
تحلیل ماهیت و جایگاه جنس و فصل در فلسفه
بررسی نسبت میان ماهیت مبهمه و تحصّل انواع در خارج
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مباحث فلسفی پیرامون ماهیت، جنس، فصل و نحوه تحصّل انواع میپردازد. بحث با بررسی دیدگاههای موجود درباره ماهیت غیرمبهمه و چگونگی اخذ آن به صورت لابشرط یا بشرطشیء آغاز میشود. استاد با نقد برخی برداشتهای سطحی از تعاریف فلسفی، به تبیین این نکته میپردازد که چگونه جنس و فصل در عین اتحاد با نوع، از نظر عقلی دارای تقدم و تأخر هستند. در ادامه، با نقد رویکردهای غیرفلسفی در تفسیر متون دینی، بر ضرورت بهرهگیری از مبانی عقلی و فلسفی برای فهم صحیح حقایق تأکید میشود. در نهایت، با تفکیک میان جسم به عنوان ماده محض و جسمِ متعلق به نفس، سیر تحول و تکون موجودات در مراتب مختلف هستی تبیین میگردد تا روشن شود که چگونه یک حقیقت واحد میتواند در اعتبارات عقلی، جایگاههای متفاوتی داشته باشد.
تحلیل ماهیت و جایگاه جنس و فصل در فلسفه
9من دارم [طوری] مىگویم که آن اوضاع را خوب متوجه بشوید! تا وقتى كه پاى امتحان نیاید ادعا تا عرش بالا مىرود اما تا مىگویند: آقا بیا بنشین و مناظره و امتحان کن، میگویند که نه صلاح نیست! نهخیر! اصلاً صلاح نیست! اصلاً بههیچوجه نمىشود و درست نیست، و بزرگان هم هیچوقت مناظره نمىكردند!
من در این قضیهاى كه اتفاق افتاده بود و كسى به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ در كتاب و مجلهاش جسارت كرده بود قبلاً پیغام فرستاده بودم که آماده هستم كه در یك مجمع علمی ـ حالا یا فیضیه یا جاى دیگر ـ با شما راجع به روح مجرد مناظره كنم! چند سال از این قضیه مىگذرد و تا الآن هم پاسخى داده نشده است! ولى بالأخره رسم و دیدن همین بوده [است].
ما باید ببینیم که امیرالمؤمنین علیهالسّلام چه كسى بوده است، وقتى من نمىفهمم، بگویم: آقا من سوادم اینقدر است و بیش از این نمىفهمم. كسى به من ایراد نمىگیرد، نه امام زمان به من كار دارد نه امیرالمؤمنین علیهماالسّلام به من كار دارد؛ مىگویند که اینقدر بیشتر نمىفهمد. یك وقتى مىگویم که نه، من مىفهمم! [همینکه] بگویى: «مىفهمم» مچت را مىگیرند! یا باید فهم داشته باشى یااینکه باید از عهدۀ این سؤال بر بیایى! شما كه على را كنار مىزنید خودتان فهمش را دارید که پاسخ مردم را بدهید یا نه؟! على مىگوید که من مىروم در خانه مىنشینم. بهتر است و راحتتر هستم! شما بیا جواب مردم را بده! جناب آقاى ابوبكر هشتاد و نود ساله جواب مردم را بده! كاری با تو ندارم! یهودى كه مىآید جواب بده! نصرانى كه مىآید جواب بده! هر کسی میآید تو بیا جواب بده! تو بیا پیغمبر بشو؛ اصلاً خلیفه که هیچ، ما اصلاً مىگوییم که پیغمبر تویى! بعدش تو هستى! درست شد؟! اگر ما هم [برطبق همان روش] باشیم ما هم همان سُنّى هستیم و تفاوتى نداریم.
