
تحلیل فلسفی تفاوت جنس و نوع در ادراک عقلی
بررسی جایگاه ابهام و تحصّل در ماهیت اشیاء
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان جنس و نوع در نظام ادراک عقلی میپردازند. بحث با این پرسش آغاز میشود که چرا جنس با وجود ابهام ذاتی، در حمل بر مصادیق، حیثیت خود را حفظ میکند، اما نوع متحصّل و روشن تلقی میشود. در ادامه، استاد با تکیه بر مبانی فلسفی، به بررسی این نکته میپردازند که ابهام و تحصّل، نه در ماهیتِ فینفسه، بلکه در ظرف عقل و نسبت به اشارات عقلی معنا مییابند. در این مسیر، با عبور از مثالهای فقهی و فلسفی، به تفاوت میان صورت نوعیه و اعراض شخصیه اشاره شده و این حقیقت تبیین میشود که دسترسی به فصل حقیقی اشیاء، نیازمند اشراف وجودی و حضوری است. در نهایت، این جلسه با تأکید بر پرهیز از پرسشهای بیجا و لزوم تفکر عمیق برای رسیدن به حقیقت، به این نتیجه میرسد که انسان با سپردن زمام امور به مشیت الهی، از سرگردانی در ابهامات ذهنی رهایی مییابد.
تحلیل فلسفی تفاوت جنس و نوع در ادراک عقلی
7بِخِلافِ النُّوعِ فَإنَّهُ ماهیَةٌ کامِلَةٌ لَم یَبقِ لَهُ تَحَصُّلٌ مُنتَظَر ـ لا بِاعتِبارِ الوُجودِ الخارِجی وَ قَبولِها الإشارَة الحِسّیَة وَ ذلِکَ إنَّما یَحصُلُ بِالأعراضِ الخاصَّةِ إمّا إضافاتٌ فقط کَشَخصیاتِ الأمورِ البَسیطَةِ مِنَ الصّوَرِ و الأعراضِ فَإنَّ تَشَخُّصَها بِحُصولِها فی مَحالّها أو أحوالٍ زائدةٍ علی الإضافات.
نوع یك ماهیت كاملى است كه یك همچنین مسئلهاى ندارد که انسان چشم به راه تحصّل آن باشد و ببیند این تحصّل كى حاصل میشود بلکه تحصّل آن به اعتبار وجود خارجى است. بله، اگر بخواهیم بگوییم که این غنم خیلى متحصّل و متشخّص بشود، چارهاى نداریم جز اینکه بگوییم فقط وجود خارجى بیاید والاّ خود نوع تمام است، در ذهن چیز ناقصى دیگر برای آن نیست که قبول اشارۀ حسیّه بكند. این وجود خارجى و قبول اشارۀ حسیّه بهخاطر نوعیه نیست بلکه بهخاطر این است که یك مسائل دیگر باید پیدا بشود. باید یک اعراض خارجى بیاید، تشخصات خارجى بیاید، احوالى در اینجا بیاید؛ رنگ، سفیدى، بودنش در فلان زمان، در فلان مكان، احوال شخصیه و اعراضى كه بر آن عارض مىشوند و آن شیء را براى ما در خارج متحصلش مىكنند و یک تحصّل اضافى برای آن میآورند یا اضافاتى باید فقط برای آن باشد مثل تشخّصات امور متشخّصۀ بسیطه كه صورى برای آن بار شود؛ اعراض، الوان، كیف و كمّ و از این خصوصیات برای آن بیاید كه همۀ اینها حكایت از این تشخّصات امور خارجیۀ جداى از نوع مىكنند.
فَإنَّ تَشَخُّصَها بِحُصولِها فی مَحالّها ... تشخّص این امور بسیطه بهواسطۀ حصولش در محالّ آنهاست؛ بهواسطۀ وجود خارجى آنها است چون وجود خارجى دارند این امور هم متشخص هستند و باعث تشخّص آن نوع هم خواهند بود یا بهواسطۀ احوالى است كه زائدۀ بر اضافات است، فرض كنید حالاتى كه برای آن بار مىشود، غیر از آن اعراض و صورى كه آنها متشخّص هستند اطوارى كه برای آن بار مىشود، آنها باعث مىشوند كه این در اینجا از دیگرى ـ مثلاً از سایر آن افراد ـ تشخصات دیگرى پیدا بكند.
