اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل فلسفی تفاوت جنس و نوع در ادراک عقلی

بررسی جایگاه ابهام و تحصّل در ماهیت اشیاء

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان جنس و نوع در نظام ادراک عقلی می‌پردازند. بحث با این پرسش آغاز می‌شود که چرا جنس با وجود ابهام ذاتی، در حمل بر مصادیق، حیثیت خود را حفظ می‌کند، اما نوع متحصّل و روشن تلقی می‌شود. در ادامه، استاد با تکیه بر مبانی فلسفی، به بررسی این نکته می‌پردازند که ابهام و تحصّل، نه در ماهیتِ فی‌نفسه، بلکه در ظرف عقل و نسبت به اشارات عقلی معنا می‌یابند. در این مسیر، با عبور از مثال‌های فقهی و فلسفی، به تفاوت میان صورت نوعیه و اعراض شخصیه اشاره شده و این حقیقت تبیین می‌شود که دسترسی به فصل حقیقی اشیاء، نیازمند اشراف وجودی و حضوری است. در نهایت، این جلسه با تأکید بر پرهیز از پرسش‌های بی‌جا و لزوم تفکر عمیق برای رسیدن به حقیقت، به این نتیجه می‌رسد که انسان با سپردن زمام امور به مشیت الهی، از سرگردانی در ابهامات ذهنی رهایی می‌یابد.

تحلیل فلسفی تفاوت جنس و نوع در ادراک عقلی

10
  • فَیَجری فیها بَل فی کٌلِّ کُلّی سواءٌ کان ذاتیاً أو عرضیاً ـ الاعتباراتُ الثلاثَةُ المَذکورة ِفَماهیةُ الفصلِ إذا أُخِذَت بِشرطِ لا شیءٍ فَهی جُزءٌ و صورةٌ و إذا أُخِذَت لا بِشرطِ شی‌ءٍ فَهی مَحمولٌ وَ فصلٌ و إذا أُخذَت مَعَ ما یَتقَوَّمُ بِها فَهی عَینُ النّوع.

  • [این اعتبارات] در این عوارض جارى مى‌شود بلكه در هر كلى حالا مى‌خواهد ذاتى باشد یا عرضى باشد. این سه اعتبارى كه لابشرط و بشرط‌لا و بشرط‌شی‌ء در بحث نوع و جنس گرفتیم، در اعراض هم این مسئله مى‌آید و هم در ذاتیات این مطلب حاصل خواهد شد. ایشان یك مثال مى‌زنند که ماهیت فصل را وقتى به شرط لاشیء بگیرید كه قابل سریان به دیگرى نباشد این جزء مى‌شود، این همان صورت است، صورت هر فرد مخصوص خود اوست، قابل سرایت به دیگرى نیست حتى اگر دوتا مولود توأمین هم باشند باز صورت هركدام اختصاص به همان‌ها دارد و این صورت قابل تسرّى نیست چرا؟ ـ حالا این صورت شكل است منظور همان صورت نوعیه است ـ چون عَرَضى كه در اینجا عارض شده است مشخِّص خود وجود است و موجب انتقال به دیگرى و موجب سریان نیست. فرد وقتى این فصل را لابشرط مى‌گیرید، این محمول می‌شود و فصل براى چه مى‌شود؟ براى هركدام: انسانٌ، انسانٌ، انسانٌ، ناطقٌ، ناطقٌ، ناطقٌ، شما مى‌توانید همه را ناطق صدق كنید وقتى كه شما فصل را درنظر بگیرید به اضافۀ آنچه كه به او قوام پیدا مى‌كند كه جنس است، فصل عین نوع مى‌شود. پس چه فرق مى‌كند كه بگویید: هذا انسانٌ یا بگویید: هذا ناطقٌ؟! اینكه مى‌گویید: هذا ناطقٌ چرا حیوانش را نگفتید؟! چرا؟! چون در اینجا این ناطقى را كه گفتید: هذا ناطقٌ، حیوان را هم در داخلش بردید، حیوان را هم با آن درنظر گرفتید. ما فصل را جداى از آن حیوان درنظر نگرفتیم كه بگوییم: ناطقٌ، بلكه فصل را درنظر گرفتیم كه این فصل بدون حیوان نمى‌شود و واقعاً هم نمى‌شود. وقتى که فصل را منضمّ به حیوان تصور كردید آن‌وقت بدون حیوان هم مى‌توانید به انسان بگویید: ناطقٌ، اشكالى در اینجا ندارد. ایشان مى‌فرمایند که این در عرض هم هست.