اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 22-01-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۲۷

2
  •  یكی از بزرگان بود ما یك وقتی جایی بودیم یكی گفتش كه خر را افسار نمی‌زنی گفتیم كه بگو بلانسبت خر، یك وقتی بی‌احترامی نشود به این بیچاره واقعا آدم یك وقتی خودش را الاغ بداند واقعا الاغ بداند این خوب است كه آدم احساس بكند كه چیزی نمی‌فهمد ولی وقتی نه این الاغ دانستن جنبه تعارف دارد و اگر به او بگویند الاغ پدر طرف را درمی‌آورد و این معلوم می‌شود كه این نه فقط مساله مساله تعارف است مثل تواضع‌های كه ما می‌كنیم و می‌گوییم خواهش می‌كنم قابل نیستیم ولی همین كه بگویند قابل نیستی می‌گوییم غلط كردی از همه هم اختیارم بیشتر است و تو بیخود كردی یك همچنین حرفی را راجع به ما می‌زنی معمولا مردم در محاورات خودشان اینطوری هستند یعنی فقط یك ظاهری هست و دیگر چیزی نیست و اثری به دنبال ندارد علی كل حال خود این قضیه كه انسان برسد به یك نقطه‌ای كه بتواند تا حدودی با خودش صاف باشد باز خیلی مسالة مهمّی است كه تا حدودی بتواند در ارتباط با خودش این قضیه را حل كرده باشد حالا به هر مرتبه می‌خواهد رسیده باشد آن مطلب دیگری است اصل و اساس این است خب این در اینجا این حیوان قسم قرار گرفته است برای آن حیوان مفهومی و برای آن حیوان طبیعی و برای آن حیوان ماهیتی كه در آن حیوان جنبه اطلاق لحاظ نشده است اطلاق یعنی عدم القید و این برحسب استعمال متفاوت است انسان در استعمال می‌تواند چهار نوع یك ماهیتی را لحاظ كند هركدام در موقعیت خودش موقعیت اول كه آن ماهیت همان ماهیت اطلاقی باشد ولابشرط از شیئ باشد حتی از اطلاق قیدی هم مطلق باشد این همان حقیقت‌الشیء است و همان ماهیی الشیء است كه در مقام ثبوت آن حقیقت‌الشیء به این كیفیت وجود دارد و این در حقیقت همه مسائل است شما در صورت هم این را می‌توانید تصور كنید در اجناس می‌توانید این مساله را تصور كنید دیروز صحبت شد در مراتب وجود این مساله ما می‌توانیم تصور كنیم و هركدام از اینها برای خودش شأنی دارد و در موقعیت خاص خودش مورد استفاده قرار می‌گیرد در مقام هو هویت عرض شد خدمت رفقا و دوستان این كه در كتابها نوشته شده است مخصوصا در كتاب توحید عینی وعلمی در آنجا مراجعه كنید در مساله تزییل اول مرحوم علامه احتمالا آنجا باید باشد چون یك حواشی زدند حالا هنوز تكمیل نشده این قضیه در آنجا مراجعه كنید آنجا این مساله گفته شده است كه حقیقت مقام هو هویت كه حتی مافوق مقام احدیت است در آن مرتبه ماهیت بشرط لا اخذ شده است و حتی بشرط لای از نفس اطلاق كه این بشرط لا بودن این خودش همانطوری كه خدمت رفقا عرض شد مشكل ایجاد می‌كند در نفس اقتران یا ظهور فعلی مظاهر مختلف در این ماهیت كه ماهیت در این حقیی الوجود، چون در وجود كه ماهیتی وجود ندارد در نفس تصور این وجود فی حدنفسه ما نمی‌توانیم این وجود را بشرط لای از ماده و بشرط لای از آن ابداعیات و مجردات و مابینهما متوسطات بگیریم و در عین حال برای این حقیقت خارجی ظهوری معتقد باشیم این دو با هم منافات دارد البته ممكن است منظور این بزرگان همین معنائی باشد كه ما عرض كردیم منتهی در تعبیری كه آوردند شاید در آن تعبیر می‌بایستی ملاحظه آن خصوصیت مفهومی تعبیر را داشته باشند اما شاید منظورشان همین است و حالا ما خیلی به این مساله گیر ندهیم بالاخره اینها افراد بزرگی بودند و كلامشان كلام لغو و عبث نبوده منتهی از نظر تعبیر شاید اگر تعبیر دیگری می‌آوردند مطلب رساتر و واضح‌تر بود این مطلب همان مساله‌ای است كه در اختلاف بین مرحوم كمپانی و مرحوم سیداحمد كربلائی رضوان‌اللَه علیهما بوده البته مرحوم كمپانی نه ایشان نمی‌توانیم بگویم به این مطلب رسیده بود و اگر رسیده بود مطلب مرحوم سیداحمد را ایشان فهم می‌كرد و آن قضیه به این كیفیت ادامه پیدا نمی‌كرد و مرحوم كمپانی در این رسائل و مراسلاتی كه بین ایشان شد ایشان دچار این خبط شده بود كه مساله حقیقت الوجود و صرافی الوجود بشرط لائی گرفته بود و آن مرتبة به شرط لائی از ماده و مبدعات آن بشرط لائی او را در حصاری قرار داده بود كه نمی‌توانست بین آن حقیقت بشرط لائی و حقیقت بشرط شیئی و آن لا بشرطی نمی‌توانست بین این حقایق ایشان جمع كند و آن بشرط لا بودن از اقتران با ماده و از اقتران با صورت كه همان معنای صرافت وجود و وساطت وجود در نزد ایشان بوده آن معنای بشرط لائی موجب حجاب و مانع بین ذات باری تعالی و بین مخلوقاتش گردید كه آن حجاب و مانع همان چیزی است كه مرحوم سیداحمد می‌خواهد او را بردارد و می‌خواهد بفرماید قول به ماهیت به شرط لائی و اجتماعش با الف شروط، متناقضین است شما از یك طرف بگویید این ماهیت ماهیت بشرط لائی است از یك طرف با هزار شرط جمع می‌شود این جمع بین متناقضین است من از یك طرف بگوییم این كاغذ زرد است و از طرف دیگر بگوییم این سفید هم باشد اشكال ندارد بالاخره یا زرد است یا سفید هردو كه نمی‌شود با هم باشد رنگ زرد رنگی است كه برای خودش ماهیت خاص خودش را دارد سفید هم برای خودش ماهیت خاص خودش را دارد دیگر در اینجا نمی‌شود كه آن رنگ زرد و سفید با هم تداخل داشته باشند اگر با هم تداخل كنند رنگ دیگری بوجود خواهد آمد دیگر نه سفید خواهد بود نه زرد مثل اینكه فرض كنید دو رنگ زرد را با آبی قاطی كنید سبز می‌شود تقریبا یك همچین چیزی خواهد شد الان زرد زرد است این آبی هم آبی است تا وقتی كه با هم خلط نشده‌اند در هویت خودشان و در محدوده خودشان باقی هستند اگر این دو را با هم خلط كردید می‌بینید لون دیگری درآمد این دیگر نه زرد است نه آن است بلكه اخضر است سبز است این تعریفی كه مرحوم كمپانی برای این آوردند حق با مرحوم سیداحمد است ایشان می‌گویند شما همان حقیقت باری را یعنی و عینیت باری را یك عینیت بشرط لائی می‌دانید و از آن طرف معتقدید كه همه اشیاءظهورات آن عینیت بشرط لائی هستند این دو با هم متعارضند اینها با هم جور درنمی‌آیند پس شما باید در آن عینیت باری تجدیدنظر كنید و یك تصوری از آن عینیت در خودتان بوجود بیاورید كه بتواند با این مخلوقات در كنار هم قرار بگیرید بالاخره یك وقتی باری باری بود و هیچ نبود و الان هم نیست بسیار خب ما می‌توانیم بگویم كه ماهیت باری یك ماهیتی است كه اصلا قابل جمع با ماده نیست فرض كنید این افلاك نبود این عالم ماده نبود این ظهورات نبود همان كان اللَه و لم یكن معه شئ كه این قشریین معنا می‌كنند كه اصلا هیچ فهمی از فلسفه ندارند برمی‌دارند می‌گویند این روایت از امام نیست درست شد فرض كنید اینها نبودند خیلی خب فقط باری بود و خود و بدون هیچگونه ظهور و تجلی نه ملائكه بودند و نه نفوس بودند و نه ارواح بودند نه صادر اول بود و نه صادر دهم و هیچ در اینجا نبود و در اینجا ما نمی‌توانیم بگوییم ماده بوده نمی‌توانیم بگوییم باری دارای صورت بوده چون حقیق الوجود این اصلا نه صورت دارد نه ماده دارد خود حقیقی الوجودو نفس آن صورت ندارد ولی نه اینكه صورت ندارد به معنای این است كه صورت نمی‌پذیرد این دوتاست این را باید توجه كنیم وجود صورت ندارد یك مساله است و وجود قبول صورت نمی‌كند مساله دیگری است این دو با هم فرق می‌كند وجود صورت ندارد بله چون همین كه صورت پیدا كند محدود می‌شود اگر وجود صورتش صورت بیاضیت است پس دیگر نمی‌شود صورتش صورت صفراویت باشد یا اگر وجود صورتش صورت احمراریت است پس دیگر نمی‌شود صورت او صورت زردی باشد پس بنابراین، این كه وجود هردو صورت را دارد و ما می‌بینیم این دو صورت با هم تفاوت می‌كند سفیدی سفید است و زرد نیست و زردی زرد است و سفید نیست و وجود هردواست نتیجه می‌گیریم كه وجود صورت ندارد ولی قبول صورت می‌كند این نكته باریك بین این دو حلقه را ما نباید از دست بدهیم این همان مقام لا بشرطی است.