اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین ماهیت جنس و فصل در فلسفه اسلامی

تحلیل نسبت میان هویت ماهوی و انضمام فصول نوعیه

0
اسفار
اسفار

آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به بررسی دقیق مباحث منطقی و فلسفی پیرامون ماهیت، جنس و فصل می‌پردازند. بحث با تحلیل دیدگاه‌های حکما درباره نحوه لحاظ ماهیت لابشرط و تفاوت آن با اعتبارات بشرط‌لا و بشرط‌شیء آغاز می‌شود. استاد با نقد و بررسی اشکالات مطرح‌شده بر کلام شیخ‌الرئیس در کتاب شفا، به تبیین این نکته می‌پردازند که چگونه انضمام فصل به جنس، موجب خروج ماهیت از هویت خویش نمی‌شود و این دو چگونه در کنار هم نوع را تشکیل می‌دهند. در ادامه، با بهره‌گیری از مثال‌های ملموس، به تفاوت میان جنس و فصل و نحوه حمل آن‌ها بر یکدیگر اشاره شده و در نهایت، با رویکردی اخلاقی، بر ضرورت بهره‌گیری از استعدادهای وجودی و پرهیز از غفلت در مسیر کمال تأکید می‌گردد. این جلسه راهگشای فهم دقیق‌تر مبانی هستی‌شناختی در تقسیمات ماهوی است.

تبیین ماهیت جنس و فصل در فلسفه اسلامی

7
  • مسخره‌شدگان ملائکه!

  • [ولی] آن افراد مى‌روند و به مطلب مى‌رسند، چرا؟! چون زرنگ است و مى‌داند که دو روز به او وقت دادند نه بیشتر! انجام داد، داد و اگر انجام نداد دیگر تمام شد! حالا خودت مى‌دانى! دو روز فقط وقت دارد، سه روز فقط اینجا وقت دارد؛ در این دو سه روز انجام دادى که انجام دادى؛ اگر انجام ندادى سفره را جمع مى‌كنند خداحافظ! هرچه مى‌گوید: ﴿إِذَا جَآءَ أَحَدَهُمُ ٱلۡمَوۡتُ قَالَ رَبِّ ٱرۡجِعُونِ * لَعَلِّيٓ أَعۡمَلُ صَٰلِحٗا فِيمَا تَرَكۡتُ كَلَّآ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَآئِلُهَا وَمِن وَرَآئِهِم بَرۡزَخٌ إِلَىٰ يَوۡمِ يُبۡعَثُون1 مى‌گویند: رهایش كنید، یك چیزى دارد مى‌گوید! ملائكه هم ما را مسخره مى‌كنند که رهایش كنید هذیان مى‌گوید. حال چه وقتِ گفتنِ ﴿رَبِّ ٱرۡجِعُونِ﴾ است؟! شصت سال به تو وقت دادیم چه‌کار كردى؟! مدام به این و آن پرداختى، به عمه و خاله پرداختى، به زمین و باغ پرداختى، به روزنامه و فلان پرداختى، به شریك پرداختى، به صحبت با این و آن پرداختى، به این‌طرف و آن‌طرف رفتن پرداختى و دیگر فرصت تمام شد!

  • در بند گچ و آهن و آجر بودن ممنوع!

  • مرحوم آقا مى‌فرمودند: در مدت بیست سالى كه من در تهران بودم یك ساعت از وقت خودم را به ارادۀ خود در تهران نبودم؛ یك ساعتش هم نبودم و وقتى ایشان به مشهد رفتند من در یك مجلسى بودم كه حدود پنجاه نفر از ائمۀ جماعات تهران در آنجا بودند، یكى از آنها كه با ما سابقۀ آشنایى داشت خیلى با صداى بلند گفت: آقا ایشان كه در مسجد قائم موقعیت ممتازى داشتند چطور شد رها كردند و رفتند؟! گفتم که ایشان در بند گچ و آهن و آجر نبودند بلکه ایشان در بند مسائل خود بودند كه رفتند. ایشان به خدمت على ‌بن‌ موسى‌الرضا علیه‌السّلام رفتند و انسان نباید خود را در بند آجر و آهن كند، بعد او گفت: مریدان ایشان چه شدند؟! این‌همه مریدان که در تهران داشتند چه شدند؟! با خودم گفتم که اینجا دیگر [باید در دهانش] بزنم! گفتم که مراد باید تابع مرید باشد یا مرید تابع مراد باشد؟! دیگر مسئله ختم شد! این یعنى چه؟! یعنى تمام این پنجاه نفر مرخص هستند! كسى كه مى‌آید این‌طور سؤال مطرح مى‌كند که «پس ایشان مریدان را چه كردند، ایشان مرید داشتند» [مرخص هست].

    1. . سوره مؤمنون (23) آیه 99 و 100. مطلع انوار، ج ‌13، ص 271:
      «تااینكه مرگ یكى از ایشان را فرا‌مى‌گیرد، فریادش بلند گشته مى‌گوید كه پروردگارا، مرا بازگردان شاید بتوانم جبران گذشته و مافات بنمایم! ابداً این‌طور نخواهد بود و بازگشتى در كار نمى‌باشد! و این سخنى است كه از دهان تجاوز نمى‌نماید درحالى‌كه در پیشاپیش آنان عالم برزخ تا روز قیامت امتداد یافته است (و آنان در عالم برزخ به نتیجه كردار خود در دنیا خواهند رسید).»