
تبیین حقیقت مقام هوهویت و جایگاه آن در هستی
تحلیل نسبت میان ذات باریتعالی و ظهورات عالم وجود
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مبانی فلسفی پیرامون حقیقت مقام هوهویت و نسبت آن با ظهورات کثرت در عالم وجود میپردازند. بحث با واکاوی اختلافنظر میان مرحوم کمپانی و مرحوم سید احمد کربلایی در نحوه تصویر بساطت وجود و صرافت آن آغاز میشود. استاد با نقد دیدگاههایی که وجود باریتعالی را به گونهای بشرطلا از ماده و صورت تصویر میکنند که مانع از ظهورات کثرت میشود، به تبیین مقام لابشرطی میپردازند که میتواند با حفظ بساطت ذات، منشأ ظهورات مختلف در عالم باشد. در ادامه، با استناد به روایت «کانَ اللهُ وَ لَم یَکُن مَعَهُ شَیءٌ و الآن کما کان»، بر لزوم پذیرش مقام جمعیت تأکید شده و در نهایت، ضمن نقد برخوردهای سطحی و تحجری با عرفان و بزرگان این مسیر، بر ضرورت برخورد منطقی و علمی با انحرافات و پرهیز از شعارزدگی در مباحث معرفتی تأکید میگردد.
تبیین حقیقت مقام هوهویت و جایگاه آن در هستی
3حقیقت مقام هوهویت
در جلسۀ قبل صحبت شد که این مسئله را در مراتب وجود مىتوانیم تصور كنیم و هركدام از اینها براى خودشان شأنى دارند و در موقعیت خاص خودشان مورد استفاده قرار مىگیرند. در مقام هوهویت خدمت رفقا و دوستان عرض شد اینكه در کتابها نوشته شده است مخصوصاً در كتاب توحید عینى و علمى در آنجا مراجعه كنید در مسئلۀ تذییل اول مرحوم علامه ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ این مسئله گفته شده است كه حقیقت مقام هوهویت كه حتى مافوق مقام أحدیت است در آن مرتبه، ماهیت بشرطلا اخذ شده است و حتى بشرطلاى از نفسِ اطلاق، همانطوریكه خدمت رفقا عرض شد این بشرطلا بودن خودش در نفس اقتران یا ظهور فعلى مظاهر مختلف در این ماهیت مشكل ایجاد مىكند؛ ماهیت در این حقیقة الوجود چون در وجود كه ماهیتى وجود ندارد، پس در نفس تصور این وجود فیحدّنفسه نمىتوانیم این وجود را بشرطلاى از ماده و بشرطلاى از آن ابداعیات و مجردات و ما بینهما متوسطات بگیریم و درعینحال براى این حقیقت خارجى ظهورى معتقد باشیم. این دو باهم منافات دارند.1
البته ممكن است منظور این بزرگان همین معنائى باشد كه ما عرض كردیم منتها در تعبیرى كه آوردند شاید در آن تعبیر مىبایست ملاحظۀ آن خصوصیت مفهومى تعبیر را داشته باشند اما شاید منظورشان همین است و حالا ما خیلى به این مسئله اشکال نکنیم بالأخره اینها افراد بزرگى بودند و كلامشان كلام لغو و عبث نبوده است منتها از نظر تعبیر شاید اگر تعبیر دیگرى مىآوردند مطلب رساتر و واضحتر بود.
شرح اختلاف بین مرحوم كمپانى و مرحوم سید احمد كربلائى
این مطلب همان مسئلهاى است كه [محل] اختلاف بین مرحوم كمپانى و مرحوم سید احمد كربلائى ـ رضوان الله تعالیٰ علیهما ـ بوده است. البته نمىتوانم بگویم که مرحوم كمپانى به این مطلب رسیده بود چون اگر رسیده بود مطلب مرحوم سید احمد را فهم مىكرد و آن قضیه به این كیفیت ادامه پیدا نمىكرد. مرحوم كمپانى در این رسائل و مراسلاتى كه بین ایشان ردوبدل شد دچار این خبط شده بود كه مسئلۀ حقیقة الوجود و صِرافة الوجود را بشرطلائى گرفته بود و آن مرتبۀ بشرطلائى از ماده و مبدعات او را در حصارى قرار داده بود كه نمىتوانست بین آن حقیقت بشرطلائى و حقیقت بشرطشیئى و آن لابشرطى جمع كند و آن بشرطلا بودن از اقتران با ماده و از اقتران با صورت كه همان معناى صرافت وجود و وساطت وجود در نزد ایشان بود، موجب حجاب و مانع بین ذات بارى تعالىٰ و مخلوقاتش گردید كه آن حجاب و مانع همان چیزى است كه مرحوم سید احمد مىخواهد او را بردارد و مىخواهد بفرماید که قول به ماهیت بشرطلائى و اجتماعش با ألف شروط، متناقضین است. شما از یك طرف بگویید که این ماهیت، ماهیت بشرطلائى است و از یك طرف یجتمعُ مع ألف شرط، اینکه متناقضین است! من از یك طرف بگویم که این كاغذ زرد است و از طرف دیگر بگویم: این سفید هم باشد اشكال ندارد! بالأخره یا زرد است یا سفید است هردو كه نمىشود باهم باشند! رنگ زرد رنگى است كه براى خودش ماهیت خاص خودش را دارد و سفید هم براى خودش ماهیت خاص خودش را دارد و دیگر در اینجا نمىشود كه آن رنگ زرد و سفید باهم تداخل داشته باشند و اگر باهم تداخل كنند رنگ دیگرى بهوجود خواهد آمد، دیگر نه سفید خواهد بود نه زرد؛ منبابمثال اگر رنگ زرد را با آبى مخلوط كنید سبز مىشود. الآن زرد، زرد است و این آبى هم آبى است و تا وقتى كه باهم خلط نشدهاند در هویت و در محدودۀ خودشان باقى هستند ولی اگر این دو را باهم خلط كردید مىبینید لون دیگرى درآمد که نه زرد است و نه آبی است بلكه اخضر است و سبز است. این تعریفى است كه مرحوم كمپانى براى این آوردند، حق با مرحوم سید احمد است؛ ایشان مىگویند: شما همان حقیقت بارى یعنى وجود و إنّیّت بارى را یك إنّیّت بشرطلائى مىدانید و از آنطرف معتقدید كه همۀ اشیاء ظهورات آن إنّیّت بشرطلائى هستند، این دو باهم متعارضاند و اینها باهم جور درنمىآیند.
- . توحید علمى و عینى، ص 293، تعلیقه.
