اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل ماهیت و جایگاه جنس و فصل در فلسفه

بررسی نسبت میان ماهیت مبهمه و تحصّل انواع در خارج

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مباحث فلسفی پیرامون ماهیت، جنس، فصل و نحوه تحصّل انواع می‌پردازد. بحث با بررسی دیدگاه‌های موجود درباره ماهیت غیرمبهمه و چگونگی اخذ آن به صورت لابشرط یا بشرط‌شیء آغاز می‌شود. استاد با نقد برخی برداشت‌های سطحی از تعاریف فلسفی، به تبیین این نکته می‌پردازد که چگونه جنس و فصل در عین اتحاد با نوع، از نظر عقلی دارای تقدم و تأخر هستند. در ادامه، با نقد رویکردهای غیرفلسفی در تفسیر متون دینی، بر ضرورت بهره‌گیری از مبانی عقلی و فلسفی برای فهم صحیح حقایق تأکید می‌شود. در نهایت، با تفکیک میان جسم به عنوان ماده محض و جسمِ متعلق به نفس، سیر تحول و تکون موجودات در مراتب مختلف هستی تبیین می‌گردد تا روشن شود که چگونه یک حقیقت واحد می‌تواند در اعتبارات عقلی، جایگاه‌های متفاوتی داشته باشد.

تحلیل ماهیت و جایگاه جنس و فصل در فلسفه

5
  • أنَّ المادةَ إذا کانت مِن الأجزاءِ ...، وقتى كه ماده از اجزاء خارجى باشد پس چطور در وجود عقلى جنس بر انسانیت و اینها تقدم پیدا مى‌كند؟!

  • و الجوابُ أنَّ ذلک مِن جهةِ أنَّ تَصورَ النوع کالإنسانِ مثلاً یَتَوقَفُ علی تَصورِ جِنسِه و فَصلِه.1

  • توضیحی در باب صورت نوعیه

  • جواب: این از این جهت است كه تصور نوع مثل انسان متوقف بر تصور جنس و فصل است. شما یك وقتى زید را مى‌بینید، مى‌بینید که این زید جسم دارد، حركت دارد، حساسیت دارد، نطق دارد، خداى نكرده فهم و تعقل دارد! درست شد؟! وقتى این چیزها را نگاه مى‌كنید، مى‌آیید از آنچه كه دیده‌اید اجزائى را استخراج مى‌كنید؛ اینكه مى‌بینید راه مى‌رود پس معلوم است جسم است و باید استخوان باشد، باید لحم باشد، بَشَره باشد و امثال‌ذلك باشد، اینها چیزهایى است كه لازمۀ این است. به‌خاطر این جهات شما در اینجا اینها را درنظر می‌گیرید. یك مقدار مسئله را بالاتر ببریم؛ این حركات و سكناتش را مى‌بینید بالأخره یک جهت مادى و طبعی را شما در این زید مشاهده مى‌كنید و با مشاهدۀ این مسئله آن مسئلۀ حیوانیت براى شما مجسم مى‌شود چون با بقیه مقایسه مى‌كنید و مى‌گویید: بقیۀ [حیوانات] هم راه مى‌روند. بعد نگاه مى‌كنید مى‌بینید یك چیزهایى در او هست كه در بقیه نیست؛ مثلاً خداى نكرده گاهى اوقات اتفاق می‌افتد که فكر هم مى‌كند! مى‌بینید که نشسته است و انگشتش را روى پیشانى‌اش گذاشته است! می‌گویید که او که اصلاً عقل ندارد پس چرا انگشتش را روی پیشانی‌اش گذاشته است؟! اینجا دارد فكر مى‌كند! می‌گوییم که داری فکر می‌کنی؟! می‌گوید که بله! گاهى اتفاق مى‌افتد! گاهی از دستش درمى‌رود و این جناب زیدى كه ما مى‌بینیم، سالى یك دقیقه فكر مى‌كند! درست شد؟! پس می‌بینیم که او با جناب حیوان و گوسفند فرق مى‌كند! آن بیچاره [گوسفند] سالى یك دقیقه هم فكر نمى‌كند! البته شاید بیشتر فكر بكند، ما این‌طور تشخیص مى‌دهیم!

    1. همان، ص 20.