
مقام هوهویت و مراتب اطلاق در هستی
تبیین نسبت میان مقام احدیت، واحدیت و ظهورات مادی
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق کیفیت لحاظ ماهیت و مراتب آن در هستی میپردازند. بحث با تحلیل کلام شیخالرئیس در شفا درباره ماهیت لابشرط، بشرطلا و بشرطشیء آغاز شده و با استفاده از مثالهای ملموس، به تشریح مراتب معرفت و تفکیک میان آنها میرسد. محور اصلی بحث، تبیین مقام هوهویت به عنوان مقام اطلاق ذاتی است که در آن، اطلاق نه یک قید اعتباری، بلکه حقیقتی است که استعداد ظهور در تمامی مراتب، اعم از مجردات و مادیات را دارد. در ادامه، با نقد نگاههای سطحی به اصل وجود، به این نتیجه میرسیم که وجود باریتعالی، حقیقتی مجرد و مستعد برای تمامی اشکال و مصادیق است. جلسه با بررسی تاریخی و تحلیلی پیرامون وقایع دوران ائمه اطهار و تبیین جایگاه تقیه و صلح امام حسن علیهالسلام، به این نکته ختم میشود که امامت، حقیقتی فراتر از اوهام عقلهای بشری است که تنها با درک مقام ولایت قابل فهم است.
مقام هوهویت و مراتب اطلاق در هستی
5اگر از اینجا یك پله بالاتر برویم؛ فردى است كه در شناخت بافت فرش بصیرتى دارد که بقیه آن بصیرت را ندارند، او وقتى دست مىكشد مىگوید: عجب بافتى دارد. حالا من هرچه دست بكشم نمىفهمم! خیال مىكنم این با آن دیگری یكى است ولى چون آن شخص سازنده و بافنده است و خبیر میباشد، به یك معرفت دیگرى اطلاع پیدا مىكند كه آن معرفت یك بصیرت و وسیلۀ دیگرى مىخواهد. ببینید آن یك مرحله بالاتر رفت. یك كسى هست همین را نگاه مىكند و وقتى كه به این رنگآمیزى اینها مینگرد مىگوید که عجب نقاشى بوده كه توانسته این رنگها را با همدیگر ضمیمه كند، این را آن بافنده نمىفهمد بلکه شخص دیگر مىفهمد. به همین ترتیب شما مىتوانید در این مسئله معرفتهاى مختلف و اطلاعات مختلفى بهدست بیاورید كه هركدام از آنها بااینكه وجود خارجى دارد و اعتبارى نیست ولى وصول به آنها ابزار خودش را مىخواهد و بدون آن ابزار انسان نمىتواند به آن واقعیتهاى خارجى برسد. فقط آن ابزار و آن واسطه ما را براى رسیدن به آن حقیقت خارجى راهنمایى مىكند و كار دیگرى نمىكند براى رسیدن به آن حقیقت خارجى و به آن واقعیت خارجى ما به این وسیله احتیاج داریم. درست شد؟! پس ببینید ما در اینجا مراتب مختلفى دیدیم.
منشأ اشتباهات افراد در رابطه با اصل وجود
حالا وقتى كه بخواهیم در مسئلۀ هوهویت بحث کنیم شما مىبینید در رابطه با آن مقام و آن اصل وجود، افراد مختلفی آمدند چرتوپرت گفتند؛ مثلاً آیا مىشود هم به خدا و هم فرضاً به این كبریت وجود را نسبت داد؟! همۀ اینها بهخاطر این است كه مراتب معرفتى را نفهمیدند و تشخیص ندادند كه هركدام از تصدیقات ما مترتّب بر تصوراتى است كه آن تصورات مرتبۀ خاص از معرفت را مىطلبد و انسان نباید تصدیقى را كه مترتّب بر تصورى مىكند، آن تصدیق را براى تصور دیگرى قرار بدهد. هر تصور جایگاه خودش را دارد و مترتّب بر آن حكمى است كه روى آن تصور مىشود.
