اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

ماهیت ابهام و تحصّل در مفاهیم ذهنی

تحلیل نسبت جنس و نوع در پرتو ضمّ ضمیمه

14٬152
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان مفاهیم مبهم و متحصّل در ساحت ذهن و عقل می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه مرحوم شیخ در کتاب شفا آغاز می‌شود که جنس را به دلیل لابشرط بودن، ماهیتی مبهم می‌داند که برای خروج از ابهام و رسیدن به تحصّل، نیازمند انضمام فصل است. در ادامه، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه یک مفهوم مبهم می‌تواند در عین ابهام، منشأ ترتّب آثار و احکام باشد و چرا ابهام به معنای پوچی نیست. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های عرفی و فلسفی، چگونگی حفظ سِمَتِ ماهیت در عین انضمام به فصول مختلف را تشریح کرده و به نقد اشتباهات اصولیین در مواجهه با واجبات مشروط و مطلق می‌پردازند. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که ابهام و تحصّل، اموری مربوط به ظرف ذهن و عقل هستند و تفاوت اصلی در قابلیت سرایت ماهیت به حقایق مختلف است.

ماهیت ابهام و تحصّل در مفاهیم ذهنی

توضیحات:

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان مفاهیم مبهم و متحصّل در ساحت ذهن و عقل می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه مرحوم شیخ در کتاب شفا آغاز می‌شود که جنس را به دلیل لابشرط بودن، ماهیتی مبهم می‌داند که برای خروج از ابهام و رسیدن به تحصّل، نیازمند انضمام فصل است. در ادامه، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه یک مفهوم مبهم می‌تواند در عین ابهام، منشأ ترتّب آثار و احکام باشد و چرا ابهام به معنای پوچی نیست. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های عرفی و فلسفی، چگونگی حفظ سِمَتِ ماهیت در عین انضمام به فصول مختلف را تشریح کرده و به نقد اشتباهات اصولیین در مواجهه با واجبات مشروط و مطلق می‌پردازند. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که ابهام و تحصّل، اموری مربوط به ظرف ذهن و عقل هستند و تفاوت اصلی در قابلیت سرایت ماهیت به حقایق مختلف است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

ماهیت ابهام و تحصّل در مفاهیم ذهنی

11
  • بنابراین آن مقسم ما با حفظ سِمت بشرط‌شی‌ء مى‌شود و در این بشرط‌شی‌ء شدن یعنى به شرط تحقق با فصل، اینجاست كه ما به غنم حیوانٌ مى‌گوییم، به بقر هم حیوانٌ مى‌گوییم، به آن انسان هم حیوانٌ مى‌گوییم، به كلب هم حیوانٌ مى‌گوییم، به سمك هم حیوانٌ مى‌گوییم، به نمل هم حیوانٌ مى‌گوییم، همۀ اینها حیوانٌ مى‌شوند و همه‌اش هم درست است و این اطلاق هم اطلاق صحیحى است كه این به‌جهت همان بقاء آن است.

  • مرحوم شیخ مى‌خواهند بفرمایند صحبت در این است که این اشكالى كه در اینجا شده كه شما در اینجا امر ماهیت مبهم را كه همان جنس است، آن را مى‌توانید به‌صورت آن نوع دربیاورید در عین اینكه آن ابهام به‌حال خودش باقى است، ولى چطور اگر نوع بخواهد در موارد شخصى به‌كار برده بشود، این نوع در تحصّل خودش باقى است؟! نوعى كه متحصّل هست، چطور این نوع در تحصّل خودش باقى است ولیكن آن امر مبهم، متحصّل نمى‌شود و همین‌طور مبهم است؟!

  • وقتى كه شما مى‌گویید: انسان یك امر متحصّل است و مركب از جنس و فصل است، چطور اگر به زید انسانٌ بگویید، به عمرو هم انسانٌ بگویید، به بكر هم انسانٌ بگویید، همۀ اینها را انسانٌ بگویید، اینها دست از تحصّل خودشان برنمى‌دارند و باز متحصّل هستند، با آنكه متشخص شده‌اند؟! آن حیوان ما كه مبهم است با اینكه آن حیوان در اینجا متشخص شده است، ولی شما همین [لفظ] حیوان را برای گوسفند بیچاره‌ای که دارد راه مى‌رود، به‌کار ببرید! به این گوسفند حیوانٌ مى‌گویید، به همین هم غنمٌ مى‌گویید، گرچه این گوسفند شما اسم خاصى داشته باشد و اسم خاصى برایش گذاشته باشید، باز آن غنم که آن اسم‌ نوعى اوست را به‌كار مى‌برید، اما این نوع كه در این مورد خاص استعمال شد، این متحصّل است، اما آن حیوان اگر در همین مورد به‌كار برود متحصّل نیست؟! این مسئله از كجاست؟!

/ 260