسم ما میشود، در این صورت این معنا، معنای لابشرطی دارد، لابشرطی است كه هم میتواند عارض بر صفحات بشود و هم عارض بر دیوار بشود و هم عارض بر وجوه مباركه بشود، در همه اینها عارض می شود، این معنا، معنای لابشرطی است، هم بر عمامه آقایان كه بله سفید است و باید هم سفید باشد، عمامه ما سیدها سیاه است و سیاه هم كرامت است، حالا در عمامه می گویند نه، از زمان مامون این عمامه سیاه درآمد، البته در زمان خود پیغمبر هم بوده ولی پیغمبر كم استعمال میكردند عمامه باید سبز باشد كه تشخّص داشته باشد و بعد هم عمامه سفید و زرد این دو تا مستحب است و خیلی از افراد از بزرگان اینها در موقع نماز زرد سرشان میبستند و یا مثلًا سفید، با اینكه خب سید بودند.

