اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ماهیت ابهام و تحصّل در مفاهیم ذهنی

تحلیل نسبت جنس و نوع در پرتو ضمّ ضمیمه

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان مفاهیم مبهم و متحصّل در ساحت ذهن و عقل می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه مرحوم شیخ در کتاب شفا آغاز می‌شود که جنس را به دلیل لابشرط بودن، ماهیتی مبهم می‌داند که برای خروج از ابهام و رسیدن به تحصّل، نیازمند انضمام فصل است. در ادامه، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه یک مفهوم مبهم می‌تواند در عین ابهام، منشأ ترتّب آثار و احکام باشد و چرا ابهام به معنای پوچی نیست. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های عرفی و فلسفی، چگونگی حفظ سِمَتِ ماهیت در عین انضمام به فصول مختلف را تشریح کرده و به نقد اشتباهات اصولیین در مواجهه با واجبات مشروط و مطلق می‌پردازند. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که ابهام و تحصّل، اموری مربوط به ظرف ذهن و عقل هستند و تفاوت اصلی در قابلیت سرایت ماهیت به حقایق مختلف است.

ماهیت ابهام و تحصّل در مفاهیم ذهنی

7
  • در اینجا این حیوانیتی را كه شما در تعریف آوردید این حیوانیت، حیوانیت لابشرط نیست این حیوانیت بشرط‌شی‌ء مى‌شود یعنى این حیوانیت به شرطِ انضمامِ با فصل در تعریف آورده مى‌شود، در عین اینكه آن مسئلۀ لابشرطیت خودش را حفظ مى‌كند؛ یعنى با حفظ سِمَت! نشنیده‌اید که مى‌گویند فلان آقا با حفظ سمت متصدى فلان اداره شد، متصدى فلان جا شد؟! با حفظ سمت! ما شنیدیم بعضى‌ها هم این مسجد مى‌روند نماز مى‌خوانند، هم آن مسجد مى‌روند، چندتا نماز مى‌روند! اینجا مى‌خوانند و مى‌روند چند جا نماز جماعت مى‌خوانند درحالی‌که نماز جماعت یكى بیشتر نیست و دومى‌اش باطل است! بله نماز فرادىٰ را مى‌شود به جماعت اعاده كند ولى نماز جماعت را نمى‌شود جاى دیگر برود بخواند، یا مثلاً شخص فلان كار را دارد با حفظ این وضعیت مى‌رود فلان كار دیگر را هم انجام مى‌دهد!

  • عجز خداوند نسبت به بعضی از امور!

  • این مسئلۀ لابشرطیت هم همین‌طور است؛ از مواردى كه حفظ سِمَت خیلى در اینجا به‌درد مى‌خورد همین است! حالا در جاى دیگر به‌درد نخورد‌ در اینجا‌ به‌درد مى‌خورد! شما كه به این غنم حیوانٌ مى‌گویید اگر این حیوان را بشرط‌شی‌ء لحاظ كردید كه جنبۀ غنمیتش [باشد] چطور شما فصلش را راجع به بقر به‌كار مى‌برید؟! اینكه نمى‌شود! بشرط‌شی‌ء یعنى آن حیوان به شرط انضمام غنم و بدون انضمام با غنم كه شما نمى‌توانید به‌كار ببرید، حیوان مبهم كه نمى‌توانید بگویید، همین‌كه مى‌گویید: هذا حیوانٌ مشخص است، درحالی‌که آن حیوانى كه براى ما به‌عنوان مقسم بود، آن حیوان مبهم بود و چون مبهم بود مى‌توانست مقسم واقع بشود. اگر مبهم نبود كه مقسم نبود، اگر بشرط‌شی‌ء بود یعنى به شرط انضمام با فصلیت بود كه شما نمى‌توانستید در ذهنتان آن را مقسم قرار بدهید پس اینكه در اینجا مقسم واقع شده به‌خاطر این است كه ذاتى او ابهام است و این ابهام هم هیچ‌وقت ازبین نخواهد رفت، ذاتى او لابشرط است و لابشرطى را هیچ‌وقت از دست نخواهد داد. خدا به زمین بیاید یا زمین به‌سمت خدا برود این حیوان در مقام لابشرطى خودش محفوظ است و وقتى كه محفوظ بود باید با یك ضمّ ضمیمه‌اى این حیوان به نوع تبدیل بشود. این از آن مواردى است كه خدا با این‌همه خدائى خودش هم نمى‌تواند كارى انجام بدهد! خدا خیلى كارها نمى‌تواند بكند! خیال نکنید [همه کار می‌تواند بکند]! یكى از كارهایى كه خدا تا روز قیامت نمى‌تواند انجام بدهد این است كه نمى‌تواند مانند خودش را درست كند! ممکن نیست یك واجب‌الوجودى مثل خودش درست بكند! مى‌تواند آقا؟! پس خدا عاجز است! پس شما مى‌توانید بگویید: خدا عاجز است. خدا مثل خودش نمى‌تواند درست كند! یكى از مواردى كه خدا نمى‌تواند كاری كند این است كه خدا دو دوتا را نمى‌تواند شش‌تا كند! مى‌تواند؟! آیا می‌تواند بگوید: اى آدمیان در روى زمین، براى شما حکم ریاضى این است كه دو دوتا مى‌شود چهارتا، براى ما در ملاء اعلىٰ شش‌تا مى‌شود! اما كارى را كه خدا نمى‌كند ما مى‌كنیم و دو دوتا را مى‌گوییم که شش‌تا! حالا چه کسی مى‌تواند حرف‌ بزند؟! خدا نمى‌تواند یك چنین كارى انجام بدهد! حتى از عهدۀ خدا و جبرئیل او هم برنمى‌آید! از عهدۀ این بشر دوپا برمى‌آید! مى‌گوید: دو دوتا شش‌تا! نفس‌كش است بیایید!