جلسه ۶۳۰
1اعوذباللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
الثالث أنه جعل غیر المبهم من أقسام المأخوذ بلا شرط شیء
در اینجا مرحوم شیخ در شفاء ماهیت غیرمبهمه را ماهیتی دانستند كه در آن بلاشرط شیء است یعنی در او چیزی شرط نشده، قیدی در آنجا نیامده، مقید به قیدی نشده، در حالتی كه در ماهیت مبهمه اصلش لابشرط است، نه بلاشرط شیء و وصرح أخیرا بأنه مأخوذ بشرط شیء.
اخیراً ایشان در اینجا فرمودند كه بشرط شیء است یعنی این جنس در اینجا بشرط شیء است خب اگر شما ماهیت را بلاشرط شیء میگیرید همان لاشرطیت در اینجا لحاظ میكنید دیگر بشرط شیء گرفتن در اینجا چه معنائی دارد؟ چون معنای اطلاقی با معنای قیدی تفاوت میكند پس شما كه جنس را در اینجا به عنوان ماهیت مبهمه بلاشرط شیء میگیرید و چیزی ضمیمه با او نمیشود و اگر ضمیمه بشود آن اشكالاتی كه مطرح شد پیش میآید كه تسلسل و دور و یا اینكه فرض كنید تركُّب در ذات پیدا میشود برای جنس در حالتی كه خود جنس یك ماهیت استقلالی است این مساله باید همیشه لحاظ بشود اگر حیوان لابشرط است همهجا باید لابشرط باشد اگر بشرط شیء است پس دیگر نمی شود این بشرط شیء مبهم باشد و لابشرط باشد پاسخی كه ایشان میدهند همان مسالهای است كه عرض شد لذا ایشان میفرمایند والجواب أن مبناه علی أن الأول أعم من الثانی فلا منافاة. وقتی كه ما جنس را لابشرط میگیریم معنایش این است كه اعم است از بشرط شیء، یك وقت شما خود جنس را فیحدنفسه در نظر میگیرید خود جنس را لابشرط در نظر میگیرید كه آن معنا معنای ابهامی است كه میتواند آن معنای مبهم در همه ماهیات حضور پیدا كند و همه ماهیات از او متفرع بشود هم انسان از آن در بیاید همه غنم و هم شتر و همه چی این حیوان در اینجا به معنای ابهام در اینجا لحاظ شده و بواسطه ابهامش قابلیت پیدا كرده كه در همهجا حضور داشته باشد اگر بشرط شیء نبود كه فایده نداشت ولی در اینجا ما همان حیوان را در نظر میگیریم منتهی حیوانی كه آمده و به نوعی از انواع خودش را در آورده مثلا فرض كنید میگوییم این زید چی است؟ میگوییم حیوان است منتهی حیوانی است كه ناطق است منتهی نه حیوان مبهم چون حیوان مبهم كه دیگر ظهور خارجی ندارد هر چیزی كه ظهور خارجی پیدا میكند باید مقید به یك صورتی باشد و ذاتی باشد كه بتواند از مرحله اجمال دربیاورد پس این كه میگوییم این زید حیوان است معنایش این نیست كه فقط حیوان صرف است معنایش حیوان ناطق است این ناطقیت را به او چسباندیم به این حیوان چسباندیم حالا به زبان نیاوردیم ولی در واقع با این حیوان گفتن ما در جواب ماهو دیگر حیوان را از حال ابهام خارج كردیم این حیوان دیگر نمیشود مقسم قرار بگیرد این حیوانی كه در اینجا نوع شده مقسم دیگر نمیتواند باشد دیگر صورت خارجی دارد وقتی صورت خارجی داشت، برای انواع دیگر نمی تواند مقسم قرار بگیرد لذا این دو لحاظ همان جهتی است كه باعث شده مرحوم شیخ در شفاء در یك جا به حیوان بگویند مبهم و موقعیت لابشرط شیء در یك جا به همین حیوان بگویند بشرط شیء این دو لحاظی است كه در اینجا شده و اشكال هم ندارد مطلب چهارمی كه بنظر میرسد در فرمایش شیخ این است كه ان النوع هو مجموع الجنس و الفصل خب بسیار خب و جعله عبارة عن المتحصّل بما انضاف إلیه و المأخوذ بشرط شیء تسامح این كه حالا ما نوع را عبارت قرار بدهیم از یك متحصّل از یك چیزی كه تحصّل پیدا كرده و تحقق پیدا كرده بواسطه چیزی كه به او اضافه میشود و به شرط شیء اخذ میشود این تسامح است. یعنی ما بواسطه یك امور زائد و عارض بر جنس و فصل بخواهیم آن نوع را در خارج ارائه بدهیم آنچه كه موجب ارائه نوع است همان جنس و فصل است تمام شد حالا بخواهیم بگوییم این نوع چیزی غیر از جنس و فصل را هم دارد این اضافه بر آن جنس و فصل دیگر نمیتواند متحصّل برای نوع باشد بله یك عوارضی میشود بر نوع عارض بشود كه آن ارتباطی به تحصّل و نوع ندارد مثل سیاهی وسفیدی و كم و كیف و سایر مسائل اما اینكه چیزی خارج از جنس و فصل بخواهد باشد نمیشود فالجسم ـ مثلا ـ لیس نفسه تصیر بإضافة النفس و الحساسیة و المتحركیة نوعاً، نفس، تحصلش به اضافه نفس و جسم، تحصلش به اضافه نفس و حساسیت تحركیت نیست جسم چیست؟ آن عبارت است از همان ذو ابعادٍ ثلاثه كه له ماده و مدت یك چیزی كه دارای سه بعد است جسم و طول و فصل و عمق و عرض و طول و دارای كشش است این را در زمان تحقق پیدا میكند ماده و مدت یعنی در زمان تحقق پیدا میكند و دارای كشش است و میتواند قابل تجزیه بشود این آن چیزی است كه شما میتوانید بر این نوع بیاورید اما اینكه آیا حساسیت هم داخل در تعریف جنس ا ست نه آن چیز دیگر است اصلًا او مربوط به جسم نیست بل الجسم مع مجموع هذه الأمور نوع حیوانی. جسم با مجموع این امور نوع است، دیگر جسم نیست نوع است و داخل میشود در تحت یك حقیقت دیگر، پاسخ از این مساله ایشان میفرماید و الجواب أنه مبنی علی أن الجنس و الفصل و النوع واحد بالذات. جنس و فصل و نوع یك واحد هستند و حقیقة الكلام أن المأخوذ لا بشرط شیء مأخوذی كه ما آن را بشرط شیء میگیریم إذا اعتبر بحسب التغایر بینه و بین ما یقارنه من جهة و الاتحاد من جهة، كان ذاتیاً محمولًا؛ اگر اعتبار بشود به حسب تغایر بین او، در اینجا مرحوم سبزواری حاشیهای دارند كه به اصطلاح یك قدری بهتر بود كلام دیگری بگوید جنس و حقیقت ماخوذه لا بشرط شیء وقتی كه اعتبار بشود به حسب تغایر بین او، وقتی كه ما این ماهیت را در نظر میگیریم و مغایرت بین او را و بین ما یقارنه من جهة والاتحاد من جهة وقتی كه آن جهت به اصطلاح خود آن ارتباط بین این ماهیت را در نظر میگیریم و آن كه با آن قرین است و ما یك تغایری میبینیم بین این دو از یك نظر تغایر میبینیم از یك نظر اتحاد میبینیم در هر دو جهت نسبت به هر دو میتوانیم این را حمل كنیم شما حالا جسم فرض كنید جسم را در نظر بگیریم با حساسیت و امثال ذلك خب این جسم از یك نظر با آن حساسیت و امثال ذلك یك اتحاد دارد بخاطر اینكه این حساسیت و تحرك و اینها از جسم جدا نیستند از یك نظر ما اجسامی میبینیم كه حساس نیستند از اینجا میفهمیم كه جسم میتواند به انواع و اقسام مختلف و اشكال مختلفی در بیاید همین جسم با همین خصوصیت در یك مورد حساس نیست مثل سنگ و حجر همین جسم با همین خصوصیت میبینیم در یك جا حساس است این به اصطلاح حمل میشود بر او ما میتوانیم آن شیء را در اینجا بر او حمل كنیم بگوییم حساسٌ و إذا اعتبر بحسب محض الاتحاد، اگر به حسب خود اتحاد كه عیناً آنچه را كه ما در تعریف آن موضوع میآوریم عیناً همان باشد نه چیزی خارج از او، این میشود نوع، پس این در نوع ما همان موضوع را كه در مبتلا موضوع قرار میدهیم آن حقیقت ماهیت و ماده را ماهیت قرار میدهیم آن پاسخی كه در مقابل و جلوی او میآوریم عیناً باید اتحاد پیدا كند هیچ تغایری دیگر بینش نیست وهو المراد بالمأخوذ بشرط شیء. مراد از ماخوذ بشرط شیء همین است كه ما وقتی كه آن ماهیت را میآوریم آن دو تا در تعریفش اجزائی را كه برای او میآوریم این اجزاء عیناً هیچگونه تغایری با هم و آن چیز نداشته باشد این همان معنای بشرط شیء است كه در نوع است الخامس مساله پنجمی كه در اینجا باید مورد توجه قرار بگیرد این است كه أن المادة إذا کانت من الأجزاء الخارجیة، فمن أین یلزم تقدّمها فی الوجود العقلی؟ شما فرمودید كه ماده در وجود عقلی مقدم بر نوع است، مقدم بر انسان است، جنس مقدم بر انسان فصل مقدم بر انسان است در حالتی كه در جزء خارجی این از اجزاء خارجیه است اگر از اجزاء خارجیه است پس دیگر تقدم و تاخر معنا ندارد هر وقتی كه این جزء خارجی بود خب پس بنابراین نوع هم است هر وقتی كه نوع است جسم خارجی هم هست چطور میشود كه در خارج جزء از اجزاء خارجی باشد و تا تحقق خارجی نداشته باشد نوع، شما نمیتوانید جزء را در اینجا پیدا كنید اول باید یك شیئی در خارج باشد بعد حالا ببریم در لابراتوار ببینیم این تكهاش چیست؟ جزئش چیست؟ امثال ذلك آن چیست؟ چی شد كه حالا در شیء خارجی كه این موادی كه الان هست كه اینها همیشه خالی را تشكیل میدهند عین همان جسم خارجی است ولی در عقل شما میگویید این باید مقدم باشد این تقدم عقلی از كجا آمده اگر از خارج است ما در خارج تقدم نمیبینیم، تأخر نمیبینیم و عقل هم كه نمیتواند از خود تقدم و تأخر اعتبار كند اعتبار عقلی منشاء میخواهد هر اعتباری یك منشاء خارجی و منشاء واقعی میخواهد من الان بگیرم و بنشینیم و بیجهت یك امری را اعتبار كنم بعد فردا دوباره اعتبارم را بهم بزنم همان را دوباره اعتبار بكنم مردم میگویند دیوانه است! بله امروز كه میآیم و یك جهتی را اعتبار میكنم به یك مسالهای است امروز كه میآیم میگویم این مساله فرض بكنید امام جماعت میتواند واقع بشود بلحاظ این است كه بر این امام جماعت شدن عدالت را دیدم، منشاء حكم به فرض كنید كه آن امامیت عدالتش است بسیار خب فردا كه میبینیم این فاسق شد دیگر نمیتوانم باز در اینجا همان عدالت را، همان امامت را بیایم اعتبار كنم یا فردا كه ببینم كه این عاقل است بیایم سلب امامت كنم بگویم من دیروز در اینجا امامت را اعتبار كردم و امروز میآیم سلب كنم میگویند آقا دلیلش چی است؟ میگویم دلیل نمیخواهد اگر دلیل نمیخواهد پس دیروز هم دلیل نداشته! دیروز كه دلیلش عدالت بود چطور با وجود عدالت یا استصحاب عدالت شما سلب امامت میكنید این اعتبار چرا تو به این اعتبار اختلاف پیدا كرده یا جهتی اضافه شده یا یك جهتی كم شده این كه الان شما بلحاظ عدالت یك وقتی بدون لحاظ میگوئید من دنگم گرفته من امروز دنگم گرفته كه فلان كس را امامت جماعت قرار بدهیم این را فلان موقعیت و اینها بهش بدهیم یك مطلبی است یك وقتی نه شما دنگت نگرفته میگویید حرف من روی حساب است آی مردم این حرفهائی كه میزنم روی حساب است چطور شد دیروز اینطور شده امروز این بائُك تجُر و بائی لا تجُر خب این چی میشود؟ این معلوم میشود همان دنگم گرفته است معمولا همین طور است دنگی است قضیه ان الماده اذا کانت من الاجزاء الخارجیه، وقتی كه ماده از اجزاء خارجی باشد فمن این یلزم تقدمها فی الوجود العقلی؟ در وجود عقلی چطور جنس و انسانیت و اینها تقدم پیدا میكند جواب، أن ذلک من جهة أن تصور النوع کالإنسان ـ مثلا ـ یتوقف علی تصور جنسه و فصله، ا ین از این جهت است كه تصور نوع مثل انسان متوقف بر تصور جنس و فصل است شما یك وقتی زید را میبینید، میبینید این زید جسم دارد حركت دارد حساسیت دارد، نطق دارد، خدای نكرده فهم دارد، تعقل دارد درست شد، این چیزها را وقتی نگاه میكنید میآئید از آنچه را كه دیدید اجزائی را استخراج میكنید اینكه میبینید راه میرود پس معلوم است جسم است باید استخوان باشد باید نرم باشد، بشره باشد و امثال ذلك باشد این چیزهایی است كه لازمه این است این یك جهتی را شما در اینجا میآئید این را چیز میكنید یك مقدار مساله را بالاتر ببریم این حركاتش را میبینید و این سكناتش را میبینید بالاخره این جهت مادی و تغییر را شما در این زید مشاهده میكنید با مشاهده این مساله آن مساله حیوانیت برای شما مجسم میشود چون نگاه میكنید با بقیه میگویید بقیه هم راه میروند بعد نگاه میكنید میبینید یك چیزهایی در او هست كه در بقیه نیست مثلا خدای نكرده فكر هم میكند گاهی اوقات میبینید نشسته انگشتش را گذاشته روی پیشانیاش میبینید عقل ندارد چرا انگشتش را گذاشته اینجا دارد فكر میكند گاهی اتفاق میافتد از دستش در میرود این جناب زیدی كه ما میبینیم سالی یك دقیقه فكر هم میكند درست شد پس شنیدیم كه این فرق میكند با جناب حیوان و گوسفند آن بیچاره سالی یك دفعه هم فكر نمیكند شاید بیشتر فكر بكند اینطور ما تشخیص میدهیم درست، پس معلوم میشود كه یك چیزی در او هست كه در آن نیست پس اسم این را صورت نوعیه میگذاریم حالا كه این دوتا شد یك امر كلی از بین این دو ما درمیآوریم آن امر كلی را كه میخواهیم به همه سرایت بدهیم نه فقط به خود زید، از این زید و از این عمر وبكر و خالد این جزئیاتی كه در كنار هم در میآوریم چون این جزئیات همه وجود خارجی هستند حركت در او وجود خارجی، تفكرش وجود خارجی است، كتابتش وجود خارجی است، علمش وجود خارجی است فن و مهنه و امثال ذلك اینها همه وجود خارجی است از این وجود خارجی كه اجزاء این زیدِ ما را تشكیل میدهند اجزاء نفسی و اجزاء خارجی و مادی چون خیلی از اینها اجزاء اجزاء نفسی است ربطی به جنبه مادی او ندارد مربوط به جنبه نفسی اوست.

