
ماهیت ابهام و تحصّل در مفاهیم ذهنی
تحلیل نسبت جنس و نوع در پرتو ضمّ ضمیمه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق تفاوت میان مفاهیم مبهم و متحصّل در ساحت ذهن و عقل میپردازند. بحث با بررسی دیدگاه مرحوم شیخ در کتاب شفا آغاز میشود که جنس را به دلیل لابشرط بودن، ماهیتی مبهم میداند که برای خروج از ابهام و رسیدن به تحصّل، نیازمند انضمام فصل است. در ادامه، این پرسش مطرح میشود که چگونه یک مفهوم مبهم میتواند در عین ابهام، منشأ ترتّب آثار و احکام باشد و چرا ابهام به معنای پوچی نیست. استاد با بهرهگیری از مثالهای عرفی و فلسفی، چگونگی حفظ سِمَتِ ماهیت در عین انضمام به فصول مختلف را تشریح کرده و به نقد اشتباهات اصولیین در مواجهه با واجبات مشروط و مطلق میپردازند. در نهایت، این نتیجه حاصل میشود که ابهام و تحصّل، اموری مربوط به ظرف ذهن و عقل هستند و تفاوت اصلی در قابلیت سرایت ماهیت به حقایق مختلف است.
ماهیت ابهام و تحصّل در مفاهیم ذهنی
1درس ششصد و سی و یکم
فرق جنس و نوع (1)
أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
السابعُ أنَّه کما أنَّ الجنسَ یَحتملُ أن یکونَ أحدَ الأنواعِ فَکذلکَ النوعُ یَحتمل أن یکونَ أحدَ الأشخاصِ فکیفَ جَعلَ الأولَ مبهماً غیرَ متحصّل و الثانى متحصلاً غیرَ مبهم.1
مطلب دیگرى كه مرحوم شیخ در شفاء فرموده بودند این بود كه جنس درصورتیکه بهعنوان لابشرط اخذ بشود و اعتباریت لابشرطى داشته باشد طبعاً یك ماهیت مبهمه خواهد بود كه در تحصیل و تحصّل خودش احتیاج به ضمّ ضمیمه دارد كه همان معناى لابشرطیت غیر از بشرطلا بودن است كه آن معنا، معناى استقلالى و یك مفهومى است كه در آن كُنه و ماهیت خودش احتیاجى به فصل ندارد ولكن همانطوریكه گفتیم احتیاج به فصل نداشتن به صورت ذهنیه و وجود علمى مربوط مىشود نه در وجود خارجی؛ در وجود خارجى طبیعى است كه این حیوان را شما به هر كیفیت كه اعتبار كنید طبعاً احتیاجى به ضمّ فصل براى تحصّل دارد و از این نقطهنظر راجع به آن تحصّل خارجى كه همان جنبۀ تشخّص و تعیّن است بحث نیست فقط صحبت در وجود ذهنى و وجود علمى است كه از این جنس براى انسان حاصل مىشود.
این جنس با این كیفیتى كه در اینجا مورد اعتبار هست طبعاً یك معناى مبهمى خواهد بود؛ معناى مبهم نه به این معنا است كه معناى پوچ و بدون هیچ تصوری باشد بلكه یك معنا و مفهومى است كه انسان آن معنا و مفهوم را ادراك مىكند منتها کاملاً به دو نحوۀ وجودِ شهودى یا به نحوۀ وجود علمى ظاهرى این مسئله تحقق ندارد چون طبعاً وقتى كه براى انسان بخواهد یك حقیقتى کاملاً روشن و واضح باشد بایستى كه كیفیتِ وجود و آن حقیقتش موجب تمامیت آن ماهیت و مفهوم در ذهن باشد كه بتواند جامع افراد و مانع اغیار در محدودۀ تعریف باشد.
دراینصورت مىتوان گفت كه انسان نسبت به ماهیت شیء آن معرفت را حاصل كرده است ولى اگر این مسئله به این نحو روشن نشده باشد ـ به هر كیفیتى مىخواهد باشد ـ آن مفهوم، مفهوم مبهمى خواهد بود نه مفهوم متعیّن و روشن و واضح. فرض كنید شیئى را كه در خارج مىبینید، اگر انسان نسبت به آن صورتى كه از این در ذهن نقش مىبندد شك و شبهه و ابهامى نداشته باشد آن صورت، صورت واضح و روشن مىشود و اگر داراى ابهام باشد، صورت داراى اجمال میباشد و آن ماهیتش بحقیقته در ذهن متصور نشده باشد، آن صورت، صورت مبهمه مىشود.
- . الحكمة المتعالیة، ج 2، ص 21.
