اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل فلسفی تفاوت جنس و نوع در ادراک عقلی

بررسی جایگاه ابهام و تحصّل در ماهیت اشیاء

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان جنس و نوع در نظام ادراک عقلی می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که چرا جنس با وجود ابهام ذاتی، در حمل بر مصادیق، حیثیت خود را حفظ می‌کند، اما نوع متحصّل و روشن تلقی می‌شود. در ادامه، استاد با تکیه بر مبانی فلسفی، به بررسی این نکته می‌پردازند که ابهام و تحصّل، نه در ماهیتِ فی‌نفسه، بلکه در ظرف عقل و نسبت به اشارات عقلی معنا می‌یابند. در این مسیر، با عبور از مثال‌های فقهی و فلسفی، به تفاوت میان صورت نوعیه و اعراض شخصیه اشاره شده و این حقیقت تبیین می‌شود که دسترسی به فصل حقیقی اشیاء، نیازمند اشراف وجودی و حضوری است. در نهایت، این جلسه با تأکید بر پرهیز از پرسش‌های بی‌جا و لزوم تفکر عمیق برای رسیدن به حقیقت، به این نتیجه می‌رسد که انسان با سپردن زمام امور به مشیت الهی، از سرگردانی در ابهامات ذهنی رهایی می‌یابد.

تحلیل فلسفی تفاوت جنس و نوع در ادراک عقلی

5
  • به حیوان نگاه مى‌كنیم، مى‌بینیم این حیوان را وقتى در نفس تصور مى‌كنیم خود ابهام را ادراك مى‌كنیم. فصل و نوع را وقتى كه درنظر مى‌گیریم، مى‌بینیم ابهام را ادراك نمى‌كنیم. غزال را مبهم نمى‌دانیم، غنم را مبهم نمى‌دانیم، پس این مسئله، مسئلۀ ابهام است و اما از نقطه‌نظر وجود خارجى ایشان مى‌فرمایند: شكى نیست بر اینكه فقط این وجود خارجى است كه باعث رفع ابهام خواهد شد، حتى خود نوع هم مبهم است. خود نوع تا وقتى كه به‌ وجود خارجى متشخّص نشود یك امر مبهمى است كه تعیّن به‌عنوان تشخّص ندارد همین‌طور یك غنمى مى‌گوییم، حالا آن غنمى كه حتی در ذهن تصور كردید چه رنگى است؟! پشم‌های آن سفید است؟! كُرك‌های آن سیاه است؟! شاخ دارد یا ندارد؟ آن چیست؟! باز مى‌بینید آن غنم یك معناى مبهمى است گرچه مى‌گوییم که متحصّل است؛ متحصّل بودن‌ از این عنوان كه مى‌تواند مصداق خارجى براى خودش پیدا بكند و شما این را بر او منطبق بكنید. این فقط فرق بین این مسئله است.

  • السابِعُ إنَّهُ کَما أنَّ الجِنسَ یَحتَمِلُ أن یَکونَ أحَدَ الأنواعِ فَکَذلِک النوع یَحتَمِلُ أن یَکونَ أحَدَ الأشخاصِ فَکیفَ جَعَلَ الأولَ مُبهَماً غَیرَ مُتِحَصِّل وَ الثانی مُتِحَصِّلاً غیر مبهم.1

  • همان‌طوری‌كه جنس مى‌تواند یكى از انواع باشد، همین‌طور نوع هم مى‌تواند یكى از اشخاص باشد چگونه مرحوم شیخ آن جنس را مبهم غیر متحصّل و ثانى را متحصّل غیر مبهم فرض كردند؟! اگر جنس مى‌تواند یكى از انواع باشد خود این انواع هم یكى از اشخاص است دیگر! بنابراین وقتى جنس نوع شد. شما هم نوع را متحصّل مى‌بینید پس جنس هم متحصّل مى‌شود. پس چطور جنس اگر نوع باشد در ابهام خودش باقى مى‌ماند اما همین نوع وقتى كه به یكى از اشخاص تبدیل بشود تحصّل خودش را ازدست نمى‌دهد؟! وقتى كه آن نوع متحصّل هست این جنس هم كه تبدیل به نوع مى‌شود، متحصّل مى‌شود.

  • و الجَوابُ أنَّ العِبرَةَ بحالِ الماهیات وَ الحَقائِقِ الکُلّیَة مِن حیثُ کونِها مَعقولَةً فالإبهامُ وَ عَدَمُهُ بِالقیاسِ إلى الإشارَةِ العَقلیَةِ فالجِنسُ مُبهَمٌ لِأنَّهُ ماهیةٌ ناقِصَةٌ یَحتاجُ إلى مُتَمِّمٍ.

    1. الحكمة المتعالیة، ج 2، ص 21.