اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 21-01-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۲۶

4
  •  تلمیذ: در اینجا یك مسئله روشن می‌شود، با این وصف مقام هو هویت و احدیت فرع می‌شود در حالیكه شما فرع نگرفتید، ما مقام هو هویت را همان مقامی بگیریم كه از اطلاق هم بیرون است ولی برای مقام احدیت اطلاق را قید برای آن بگیریم و بگوییم مقام احدیت مقام بشرط لا است، بشرط اسقاط كافه تعینات، یعنی خود مقام احدیت اطلاق می‌شود قیدش، ولی مقام هو هویت ...

  •  استاد: ببینید صحبت ما در این است كه این اطلاق و قیدی كه ما در اینجا لحاظ می‌كنیم این آیا اعتبار ما به این واقعیت خارجی واقعیت می‌دهد یا ما بر اساس واقعیت خارجی باید اعتبار كنیم ما تكلیفمان را اولا روشن كنیم ما هستیم كه برای خدا داریم واقعیت می‌دهیم و مظاهر خدا را داریم دسته‌بندی می‌كنیم بر اساس فكر خودمان و اینطوری كه می‌گوییم باید بشود خدا را هم می‌گویم باید آن نیتی كه ما داریم انجام بدهی، آخر خیلی‌ها الان هستند می‌گویند كه باید اینطور بشود خدا باید این كار را بكند خدا می‌گوید من نمی‌كنم ما باید تكلیفمان را با خدا روشن كنیم كه ما داریم برای خدا وجود می‌تراشیم و ظهور می‌تراشیم و بر طبق آن اعتبار خدا هم آن ظهور و وجود خودش را در خارج محقق می‌كند یا خدا كار خودش را كرده حالا ما داریم نگاه می‌كنیم و این ظهورات را داریم تقسیم‌بندی می‌كنیم خدا كه به ما نگاه نمی‌كند ما چطور اعتبار كنیم عالم را ماده كنیم، مقامات را تصویر كنیم. خدا كار خودش را كرد مجرداتی درست كرده ماده‌هایی را درست كرده. حالا می‌خواهیم ببینیم تكلیف خودش این وسط چیست؟ خودش در این جریانی كه در خارج بوجود آورده یك عده ملائكه درست كرده و عالم عقول و ارواح و نفوس و اینها كه اینها جزو مجرداتند یك عده ارواح و كواكب و اجسام سماوی و ارضی و جن و پری و اینها درست كرده كه اینها همه جزو مادیات هستند تكلیف خود خدا چیست این وسط جزو آنها هست یا اینها یا با هر دو هست؟ این را شما چطور ترسیم می‌كنید؟ ظهوری دارد كه آن ظهور با ماده نمی‌سازد ملائكه و اینها ظهوری دارد كه با مجرد نمی‌سازد مانند افلاك و اجسام و كرات و اینها انسان بدن انسان درست شد این ظهورات قسیم او هستند در كیفیت و در ذاتیات خودشان قسیم یكدیگر هستند و هردوی اینها را هم می‌دانیم كه ظهور است و وجود استقلالی ندارد یعنی منشاء دارد باید سراغ منشاءرا گرفت آن منشاءجزو كدام یك از این دوتاست اگر ماده است پس نمی‌تواند ابداعیات داشته باشد. اگر جزو ابداعیات است نمی‌تواند ظهور مادی داشته باشد. آن منشاء چه ماهیتی دارد؟ آن منشاء چه رتبه‌ای دارد؟ آن منشاء چه كینونیتی در وجود دارد؟ خب سوال شما در اینجا در كجای این قضیه قرار می‌گیرد در این مساله، اگر شما بگویید ابداعیات است این می‌شود بشرط شیء یا بشرط لا، بشرط لا شیء، بشرط عدم تقید به ماده وجود مشروط و مشروط به عدم تقید به ماده وجود ملائكه است وجود عقول است و عوالم نفوس و انوار و ارواح و اینهاست وجود مشروط به شیء كه مشروط به ماده باشد مثل عالم كواكب و افلاك و اینها درست شد خود این وجودی كه منشاء است این چه وضعیتی دارد قطعا باید اطلاق داشته باشد چون مقسم باید مطلق باشد خود مقسم كه نمی‌شود بشرط شیء باشد اگر بشرط شیء باشد كه شما نمی‌توانید از او قسیم دربیاورید خود او می‌شود قسیم برای جزء خودش و برای قسم خودش، لذا مقسم باید مطلق باشد این مطلق چه مطلقی است آیا مطلق لفظی است كه بین همانی كه می‌گویم برو برنج مطلق بخر یا آب مطلق در اینجا این خصوصیت را دارد آب مطلق دارای فرض كنید اكسیژن است و هیدروژن است حالا این آب مطلق كه دارای این خصوصیت است این آب به نحو مطلق این می‌شود، فرض كنید دیگر با یك آب نهر در اینجا باز خودش قید می‌شود شما فرض كنید به خادمتان می‌گویید برو یك آب مطلق برای من بیاور آب مطلق آوردن یعنی الان این كنارش هم نهر آب است هم شیر آب و هم حوض است این كنارش هم دریا است این كنارش هم حوضچه است این كنارش جوی است این كنارش فرض كنید پانزده تا نوع آب در اینجا وجود دارد می‌گوید چه آبی بیاورم برایت كه وضو بگیری می‌گویی برو آب مطلق بیاور، یعنی نرو آنجا گیج بشوی از این بیاوری یا از آن كاسه را بزن بردار بیاور این آب مطلق و اطلاق در اینجا قید لفظی برای آب قرار گرفته است فرق می‌كند تا اینكه بگوییم جنس آب از اكسیژن و هیدروژن است، آن می‌شود اطلاق ماهوی نه اطلاق لفظی این می‌شود اطلاق لفظی این اطلاق لفظی قسم برای او می‌شود نه قسیم برای او و این در قبال آب حوض و آب قلیل و آب كثیف و امثال ذلك در اینجا قرار می‌گیرد. آن وجود حضرت حق كه آن وجود علت و منشاء برای دو مساله است یا مسائلی شما فقط مساله را در باب مجرد صرف و ماده صرف ندانید و بینهما متوسطات و مراتب لاتعد و لاتحصی آن وجودی كه همه اینها را شامل می‌شود او چه وجودی باید باشد؟ آیا وجود بشرط لائی باشد همانطوری كه گفتم یعنی عدم انضمامش با ماده و عدم انضمامش با صورت و عدم انضمامش با شكل و عدم انضمامش با جسمیت و عدم انضمامش با آن تجرد خاص و عدم انضمامش با مرتبه خاص از وجود در مقام تشكیل، این وجود باید باشد پس بنابراین از این وجود كه نمی‌شود این مسائل پیدا بشود این می‌شود قسم، این وجودی كه در آن وجود نتواند منضم به ماده باشد بشرط عدم لا پس این ماده از كجا آمد؟ شما می‌گوید این كتاب را از شما می‌خواهم مشروط به این كه كاغذش زرد باشد سفید نباشد وقتی كه شما كتاب را می‌آورید می‌بینید كاغذش سفید است می‌گوییم برو پس بده من از تو كاغذ زرد خواستم چرا كاغذ سفید آوردی در اینجا شرط كردم كتاب اسفاری كه می‌آورید می‌دهید دست من برای اینكه چشم مرا اذیت نكند باید كاغذش زرد باشد سفید نباشد اگر یك كاغذ سفیدی آوردی می‌گویم برو یكی دیگر را بیاور چرا؟ چون زردی و سفیدی با هم جور در نمی‌آید. شما وجود حضرت حق را مشروط می‌گیرید به عدم ماده پس این ماده از كجا آمده؟ از خانه خاله‌اش آورده؟ شما كه وجود حضرت حق را می‌گویید مشروط به عدم صورت پس این عالم بزرخ از كجا آمد؟