اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ماهیت و حقیقت جنس در فلسفه

تفاوت جنس و وجود در تبیین حقایق هستی

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق ماهیت جنس و جایگاه آن در تعریف اشیاء می‌پردازند. بحث با تحلیل کلام مرحوم شیخ انصاری درباره نحوه اخذ جنس و استقلال آن در ارائه هویت آغاز می‌شود و به این نتیجه می‌رسد که جنس در حد ذات خود تام است و برای ادراک، نیازی به ضمیمه شدن فصل ندارد. در ادامه، ضمن نقد دیدگاه‌های دکارت و راسل درباره وجود، تفاوت بنیادین میان جنس و وجود تبیین می‌شود؛ به این معنا که جنس از منظر مفهومی و وجود از منظر تشخص و عینیت خارجی مورد بررسی قرار می‌گیرند. در نهایت، استاد با پیوند زدن این مباحث نظری به سیره عملی و اخلاقی، بر لزوم عبور از «أنانیت» و «خودمحوری» در برابر اوامر الهی تأکید کرده و راه رسیدن به حقیقت ولایت را در گرو صداقت و تسلیم محض در برابر امام معصوم می‌دانند.

ماهیت و حقیقت جنس در فلسفه

3
  • اشکال به نظریۀ دکارت و راسل دربارۀ وجود

  • خارجى‌ها یك بحثى در اینجا دارند ـ مثل همۀ اشتباهاتى كه مى‌كنند این‌هم روی آن ـ که وجود را جنس گرفتند و گفتند كه وجود جنس است و هم دِكارت این مسئله را گفته است و راسل هم به همین مناسبت این مسئله را تكرار كرده كه وجود به‌طورکلی جنس است و به‌واسطۀ این عوارضى كه بر او عارض مى‌شود كه‌ عوارض خارجى اشیاء باشد این وجود تبدیل به حقیقت عینیۀ خارجیه مى‌شود و از این نقطه‌نظر وجود را داخل در بحث مقولات شمرده‌اند كه این حرف اصلاً مِن أصله باطل است؛ بحث وجود بحث عینیت است، بحث مقولات، بحث ماهیت است، ماهیات ظرف وجودشان ذهن است. وجود، تحقق و تشخّص خارج است و ربطى بین مفهوم و عینیت خارجى نیست بلکه اصلاً اختلاف بین معلوم بالعرض و معلوم بالذات، اختلاف بین عین و صورت، كیف نفسانى یا صورت نوعیۀ ذهنیه است. اصلاً در اینجا مسئله پرت‌وپلا است.

  • ولى یك مطلبى كه در اینجا هست كه بین این دو مسئله مى‌توانیم یك نوع اشتراكى قائل بشویم این است كه اینها از یك طرف دیدند كه آنچه كه در عالم تحقق خارجى دارد همان عبارت از وجود است اما نفهمیدند كه چطور بین اینکه این وجود را به‌عنوان عین بگیرند یااینكه براى این وجود امر زائدى فرض کردند كه عبارت از جنس و فصل باشد فرق قائل شوند و آنها را از هم تشخیص بدهند فقط به همان جنبۀ سعى و شمول مسئله توجه كردند و اسم وجود را جنس گذاشتند؛ دیدند چون جنس عام است پس وجود هم باید از این نظر كه عام است پس اسم همان را مى‌توان بر او گذاشت.

  • از این نقطه‌نظر خب اینها نسبت به این قضیه اشتباه كردند ولى از نقطه‌نظر دیگری مى‌توان گفت كه ـ یك استفاده‌اى انسان از این مى‌كند نه به‌خاطر این، بلکه به‌خاطر اصل مسئله ـ در مسئلۀ اصل جنس همان‌طوری‌كه در اینجا مرحوم شیخ و مرحوم آخوند مى‌فرمایند: جنس در معناى خودش تامّ است وقتى كه جنس در معناى خودش تامّ بود آن‌وقت فصل مى‌آید این معناى تمام را صورت خارجى به خود مى‌دهد؛ یعنى جنس یك حقیقتى است كه این حقیقت، حقیقت مشتركِ عامى است و بین همۀ حقایق نوعیه سارى و جارى است ـ بسته به جنس قریب و جنس بعید ـ و به‌واسطۀ آن فصلِ منوّع، آن جنس صورت نوعیه پیدا مى‌كند و نوع مى‌شود. من‌باب‌مثال اسم‌ این را انسان مى‌گذاریم، اسم آن را غنم مى‌گذاریم، اسم این را بقر می‌گذاریم، اسم آن را حمار مى‌گذاریم، اسم این را اسد مى‌گذاریم و امثال‌ذلك. این فصل جنس را از معناى خود تغییر نداده است بلكه این جنس را صورت فصلیه بخشیده است درحالی‌که فصل دیگر، همین جنس را صورت نوعیۀ دیگر مى‌بخشد.