اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 21-01-1430

نسخه عربی

جلسه ۶۲۶

1
  • اعوذباللَه من الشیطان الرجیم

  • بسم الله الرحمن الرحیم

  • هذا خلاصة کلام الشیخ فی الشفاء و فیه أبحاث الأول أن مورد القسمة هو الماهیة المطلقة و هی لیست إلا المأخوذة لا بشرط شیء فیلزم من تقسیمها إلی المأخوذة لا بشرط شیء و إلی غیرها تقسیم الشیء إلی نفسه و إلی غیره.

  •  مرحوم آخوند در بحث ماهیت و كیفیت لحاظ ماهیت كه بشرط شیء است یا بشرط لا، مطالبی را از شفا نقل كردند و ماحصل كلام شیخ در شفا این بود كه اگر ماهیت لحاظ بشود فی حد نفسه به شرط ان لا یكون شیء معه كه بشرط لای از قید باشد، این همان جنبه فصلیت است و جنبه صورتیت الشیء است و اگر لحاظ بشود بشرط شیء این همان جهت جنسیت ماهیت است كه با اضافه به فصل حقیقت نوعی افراد را به وجود می‌آورد و اگر لابشرط باشد یعنی بدون لحاظ شیء و بدون انضمام و عدم انضمام آن دومی معنای نوعیت است واین سومی معنای جنسیت است یعنی اگر بشرط شیء باشد با جنس و فصل به نوع مساله تقسیم می‌شود این ماحصل كلام مرحوم شیخ بود كه در كیفیت بیان ماهیت ایشان این مطلب را فرمودند.

  •  عرض شد كه این قضیه بسیار قضیه‌ای دقیقی است كه چگونه ما بتوانیم حدود و صغور یك نوع را از ذاتیات او درك بكنیم و دریابیم و به چه نحوه باید این مساله لحاظ بشود و با چه لحاظی ما باید یك ذات و ذاتی را در نظر بگیریم كه آن ذات و ذاتی قابل جمع با غیرخود نباشد. این چكیده كلام مرحوم شیخ در شفا است.

  •  در توضیح این مساله بصورت ایراد و اشكال مطالبی مرحوم اخوند بیان می‌كنند كه با این مطالب كلام مرحوم شیخ بیشتر آشكار می‌شود و واضح می‌شود و خودش را نشان می‌دهد، ایراد اولی كه وارد می‌شود بر كلام مرحوم شیخ این است كه شما ماهیتی را كه مقسم قرار دادید این ماهیت لا بشرط شیء بود و ماهیت لابشرط ماهیت مطلقه است یعنی ماهیتی كه در آن ماهیت انضمام امر دیگری بر او یا عدم انضمام امر دیگری بر او مورد لحاظ قرار نمی‌گیرد بلكه خود همان ماهیت و خود همان مفهوم فی‌حدنفسه آن مفهوم مورد نظر است از نظر خود مصداق خارجی اگر ما بخواهیم برای این مساله یك مصداقی تعیین كنیم این را اگر یاد رفقا باشد در بحث مقام هو هویت كه از او تعبیر به مقام عماء شده و بین مقام واحدیت كه از او تعبیر به مقام ظهور و بروز شده و بین مقام جمعیت كه بین مقام هو هویت و مقام واحدیت است در اینجا ما مطالبی خدمت رفقا عرض كردیم و لحاظ هركدام از این سه مقام را به آن حقیقت واقعی خودش نه به اعتبار معتبر ما این را در نظر گرفتیم همین مساله در مورد مانحن فیه و لحاظ طبیعت مهمله و طبیعت مقیده و طبیعت مطلقه در هر سه اینها این مساله در اینجا لحاظ می‌شود اگر نظر رفقا باشد در مساله هو هویت این مطلب صحبت شد كه نگاه ما به اصل وجود و همان وجود به صرافه و وجود بحت و بسیط به آن اصل و حقیقت وجود نگاه ما چه نگاهی است آیا در آن اصل و حقیقت وجود وقتی كه ما نظر می‌اندازیم آیا امر دیگری را غیر از آن وجود و اطوار وجود و اشكال وجود هم مدنظر قرار می‌دهیم یا قرار نمی‌دهیم آن نگاه ما به مساله خود صرافت وجود و به مقام هو هویت است همین الان یك مثال ساده من برای شما به نظرم آمد گفتم حالا ما چرا برویم آن سر مقام هو هویتی كه خودمان نمی‌فهمیم چیست بیاییم همین‌جا همین فرش را در اینجا مثال بزنیم تا اینكه قضیه روشن بشود این فرشی كه الان شما دارید نگاه می‌كنید همه هم می‌بینیم اینجاش قرمز است اینجایش صورتی است، اینجایش سرمه‌ای است، این اشكالی كه شما دارید روی فرش مشاهده می‌كنید، اینها یك عوارضی است كه عارض بر خود این پشم شده است، حالا ماده‌اش هرچی هست، بر این عارض شده است و این هر دو از هم جدا نیستند، یعنی الان شما نمی‌توانید این فرش را دست بزنید ولیكن دست شما روی رنگش نرود، فقط بگویید من الان دارم این پشم و این ماده‌ای كه روی این است، ماده‌ی خود این فرش الان ملموس و محسوس من است ولكن این رنگ و الوانی كه الان روی این فرش هستند، این الوان محسوس من نیست، البته الوان را حس لامسه درك نمی‌كند، این درست است، ولی صحبت در این است كه آن منطقه‌ای كه این لون در آن قرار دارد نمی‌شود این منطقه خارج از محدوده لمس و حس و ما باشد بالاخره اینجا الان قرمز است من كه الان دارم دستم را روی این فرش می‌كشم الان در این منطقه قرمز وارد شدم الان سبز، الان قرمز، الان سفید، الان همه این الوانی كه الان زیر دست من دارد می‌رود با این احساس الان دارد عبور می‌كند ولی برای یك فردی كه اعماء است آیا او هم همین احساسی را دارد كه من دارم؟ یعنی وقتی من الان دارم دستم را روی فرش می‌كشم ـ این مطلبی كه می‌گوییم خدمتتان بسیار مساله دقیقی است و این در تقسیم و تفكیك بین مراتب در آنجا بدرد شما می‌خورد ـ