اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 27-01-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۳۰

3
  •  من در این قضیه‌ای كه اتفاق افتاده بود مساله‌ای كه یك كسی به مرحوم آقا جسارت كرده بود در كتابش البته پیغام فرستاده بودم قبلا من آماده هستم كه در یك مجمع علمی، فیضیه یا جای دیگر با شما مناظره كنم یك چند سال از این قضیه می‌گذرد و تا الان پاسخی داده نشده است! ولی بالاخره رسم و دیدن همین بوده. ولی ما باید ببینیم من دیروز كه می‌گفتم یك سری مطالب امیرالمؤمنین كی بوده وقتی من نمی‌فهمم بگویم آقا من سوادم اینقدر است بیش از این نمی‌فهمم كسی به من ایراد نمی‌گیرد نه امام زمان به من كار دارد نه امیرالمؤمنین كار دارد می‌گویند اینقدر بیشتر نمی‌فهمد یك وقتی می‌گویم نه من می‌فهمم بگویی می‌فهمم مچت را می‌گیرند یا باید فهم داشته باشی یا باید از عهده این سوالش بر بیایی شما كه علی را كنار می‌زنید خودتان فهمش را دارید پاسخ مردم را بدهید یا نه؟ بسیار خب علی می‌گوید من می‌روم در خانه می‌نشینم راحت‌تر هستم شما بیا جواب مردم را بده! جناب آقای ابوبكر هشتاد و نود ساله جواب مردم را بده كاریت ندارم یهودی كه می‌آید جواب بده نصرانی كه می‌آید جواب بده، بشو تو پیغمبر اصلًا خلیفه هیچی ما می‌گوییم پیغمبر تویی بعدش تو هستی درست اگر ما هم آن باشیم ما هم همان سُنی هستیم، تفاوتی نمی‌كنیم اینجاست كه مرحوم آقای حداد می‌فرمودند: همه مردم بهائی هستند این آن است یكی است اشهدان علی ولی اللَه بیخود می‌گوییم بهتر است نگوییم آبروی امیرالمؤمنین را هم نبری نگو، تا گفت امتحان همه رنگها پرید! دیگر گفتند خب چی بگوییم خب بپرس گفتند كه جناب آقایی كه بالای منبر هستی شما جانشین رسول اللَه هستید؟ چه كنیم مردم ما را انتخاب كردند، جانشین رسول اللَه را مردم انتخاب كردند صاف گذاشت توی كاسه‌اش، گفت حالا هرچی می‌خواهی بپرس گفت خدا كجاست؟ گفت بالا گفت پس زمین خدا ندارد گفت بزنید پدرسوخته را بیرونش كنید گفت اه من چی گفتم؟ آنكس كه می‌گوید: ﴿وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ﴾ این همان است او خدایی كه آن بالا است جسم مگر نیست پس اینجا كه دیگر نمی‌شود خدا باشد پس شما كه می‌گویید ﴿وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ﴾ چطور با این آیه قرآن اثبات جسمیت می‌كنی ولی آن دوتا چشمهایت كور بود كه ببینی می‌گوید: ﴿وَ هُوَ الَّذِي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِلهٌ﴾ چرا این را ندیدی كور بودی؟ فقط آن أیدٍ را رفتی دیدی؟ اگر آن ﴿وَ السَّماءَ بَنَيْناها بِأَيْدٍ﴾ این چه ماده‌ای است؟ ماده یا باید بالا باشد یا پایین، خب درست است پس بنابراین حالا آن آقا را نمی‌دانم شاید او پایین بوده، تو كه اثبات مادیت و جسمیت می‌كنی به این آیه، بغلش هم آن آیه هست كه می‌گوید: ﴿أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَه يَعْلَمُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ ما يَكُونُ مِنْ نَجْوي ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْني مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَه بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ﴾ آن هم هست پس باید چكار كنی آقاجان؟ پس باید برای اینكه قرآن را بفهمی فلسفه را بروی بخوانی چاره نداری بكشی خودت را فایده ندارد حالا هی برو آیه بیاور هی روایت بیاور هی خواب بگو هی بگو معصوم است فلان اینطور فرموده بله همه‌اش فرمودند برای اینكه آیه را بفهمی باید فلسفه بخوانی باید عرفان بخوانی هرجا می‌خواهی بزنی برو بزن، نمی‌كنی هی روی خودت پرده می اندازی هی جهل خودت را بیشتر در نفس خودت و در انظار ثابت می‌كنی حالا انظار به جهنم، فكر خود بدبختت را بكن كه فردا كه می‌خواهی از این دنیا بروی آن وقت بهت می‌گویند قضیه چیست؟ مساله چیست؟ ما یك دفعه رفته بودیم درس خارج یك نفر، یك دفعه رفته بودم الان هم هست بحث راجع، آن موقع‌ها كه من تازه بحث‌های خارج را شروع كرده بودم و می‌دیدم چطور و این حرفهاست خیلی پانزده یا شانزده جا رفتیم یكی یك هفته طول می‌كشید می‌گفتیم برو بابا لقائش را به چی‌چی‌اش بخشیدیم یكی را یك ماه رفتیم بعد از یك ماه رفتیم بعضی‌ها را یك روز می‌رفتیم می‌گفتیم بخشیدیم بخشش‌های ما طول می‌كشید بعضی یك روزه، هفت روزه، یك ماهه اینها طول می‌كشید بعضی‌ها را خدا رحمت كند مثل حاج مرتضی حائری رفتیم و تا وقتی كه ایشان در قید حیات بود بودیم در خدمت ایشان و واقعاً از ایشان استفاده كردیم خدا رحمتشان كند مرد بی‌هوائی بود مرحوم حاج مرتضی حائری مرد بی‌هوا بود آنجایی كه نمی‌فهمید می‌گفت نمی‌فهمم وقتی كه ایشان درس مكاسب و خیارات می‌داد من وقتی كه به اصطلاح چیز بودم می‌رفتم بحث‌ها گاهی اوقات می‌گفت ببین جانم اینها را دیگر از من نپرس بلندشو برو از بابات بپرس من فقط تا اینجا باهات می‌توانم حرف بزنم خدا بیامرزد خیلی عالم صاف و ساده و دقیق تمام افرادی كه الان هستند دقتش ده برابر بود جداً می‌گویم در دقتش در آن موقع ایشان نظیر نداشت، ولی خب بالاخره ایشان فلسفه نخوانده بود و دیگر طبعاً یك اختلافاتی ما داشتیم خدا بیامرزد یك وقتی این قضیه یادم هست هر وقت فكر می كنم ناراحت می‌شوم كسالت قلبی داشت و آمده بودم دنبال ایشان به اتفاق یكی از دوستان با ماشینش ما ایشان را بردیم تهران ناراحتی قلبی داشت در ماشین نشسته بودیم عقب و در بین راه این مساله ولایت فقیه را من مطرح كردم، حالا بیچاره مرض قلبی و ما هم طلبه توی فكر نبودیم، این بابا پیرمرد است هفتاد ساله، هشتاد ساله ... ما حالیمان نبود، هیچی آمدیم یك دفعه عصبانی شد یك دفعه گفت: آقا دیوانه هم این ولایت را قبول ندارد، ندارد، ندارد تا چه رسد به عاقل بعد من گفتم بله آقاجان من منظورم ولایت امام است این را كه گفتم هیچی نگفت ولی باز خب بالاخره در همان مسائلی كه داشتیم خب ایشان به آن چیز نرسیده بود و این قضیه‌ای كه دیگر خلاصه هركسی بیاید و مدعی یك همچنین مطالبی باشد این طبعاً همانطوری كه گفتم ببینید احكام شرع احكام عقلی است هیچ وقت شرع ما را به خلاف عقل دعوت نكرده است هیچ وقت پیغمبر نیامده این كاغذی كه سفید است به من بگوید سیاه است دیده شده؟ هیچ وقت نگفته یا اگر كاغذ سیاه است این میكروفون‌های كه جلوی من است سیاه است بیاید بگوید اینها سفید است اگر بگوید باید دلیل بیاورد چرا من با وجود اینكه این میكروفون‌ها الان سیاه است چرا من می‌گویم سفید، اما اگر این پیغمبر بیاید بگوید سفید است همان عقلی كه دارد رسالت پیغمبر را ثابت كرد همان عقل می‌آید رسالت را ثابت نمی‌كند ما با همان عقل داریم آن را ثابت می‌كنیم مگر اینكه در اینجا عقل بیاید و بواسطه اتقانی كه در كلام او دارد برای امر او محملی قرار بدهد كه آن محمل از محدوده سعه وجودی عقل خارج باشد آن یك مطلب دیگری است كه این هم باز حكمش برمی‌گردد به همان، حالا شارع بیاید دنیا و آخرت و مال و جان و ناموس و زن و فلان و همه چیز را بدهد به دست كی؟ فرض كنید به دست چغندر فروشی كه دارد چغندرها را كیلویی پنج تومان می‌فروشد بگوید تو برو چی می‌شود؟ این همان مساله‌ای است كه این بزرگان نسبت به این مسائل حرف و نظر و اینها داشتند و خب ما مرحوم آقا كه خب جای خودش محفوظ كه ایشان راجع به حیطه ولایت معصوم واقعاً مطالبی ایشان دارند و ما هم بر همان سیره راجع به كیفیت این قضیه مبنای ما در این مساله است در این مبانی و این مساله است این تمام اینها بخاطر همین عدم مطالعات و این یافته‌هایی است كه ما خودمان را از آنها كنار نگه داشتیم و نتوانستیم مسائل را بفهمیم والجواب أن الجسم الذی هو مادة النفس موجود آخر غیر الجسم المحمول علی ما حصل من انضمام النفس إلیها ما دو جسم داریم یك جسم، جسم ماده ماده محض داریم یك جسمی داریم كه نفس به آن تعلق گرفته و این دو با هم تفاوت پیدا می‌كند جسمی كه ماده نفس است و نفس به او تعلق گرفته است یك موجودی است غیر از آن جسمی كه حمل می‌شود علی ما حصل من انضمام النفس الیها كه بر آن حاصل می‌شود از انضمام نفس به مجموع یك وقتی شما جسم را این را به اصطلاح انسان را در نظر می‌گیرید بعنوان انه لحم بعنوان انه عزم به این عنوان در نظر می‌گیرید این یك لحاظ جسمیت بین است یك وقتی می‌گویید این زید است این آدم است این انسان است این انسانی كه داری می‌گویی دیگر از این جسمیت آن فقط لحمیت مورد لحاظ نیست، اگر لحمیت موردلحاظ باشد باید مرده را هم بگویید دیگر مرده را كه نمی‌شود بگویی انسان است ما نمی‌توانیم بگوییم، الان مرده فقط یك لحم و عزم و اینها، این دو اعتباری كه شما دارید می‌كنید این همان دو اعتباری است كه این همان جنبه بشرط لائی است كه مقدم می‌شود بر او، پس آن جسمیتی كه جدای از تعلق نفس است آن مقدم است بر آن جسمیتی كه نفس به آن تعلق گرفته چطور اینكه در طول نشئه این تطورات حیات شما می‌بینید اول جنین است بعد مضغه میشود بعد علقه میشود تمام این ماده بودن را دارد این ماده بودن می‌آید یك صورت به اومی‌گیرد بعد دوباره می‌رود جلو یك صورت همان ماده صورت را عوض می‌كند تا اینكه می‌رسد به ﴿ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ﴾1 به آنجا می‌رسد فهاهنا جسمان موجودان ما در اینجا دو جور جسم داریم یكی جسم برای دیگر است یعنی آن ماده بودن جزء برای انسان بودن است برای زید بودن است آن ماده بودن صرف و تنها وهکذا فی کل نوع مرکب ترکیباً طبیعیاً این مساله در آنجاست

    1. سوره مومنون «٢٣» آيه ١٤