اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ماهیت ابهام و تحصّل در مفاهیم ذهنی

تحلیل نسبت جنس و نوع در پرتو ضمّ ضمیمه

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان مفاهیم مبهم و متحصّل در ساحت ذهن و عقل می‌پردازند. بحث با بررسی دیدگاه مرحوم شیخ در کتاب شفا آغاز می‌شود که جنس را به دلیل لابشرط بودن، ماهیتی مبهم می‌داند که برای خروج از ابهام و رسیدن به تحصّل، نیازمند انضمام فصل است. در ادامه، این پرسش مطرح می‌شود که چگونه یک مفهوم مبهم می‌تواند در عین ابهام، منشأ ترتّب آثار و احکام باشد و چرا ابهام به معنای پوچی نیست. استاد با بهره‌گیری از مثال‌های عرفی و فلسفی، چگونگی حفظ سِمَتِ ماهیت در عین انضمام به فصول مختلف را تشریح کرده و به نقد اشتباهات اصولیین در مواجهه با واجبات مشروط و مطلق می‌پردازند. در نهایت، این نتیجه حاصل می‌شود که ابهام و تحصّل، اموری مربوط به ظرف ذهن و عقل هستند و تفاوت اصلی در قابلیت سرایت ماهیت به حقایق مختلف است.

ماهیت ابهام و تحصّل در مفاهیم ذهنی

3
  • این مطلب چه وقتی مرتفع مى‌شود؟! وقتى كه با یك مسئلۀ دیگر ضمیمه بشود كه آن مطلب دیگر حالا ذاتى او باشد یا عوارض او باشد یا از احوال او باشد ـ هرچه كه مى‌خواهد باشد ـ که آن باید بیاید و این شبهه را برطرف كند و این مبهم را از ابهام دربیاورد. در بعضى از مواردِ ابهام مثل نوع، فصل است كه مى‌آید و انسان را از شبهه خارج مى‌كند؛ در بعضى از موارد كه اصناف است دیگر در آنجا فصل نیست، صنف مشخص است و در آنجا اعراض است كه مى‌آید انسان را خارج مى‌كند یا احوال است كه مى‌آید خارج مى‌كند؛ احوالات شخصیه و اعراضی كه عارض بر این اصناف مى‌شوند مى‌آیند و آن مورد مبهم را از ابهام بیرون مى‌آورند و به آن، جنبۀ وضوح و روشنى و تعیّن مى‌دهند.

  • سببیت ابهام در ترتّب آثار

  • این قضیه بسیار قضیۀ مهمى است كه انسان باید درنظر داشته باشد و در خیلى از موارد هم به‌درد مى‌خورد، یعنى در خیلى از مسائل اصولى و احكام فقهى و مسائل تكلیفیه این مسئله را مى‌بینیم كه یك امر مبهمى از نظر شارع براى ما مسلّم است و اما اینكه این امر مبهم چه صورتى دارد، آن صورتش براى ما صورت مشخصى ندارد. اینجا از مواردى نیست كه جاى اصل برائت و اباحه و امثال‌ذلك باشد، بلکه این موارد جزء موارد احتیاط است كه باید به‌مقتضاى احتیاط عمل كرد كه معمولاً در علم اجمالى انسان می‌تواند این مسائل را حمل بر این مسئله بكند مثلاً در قضیۀ علم اجمالى آن امر متنجّسِ متعیّن، مبهم است و ابهام مصداقى و ابهام تشخّصى در أحد الإنائین موجب رفع تكلیف در اجتناب از إنائین نخواهد شد كه بگوییم حالا نسبت به یك إناء در اینجا نجاست یقینیه وجود ندارد پس مثلاً اجراى این مسائل در آنها بى‌اشكال است، نفس ابهام این‌طور نیست كه خودش موجب ترتّب آثار نباشد، خود ابهام فى‌حدّنفسه یقینٌ و به‌مقتضاى این یقین براى انسان آثارى مترتب است و تبعاتى دارد.