اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 21-01-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۲۶

8
  •  راجع به اسم عمر داریم كه ظاهرا خود عمربن خطاب این را از امیرالمؤمنین درخواست می‌كند و حالت یك اجبار و اكراهی داشته یك روایتی از اهل تسنن اگر پیدا كنم می‌آورم كه بعد یادم است كه آن نویسنده نظیرش را راجع به صدام می‌گفت كه در زمان خودش می‌آمد یك روز خاصی را در بیمارستان‌ها و امر می‌كرد كه باید اسم اینها باید صدام باشد بعد این عمل می‌گفت در زمان عمر بوده یكی هم راجع به عثمان است باز كه آن هم روایت داریم كه حضرت عنوان می‌كند كه این عثمان بخاطر علاقه‌شان به عثمان‌بن مظعون بوده، بله راجع به عثمان می‌گویند كه بخاطر زنده نگه داشتن برادرم عثمان‌بن مظعون بخاطر آن بود، یك مساله‌ای هم راجع به بحث تقیه كه این ملاك تشخیصش چیست؟ یك دستاویزی می‌شود معمولا برای اینكه اگر كسی بخواهد حق را كتمان بكند حمل بر تقیه بكند این را از كجا باید تشخیص بدهد كه زمان زمان تقیه هست یا نه؟ الان خود شما می‌فرمائید كه حق وقت ندارد خب در صورتی كه بیان حق امام صادق تقیه می‌كرد این ملاك چیست؟

  •  ببینید مساله در این قضیه تقیه حالا این را باید بگذاریم وقت خودش چون یك بحث اتفاقا در بحث حج این قضیه بحث تقیه در حج این در جای خودش می‌آید كه خیلی بحث عمیقی هست و من حیث المجموع این است كه در لحاظ مساله تقیه انسان آن جنبه حق اهمّ را مقدم می‌كند بر حق مهم، ملاك ملاك تقیه اگر این قضیه برای هر شخصی احراض بشود باید این مساله را انجام بدهد و اصلا واجب است و این در موارد مختلف تفاوت می‌كند مثلا در قضیه سیدالشهداء الان حق اهمّ در آنجا خود اصل مساله حفظ دین بود یعنی حفظ دین این اهمّ بود از حفظ جان ظاهری لذا حضرت در آنجا تقیه را كنار گذاشتند ولی در قضیه امام سجاد آن مساله حفظ دین دیگر نبود در آنجا حفظ جان بود برای آن مساله به اصطلاح حفظ دین یعنی در آن جا حضرت جان خودشان را نگه داشتند برای اینكه دین حفظ بشود آن رعایت حفظ دین است در زمان سیدالشهداء با رعایت دین در زمان امام سجاد دوتا بود در آنجا جان می‌بایستی فدا بشود برای حفظ دین در جریان امام سجاد جان می‌بایستی حفظ بشود برای حفظ دین در زمان امام حسین اگر این جان فدا نمی‌شد دین از بین میرفت در زمان امام سجاد اگر این جان فدا می‌شد دین از بین می‌رفت وقتی كه آن مسلم بن عقبه آمد در مدینه و سه روز اباحه كرد تمام آن قضایا را آمد آوردند پیش حضرت سجاد و گفتند كه باید بیعت كنی با یزید به عنوان امیرالمؤمنین و خلافت حضرت فرمودند اگر نكنم چه می‌شود؟ گفتند كه اگر نكنی ما تو و تمام بنی‌هاشم را همه را گردن می‌زنیم و اگر در آن مساله امام سجاد می‌گفت نه گردن بزنید ما اگر بودیم یعنی خیلی‌ها امروز هستند می‌گویند بزنید فدای دین خب دیگر دینی باقی نمی‌ماند الان اگر امام سجاد برود دیگر دینی باقی نمی‌ماند والا امام سجاد ترسی ندارد از اینكه گردنش زده بشود در آنجا حضرت خودش را نگه داشت برای حفظ دین پس هردو حفظ دین است حفظ دین حالا حفظ دین می‌گوییم رضای الهی مصلحت الهی و هرچه به اصطلاح اسمش را بگذاریم پس هردو در اینجا مساله حفظ دین است منتهی در آنجا كیفیت شناخت وضع و نگهداشتن به دست آوردن اوضاع كه الان مصداق برای كدام یك از این دو قسم قرار گرفته انسان كدام مصداق از این دو قسم قرار گرفته؟ در مساله امام حسن مجتبی اگر آن حضرت می‌رفت و انجام می‌داد و مقابله می‌كرد خب اینطوری كه داریم حضرت شكست می‌خورد مخصوصا معاویه دنبال این بود كه كار را تمام كند یعنی برگردد به زمان ابوسفیان و زمان جاهلیت و اینها قضیه را برگرداند و با وجود جنگ صفینی كه اتفاق افتاده بود و این همه كشته شده بودند و مرارت‌های كه مردم كشیده بودند اصلا كسی آمادگی نداشت كه دوباره جنگی بشود می‌گفتند بابا بیا كلك قضیه حسن‌بن‌علی را بكن و تمامش كن مردم اینطوری بودند دین مردم اینطوری بود مردم كه چیز نداشتند و امام حسن خودش را نگه داشت تا اینكه حضور یك امام در اجتماع ولو بدون قدرت به مردم احساس كند كه امام دارد راه می‌رود الان پسر پیغمبر دارد در خیابان راه می‌رود حالا قدرت ندارد حالا حضرت حرفش را می‌زد غیر از آن حرفهایی كه می‌زد به آن خطیب و فلان و صحبت‌های و نامه‌های كه به معاویه می‌داد همین‌قدر كه مردم حضور امام را احساس بكنند در میان خودشان یك درب باز است یكی سوال شرعی می‌كند حضرت در مسجد صحبت می‌كند همین مقدار كافی است با همین مقدار مساله حل است معاویه هم نمی‌رسد به آن مقاصدش در زمان امام حسین كه به اصطلاح رسید آن یزید دیگر گذاشت به سیم آخر هر سگ‌باز و عرق‌باز و اینها آورده بود، معاویه نمی‌كرد او رعایت می‌كرد اگر كثافت‌كاری می‌كرد اینطوری علنی نبود او كه اصلا برداشت مطلب را یك قسم دیگری كرد و بعد هم مسائلی داشت اصلا شخصی بود كه حتی اگر معاویه به آن كیفیت زنده بود امام حسین قیام نمی‌كرد حضرت ده سال از حكومت معاویه را حرفی نزد قیام نكرد نه اینكه حرفی نزد، قیام نكرد والا صحبت می‌كرد كارهای امامت خودش را می‌كرد و وقتی كه قضیه رسید به یزید دیگر حضرت دیدند دیگر یزید زده به سیم آخر نه اینكه فقط مساله صلح امام حسن واحترام معاهده نبود ولی خود مطلب هم این بود كه اصلا دیگر می‌خواهد ریشه را دربیاورد همان موقع برداشت تمام فرماندارها را عوض كرد به دلخواه خودش و آنهایی كه معاویه گذاشته بود قبول نداشت می‌گفت اینها عرضه ندارد یك آدم بی‌پدر و مادری گذاشت كه وضع و اوضاع را بطوركلی برگردانند مثل همان جریانی كه در اندلس اتفاق افتاد و اسپانیایی‌ها آمدند و زدند و ریشه اسلام را كندند و اصلا برنامه یزید این بود و برنامه بابایش این بود تا وقتی این اسم بالای مأذنه است آرام نمی‌نشینم ولی بالاخره آن یك مقداری عقل داشت اینطوری نبود كه سیاست داشت همینطوری بی‌گدار به آب نمی‌زد ولی در زمان یزید اصلا دیگر این قضیه را فسق جهاری كرده بوده علنی كرده بود یزید و به همه هم گفته بود یعنی به افرادش و اینها كه دیگر مساله می‌خواهیم قضیه را چیز كنیم تمام كنیم.