اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل ماهیت و جایگاه جنس و فصل در فلسفه

بررسی نسبت میان ماهیت مبهمه و تحصّل انواع در خارج

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مباحث فلسفی پیرامون ماهیت، جنس، فصل و نحوه تحصّل انواع می‌پردازد. بحث با بررسی دیدگاه‌های موجود درباره ماهیت غیرمبهمه و چگونگی اخذ آن به صورت لابشرط یا بشرط‌شیء آغاز می‌شود. استاد با نقد برخی برداشت‌های سطحی از تعاریف فلسفی، به تبیین این نکته می‌پردازد که چگونه جنس و فصل در عین اتحاد با نوع، از نظر عقلی دارای تقدم و تأخر هستند. در ادامه، با نقد رویکردهای غیرفلسفی در تفسیر متون دینی، بر ضرورت بهره‌گیری از مبانی عقلی و فلسفی برای فهم صحیح حقایق تأکید می‌شود. در نهایت، با تفکیک میان جسم به عنوان ماده محض و جسمِ متعلق به نفس، سیر تحول و تکون موجودات در مراتب مختلف هستی تبیین می‌گردد تا روشن شود که چگونه یک حقیقت واحد می‌تواند در اعتبارات عقلی، جایگاه‌های متفاوتی داشته باشد.

تحلیل ماهیت و جایگاه جنس و فصل در فلسفه

8
  • و الجواب‌ُ أنَّ الجسمَ الذی هو مادةُ النَّفسِ موجودٌ آخرَ غیرُ الجسمِ المحمولِ على ما حُصِّلَ مِن انضمامِ النفسِ إلیها ...

  • در اینجا دو مطلب هست كه در همان صحبت عرض كردم؛ جسمى كه مادۀ نفس است یك موجود است یعنى نفس مى‌آید و در این جسم حلول پیدا مى‌كند یا اسمش را حلول بگذاریم كه غلط است یا بگوییم که تعلق پیدا مى‌كند كه این صحیح است. یعنى نفس به این جسم تعلق پیدا مى‌كند. الآن این نفس ما حلول در جسم نكرده است؛ ما ظرف نیستیم كه نفس بیاید و در آن حلول كند چون نفس مجرد است.

  • معنای کلام «لیسَ فى جُبَّتى إلاّ الله»

  • من‌باب‌مثال این لیوان یک ماده است و شما درِ این شیشه را باز مى‌كنید و این آب را داخل این لیوان مى‌ریزید و مى‌گویید که این آب داخل این لیوان حلول كرده است. اینكه اینها حرف عرفاء را نفهمیدند و حلول و اتحاد را به معناى آب و لیوان گرفتند، از عدم ادراك آنها است! اینها خیال كردند كه وقتى كسى مثل بایزید می‌گوید: «لیسَ فى جبّتى إلاّ الله».1 یعنى خدا با آن عظمت و اطلاقیت خودش در جبّۀ من آمده است! هر احمقى مى‌فهمد این حرف چرت‌وپرت است و این دیگر نیازى به تفسیر و این مسائل ندارد. اینكه مى‌گوید: «لیسَ فى جبّتى إلاّ الله» بااینكه بگوید: خدا در جُبّۀ من است دوتاست، یك وقت من مى‌گویم که خدا در جُبّۀ من آمده است و از آن آسمان پایین آمده است! حالا [برفرض] تصور كنیم که این آسمان بالاى كهكشان‌ها است و بالا است و سرمان را بالا مى‌كنیم [و با خدا صحبت کنیم]! اینها این‌طوری‌اند؛ سرمان را بالا بكنیم! پایین خدا نداریم!

  • مثل آن یهودى که به مسجد پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم رفت و دید یك پیرمردى بالاى منبر نشسته و فقط ریشش را تكان مى‌دهد! احمق که چیزی متوجه نیست و فقط سرش را تکان می‌داد! گفت او كیست؟! گفتند که او جانشین رسول الله است! گفت: عجب! یك نگاه كرد و با خودش گفت: ما كه نخوانده بودیم جانشین پیغمبر این‌قدر ریشش تا عانه‌اش باشد! نه جانشین پیغمبر نیاز به ریش دراز كردن ندارد! این استحبابش فقط یك قبضه است2 ـ حالا ما استحبابش را هم نداریم!! راحت شدیم!! ـ یك مقدار نگاه كرد و دید که الاغ اگر یک چیز بفهمد این همان را هم نمی‌فهمد! یك مقدار به درودیوار نگاه كرد، به گفتند: چه چیزی شده؟! چه خبر است؟! چرا این‌طرف و آن‌طرف را نگاه مى‌كنی؟! گفت که من گیج شدم! گفتند: [اهل] كجایى؟! گفت: من یهودى هستم! [البته] نگفتند که یهودى هستى پس بلند شو بیرون برو! اینجا مسجد است! براى چه آمدی؟! یهودى هستى! ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ إِنَّمَا ٱلۡمُشۡرِكُونَ نَجَسٞ فَلَا يَقۡرَبُواْ ٱلۡمَسۡجِدَ ٱلۡحَرَامَ3 بلند شو بیرون برو [نه اینها را نگفتند!]، نجس نیستند و اشكالى ندارد لذا گفتند: بمان. بعد گفتند كه حالا براى چه اینجا به مدینه آمدى، چه‌کار داشتی؟! گفت: من دیدم خدا به من عقل داده، فهم داده، ادراك داده، انصاف داده، در كتاب‌هایمان خواندم دیدم یك پیغمبرى آمده و گفتم که بدبخت نشوم و آخرتم ازبین نرود، بیایم ببینم این پیغمبر كیست، وقتی آمدم گفتند که پیغمبر فوت كرده است. گفت که طبق آنچه كه ما خواندیم پیغمبر جانشین دارد، خلیفه دارد. به اینجا آمدم ببینم خلیفه‌اش چه كسى است؟ گفتند: این [ابوبکر] خلیفه‌اش است! گفت که خیال كردید همین‌طوری می‌پذیرم؟! تا امتحانش نكنم قبول نمی‌کنم! یك‌دفعه همۀ رنگ‌ها پرید و مثل گچ شد! بالأخره خبر دارند و مى‌دانند که مسئله چیست!

    1. المقدمات فى نص النصوص، ص 203.
    2. الکافی، ج 6، ص 4۸6.
    3. . سوره توبه (9) آیه 28. امام شناسی، ج ‌6، ص 113:
      «اى كسانى كه ایمان آورده‌اید، مشركان نجس هستند، و بعد از این سال نباید به مسجد‌الحرام نزدیك شوند.»