جلسه ۶۳۲
1اعوذباللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
در تتمه بحث دیروز مطلبی كه گفتیم، مساله علت تفاوت بین جنس و بین نوع در عدم تحصّل و تحصّل در تبدّل اعتبار بود كه مرحوم آخوند در بیان سوال اینطور مطرح كردند كه اگر جنس كه همان جنبه ابهام دارد وقتی كه آن جنس در نوع استعمال بشود، در آنجا باز جهت ابهام خودش را از دست نمیدهد با اینكه در اینجا گفتیم این حیوان است یا اشاره به غنم میكنیم میگوییم هذا حیوانٌ یا اشاره به سمك میكنیم میگوییم هذا حیوانٌ ولی باز آن حیوانیت خودش را از دست نمیدهد كه از آن عدم تحصّل متحقق بشود به تحصّل، یعنی آن جنبه حیثیت ذاتی خودش را در هرحالی حفظ میكند، اما چطور شد شما در مساله نوع، كه نوع اگر بخواهد استعمال بشود فرض كنید در یك چیز، میگویید متحصّل است این در شخص بخواهد به زید بگوییم انسانٌ، به یك گوسفند خارجی به غنم خارجی متشخّص ما اشاره كنیم و بگوییم هذا غنمٌ، این چطور در اینجا با اینكه در هردوی اینها یك مساله اتفاق افتاده است؟ هم در اینجا اگر به این غنم بگوییم حیوانٌ درست است هم بگوییم غنمٌ درست است؟ وقتی كه یك مصداقی را شما دو اسم مختلف بر آن حمل میكنید چطور شد یك اسمش محصّل است، كه همان غنم است ولی یك اسمش را كه همان حیوان باشد میگویید مبهم است؟
در حالی كه مصداق در اینجا یكی است و حمل در اینجا متفاوت شده كه راجع به این قضیه هم دیروز عرض شد و ماحصل كلام مرحوم آخوند در توضیح كلام شیخ این بود كه بحث بر سر خود نفس تحقّق این ماهیت در عقل است شكی نیست كه مصداق خارجی، این متشخّص است و این تشخّصش تشخّص وجود است اگر وجود نبود مصداق خارجی متشخّص نبود این غنم در حالت ابهامی خودش الی ابدالدهر باقی می ماند چون در اینجا این مصداق است و در هرجا كه وجود است در آنجا تشخّص وجود دارد پس تشخّصی كه در اینجا مورد نظراست و بواسطه آن تشخّص، آن تحصّل حاصل میشود و رفع ابهام میشود آن كاری به ماهیت الشیء ندارد كاری به وجود دارد، وجود هرجا باشد آنجا تعین است، آنجا تشخص است و در آنجا ظهور است و در آنجا رفع ابهام است، این یك مساله، مساله عادی است، انما الكلام در اینكه خود ذاتی آن ماهیت فیحدنفسه باید مورد توجه قرار بگیرد، ذاتی یك شیء اقتضای ابهام میكند، آسمان برود زمین بیاید ابهام دارد این حیوان را شما به هر كیفیت میخواهید در بیاورید حیوان را شما بصورت مستقل بخواهید فرض كنید خود نفس حیوانیت كه در آنجا گفتیم كه نفس حیوانیت تنها این همان مساله بشرط لا بودن است كه اقتضای ضمیمه میكند كه ما آن را جدا و مستقل از غیر تصور میكنیم و برای او در این موقعیت فصل میآوریم، فصول مختلف میآوریم، اگر جنس در اینجا در خود مفهوم خودش احتیاجی به غیر داشته باشد پس بنابراین جنس در اینجا مركب خواهد شد و آن دیگر مسائلی است كه تبعاتش پیش میآید، خود جنس را كه شما تصور میكنید، این شما جنس را تصور می كنید دلیل این است كه در اینجا او را مستقلًا فرض كردید، بدون فصل فرض كردید، حیوانی را كه شما در ذهن می آورید آیا آن حیوان را توأم با فصل در ذهن میآورید حتماً باید یك فصلی همراهش باشد، اگر اینطور باشد دیگر نمیتوانید این حیوان را جنس برای فصل دیگر قرار بدهید و اگر بدون فصل میآورید پس چطوری میگویید این مبهم است؟ این همان مطلبی است كه دیروز عرض شد كه ابهام منافاتی با استقلال ندارد، كه انسان یك امر مبهمی را در ذهن تصور كند در عین حال كه مبهم است، عجب! مگر هر چیزی كه در ذهن انسان میآید باید مشخّص و متعین باشد و كاملًا تمام اوضاع و جوانبش باید این یافته باشد، حتی در مساله فصل هم این مساله به اثبات رسیده خود مرحوم شیخ هم در شفا ایشان میفرمایند: چه كسی است كه فصل را آنطوری كه باید و شاید تعریف كرده باشد؟ حالا در مساله جنس ابهامش یك مقداری دست انسان را در تصور آن ماهیت مبهمه كه مشترك بین فصول است باز میگذارد، ولی واقعاً آن جنبهای كه باعث شده است كه این غنم، غنم بشود و آهو و غزال نشود آن جنبه را ما یافتیم؟ ما فقط یك چیزی كه میبینیم، میبینیم این گوسفند، این غنم دارای این سر و این پشم و این پا و خصوصیاتی است كه داریم مشاهده میكنیم، غزال هم كه به این كیفیت است به اصطلاح نحوهاش همین است حالا فرض كنید وزنشان مثل همدیگر است یا اصلًا غزال وزنش كمتر است، از نظر رنگ هم خب شاید تفاوت كنند شاید باز آن هم تفاوتی نداشته باشند اینكه الان شما دو ماهیت مختلف، دو نوع مختلف در اینجا مشاهده میكنید و احساس میكنید اینها با هم فرق میكنند این او نیست و او هم این نیست این از كجا آمده؟ شما فهمیدید؟ شما توی كله این گوسفند رفتید؟

