اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 23-01-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۲۸

2
  •  خب آن مقسم در اینجا این است چون در مقسم حتی خود اطلاق هم قید نشده است توضیح دوم الثانی أن المفهوم من المأخوذ بشرط أن یكون وحده آنی را كه ما می‌فهمیم از آن ماهیتی كه بشرط لا ا خذ شده است به شرط تنهایی خود آن مفهوم را در نظر بگیریم خود آن جنس فی حد نفسه هو أن لا یقارنه شیء أصلا زائدا كان أو غیر زائد دیگر چیزی ضمیمه‌اش نباشد حالا زائد براو باشد یا زائد بر او نباشد فرض كنید داخل در ماهیت نوعیه باشد یا اینكه از عوارض باشد نه خود آن ماهیت خود حیوان را وقتی می‌خواهیم تعریف كنیم نباید ذهن را ضمیمه‌اش كنیم كه زائد است نباید فصل بیاوریم كه جزو آن حقیقت نوعیه است هیچ نباید بیاوریم وحینئذ یکون القول بکونه جزءا متضمنا لما هو زائد البته متضمنا درست است ولیكن منضم در اینجا چیز شده اینكه بگوییم جزء این در این به اصطلاح مفهومی كه اخذ شده جزئی است كه متضمن زائد است یعنی حیوانی كه فصل هم در آن هست یا منضما ضمیمه می‌شود به آن شخص این تناقضا شما اگر حیوان را تنهایی مدنظر قرار دادید پس دیگر نمی‌توانید یك چیز دیگر را در آن منضم كنید یا متضمن فصلیت باشد وقتی بگویم این چیست؟ بگوییم این حیوان است نه باید بگویی این حیوان ناطق است ناطقش هم باید بیاوری چرا شما می‌گویید این حیوان است نصفش را می‌آورید نصفش را می‌گویید پس این كه شما می‌گویید زید حیوان است بعضی حیوانات خیلی زیاد هستند وقتی شما می‌گویید زید حیوان است این در اینجا شما نصف آوردید در حالتی كه خب برای همین هم این ناراحت می‌شود می‌گوید برای چه تو به من می‌گویی زید كی است بعد می‌گویی حیوان است باید بگویی حیوان الناطق و این نطقش به عرش رفته تو می‌گویی حیوان نصف می‌گویی من عصبانی می‌شوم می‌گویی نه آقا آن ناطقت هم در شكم همان حیوان است من در اینجا جنس و فصلت را یكی كردم چون كه خیلی دیدم كه برای شما نباید معونه گذاشت فصلت هم عین جنست می‌ماند جنست هم عین فصلت می‌ماند هیچ فرقی با همدیگر نمی‌كنید اینكه در اینجا حیوان را ما آوردیم در جوار ماهوی در جوار ذهن این چیست؟ آن حیوان تضمن دارد فصلیت را اشكال ندارد چرا؟ چون جنس مشترك است همانی كه جنس است یعنی همان آن قابلیت نوعیت را دارد نه شیء دیگر منتهی این قبول نوعیتش بواسطه فعلیتی است كه از فصل پیدا می‌كند ولی باز همین است من وقتی این كاغذ را دست می‌گیرم شما می‌توانید بگویید فرض كنید این كاغذ چیست؟ من یك وقتی می‌گویم این كاغذ چوب است این چوبی است كه تبدیل به ماده‌ای است كه تبدیل به كاغذ شده و به این صورت درآمده یك وقتی این، یك وقتی وقتی می‌گویید این چیست؟ می‌گویم این چوب است هردویش یكی است منتهی نه چوبی كه هنوز الوار جنگل است و هنوز تبدیل به كاغذ نشده نه، آن آوردند در كارخانه و رویش كار كردند موادی به او زدند او را به این صورتی درآوردند كه قابل برای این صورت نوعیه شده پس هردوی آنها درست است چه اینكه بگوییم چوبی است كه این خصوصیت را دارد كه در آنجا خود آن چوب بودن آن به عنوان جنس خودش مدنظر است یا اینكه اصلا بگوییم این چوب است از این نظر تفاوتی نمی‌كند همان مساله حیوان از همه بهتر است لأن المراد هو أن لا یدخل فیه غیره علی ما صرح به الشیخ مراد این است كه در این ماهیت در این مفهوم قیدش داخل نشود چون خودش را تعریف می‌كنی نه چیز دیگر را داخلش می‌كنی حیث قال شیخ فرموده است إذا أخذنا الجسم جوهرا ذا طول و عرض و عمق من جهة ما له هذا وقتی كه ما جسم را در نظر بگیریم كه جوهری شده و دارای طول و عرض و از نظر جسمیت دارای این است و بشرط انه لیس داخل فیه معنا غیرهذا و بشرط اینكه درش معنای غیر از این نباشد یا اینكه بگوییم و درست است اینكه درش معنای غیر از این نباشد بلكه اگر غیر از این معنای دیگری ضمیمه بشود غیر از طول و عرض و عمق ما یك معنای دیگری را ضمیمه كنیم بگوییم جنس چیست؟ جنس آن است كه طول و عرض و عمق دارد حس هم دارد حركت هم دارد صحبت هم می‌كند می‌خندد خب اینكه دیگر نمی‌توانیم در آن داخل بكنیم در این صورت این معنا خارج از جسمیت است جسمیت كه در آن حس نیست جسمیت كه درش نطقیت و این حرفها نیست اگر جسم را شما به این معنا بگیرید پس جسم ماده، این جسم می‌شود ماده پس جسم را وقتی تعریف می‌كنید دیگر حس و فرض كنید و نطق و درك و حركت و اینها را نباید بیاورید چون ما خیلی از اجسام داریم اینها را ندارند وقتی شما جسم را تعریف می‌كنید فقط باید بگویید یك حقیقتی است كه دارای طول و عرض و عمق است همین این جسم است حالا حس است این یك مطلب دیگر است نطق است مطلب دیگر است نماز می‌خواند یك مطلب دیگر است منبر می‌رود آن یك مطلب دیگر است این كارها را انجام می‌دهد تمام اینها زائد بر جسمیت است آنی كه جسم است آن را فقط شما باید آنی را بگیرید كه آن ذاتیاتی را بگیرید كه فقط مختص به اوست فالجسم ماده، این جسم ماده است پس بنابراین شما دیگر نمی‌توانید در حیوان تضمن بكنید معنای فصلیت را فقط باید خود حیوان را تنها را بیاورید نگویید حیوانی كه در آن نطق است باز هم به او می‌شود گفت حیوان.