اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ماهیت ابهام و تحصّل در مفاهیم ذهنی

تحلیل نسبت جنس و نوع در پرتو ضمّ ضمیمه

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان مفاهیم مبهم و متحصّل در ساحت ذهن و عقل می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه مرحوم شیخ در کتاب شفا آغاز می‌شود که جنس را به دلیل لابشرط بودن، ماهیتی مبهم می‌داند که برای خروج از ابهام و رسیدن به تحصّل، نیازمند انضمام فصل است. در ادامه، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه یک مفهوم مبهم می‌تواند در عین ابهام، منشأ ترتّب آثار و احکام باشد و چرا ابهام به معنای پوچی نیست. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های عرفی و فلسفی، چگونگی حفظ سِمَتِ ماهیت در عین انضمام به فصول مختلف را تشریح کرده و به نقد اشتباهات اصولیین در مواجهه با واجبات مشروط و مطلق می‌پردازند. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که ابهام و تحصّل، اموری مربوط به ظرف ذهن و عقل هستند و تفاوت اصلی در قابلیت سرایت ماهیت به حقایق مختلف است.

ماهیت ابهام و تحصّل در مفاهیم ذهنی

6
  • در مسائل عرفی و شرعى قضیه این‌طور است، در مسائل فلسفى هم همین‌طور است، این مسئلۀ ابهام این‌طور نیست كه انسان به این راحتى بتواند از این مطلب رد بشود.

  • در این جنس كه حیوان باشد نسبت به قضیۀ لابشرط بودن آن، بله حیوان یك ماهیتى است كه این ماهیت، ماهیت مبهمه است و طبعاً این ماهیت براى تعیّن خارجى احتیاج به ضمّ ضمیمه‌اى دارد.

  • مرحوم شیخ در اینجا فرمودند كه این حیوان اگر بشرط‌شیء لحاظ بشود، این خودش تبدیل به نوع خواهد شد یعنى یك ماهیت مبهمه خودش یک نوع خواهد شد مثل اینكه شما بگویید: هذا حیوانٌ، به غنم برسید بگویید که این گله چیست كه دارد راه مى‌رود؟! بگویید: هذا حیوانٌ، حرفتان درست است، گاو هم ببینید دارد راه مى‌رود می‌گویید: هذا حیوانٌ، الاغ هم راه برود می‌گویید: هذا حیوانٌ، انسان هم راه برود مى‌گویید: هذا حیوانٌ، درحالی‌که هركدام از اینها فصول مختلفى دارند؛ آن براى خودش یك فصلى دارد و این براى خودش فصل‌ دیگرى دارد، هركدام از اینها فصل جداى به خود را دارند و بدون آن فصل هم، آن حیوانیت آنها تامّ نخواهد بود ولى اینكه اینجا شما در جواب ما به همۀ اینها مى‌گویید: هذا حیوانٌ، این حیوان را در اینجا چگونه تصور كردید؟! شما كه خودتان آن حیوانیت را به اضافۀ آن فصلیت غنم درنظر گرفتید و آن غنم را به‌عنوان یك صورت محدودۀ تعریف شدۀ خاص به خود، در ذهن مى‌آورید و بین آن غنم و بین صورت بقریت در اینجا فرق مى‌گذارید، چطور شد در اینجا همان جنسى را كه براى بقر است، آن جنس را براى حیوان به‌عنوان تمام الموضوع در اینجا تعریف كردید، همین‌طور همین را در گاو تصور مى‌كنید، همین را در جَمَل تصور می‌کنید، همین را در هره و سمك و امثال‌ذلك تصور مى‌كنید، این مسئلۀ حیوان بودن در اینجا مطرح مى‌شود. درحالى‌كه اینها حقایقى مختلفة‌الماهیه هستند، چطور شما اینها را یکی می‌دانید؟!