جلسه ۶۲۶
5تلمیذ: بنابراین دیگر مقام واحدیت با احدیت جمع نخواهد شد؟
استاد: عرض این است كه ما چه فرضی در اینجا بگیریم چه تصوری در اینجا بكنیم؟ اگر تصور بكنیم كه با عقل جور درنیاید هم احدیت میرود پی كارش هم واحدیت، هیچی دیگر در عالم نمیماند ولی اگر احدیت را با فرض صحیح تصور كردید واحدیت میشود ظهورش، چه اشكال دارد اینجاست كه مقام احدیت میشود مقام اطلاقی نه مقام بشرط لائی كه نوشتهاند این طرف و آن طرف.
مقام احدیت یعنی مقام اطلاقی كه در آن مقام اطلاق كه یك حقیقت قابل جمع قابل جمع غیر از جمع فعلی است یعنی آن حقیقت استعداد جمع شدن یا به عبارت بهتر ظهور پیدا كردن استعداد ظهور پیدا كردن به ماده را دارد حالا الان آیا ماده هست یا نه نه ممكن است ماده نباشد الان این كتابی كه در دست من است استعداد تبدیل به ناریت را دارد ولی این سنگ ندارد این سنگ را شما بگذارید توی منقل و هیزم، ده سال دیگر باشد سنگ دیگر آتش نمیگیرد درست شد ولی این كتاب را به محض اینكه شما بگذارید در كنار نار این كتاب مشتعل میشود این استعداد ناریت را دارد ولی الان ناریت او بالفعل نیست او اصلا استعداد ندارد حالا وجود باری آیا وجود سنگ است یا این وجود است كدام است؟ استعداد داشتن و قابلیت داشتن یك مطلب است ظهور فعلی در مظاهر یك مطلب دیگر است وجود باری ما نگفتیم از اول ماده بوده یا از اول صورت ملك و این چیزها بوده وجود باری وجود مجرد مستعد برای اشكال و مصادیق متفاوت است یك شكلش ابتدائیاتی است كه مربوط به ملائكه است.
تلمیذ: سوال نامفهوم؟
استاد: مسالهای نداریم، خب این همین است، وقتی بایزید میگوید لیس فی جبتی الا اللَه كه الان دارند همه ایراد میگیرند كه بایزید گفته خدا توی جیب من است! یا فرض كنید در وقتی كه عبارت محیالدین است كه اتفاقا ما در این ﴿افق وحی﴾ آوردیم مجبور بودیم الحمدلله الذی خلق الاشیاء وهو عینها خب این همین معناست كه این وجود حضرت حق وقتی ظهور پیدا میكند، ظهور كه جدای از مظهر نیست همان است آن مظهر در اینجا ظهور پیدا كرده الان او در این ظهور پیدا كرده معنای ظهور عبارت است از تجلی خود شخص، تجلی هم مختلف است من كه الان سیمای مبارك و جمال آقای آقاسیدمحمد را دارم میبینم آن مقداری كه من الان تشخیص میدهم همین سیمای ایشان است بیش از این نمیتوانم میبینم ایشان در اینجا نشستند جوان برومند و پاك و تمیز و نظیف و همین، اگر یك كسی چشم برزخی داشته باشد صورت نورانیت ایشان را هم میبیند، این را دیگر من نمیبینم من قدرت ندارم من چشمم همینقدر میبیند حالا یك كسی فرض كنید كه هست فردی است كه نفوس را میبیند صور را میبیند، او همین ایشان را میبیند بشكل دیگر، یك كسی بالاتر از او را میبیند از صورت تجاوز نمیكند یك چیزی این تو هست كه بعد میفهمی این را دیگر آن كسی كه صورت را میبیند دیگر نمیفهمد همه اینها درست است منتهی هركدام از اینها مرتبه خاص خودش را دارد من چشمم فقط یك سیما میبیند او شخص چشمش فقط آن میرود یك مقدار صورت برزخی میبیند آن كسی كه قویتر است میرود و داخلتر میبیند درست شد اینها همه درست است و هركدام در رتبه خودش درست است پس هم میتوانم بگویم ایشان این است هم میتوانم بگویم ایشان این است هم میتوانم بگویم ایشان این است هركدام در ظهور مختلف و مراتب چی؟ مراتب متفاوت. درست شد.

