جلسه ۶۲۶
3حالا در مساله هو هویت وقتی كه بخواهیم بحث بكنیم آن مقام و آن اصل وجودی كه در آن اصل وجود تمام این افرادی كه شما میبینید آمدند و چرت و پرت گفتند، همه بخاطر این است كه اصلا آیا میشود هم به خدا وجود را نسبت داد و هم به این كبریت؟. همه اینها بخاطر این است كه این مراتب مراتب معرفتی را نفهمیدند و تشخیص ندادند كه هركدام از تصدیقات ما مترتب بر تصوراتی است كه آن تصورات مرتبه خاص از معرفت را میطلبد و انسان نباید تصدیقی را كه مترتب بر تصوری میكند آن تصدیق را برای تصور دیگری قرار بدهد هر تصور جایگاه خودش را دارد و مترتب بر آن حكمی كه روی آن تصور میشود وقتی كه شما نظر میكنید به مساله صرافت وجود كه حقیقت وجود حقیقت واحد است نمیتوانید تصور كنید كه آن حقیقت واحده باید ماده باشد، نمیتوانید یك همچین چیزی را تصور كنید اگر آن حقیقت واحد، حقیقت ماده باشد ماده كه نمیتواند با مجرد جمع بشود، نمیشود یك شیئی ماده باشد و ذاتی او ماده باشد در عین حال بتواند ملزم به ذاتی معارض او باشد این جمع بین متضادین است و نمیتواند حقیقت ماده یك حقیقت مجردی باشد به آن مجرد اصطلاحی كه نتواند قبول ماده كند به انضمام این شخص، وقتی كه وجود حقیقتش، حقیقت مجرد است و ذاتی مجرد عدم تسانخ و عدم مصاحبت و اقتران با ماده است پس بنابراین این ماده از كجا آمد؟ از خانه خاله كه نیامده بالاخره این كتابی كه الان فرض كنید یك كیلو وزنش هست و در دست من است این كتاب آیا مجرد است یا ماده است؟ اگر ماده است پس این ماده از كجا آمده شما كه گفتید وجود وجود مجرد است، مجرد هم كه با ماده متلایم نیستند تلایم ندارند، تصانف ندارند، پس بنابراین این ماده از كجا آمده؟ از موجود كه نیامده، حقیقت وجود حقیقت مجرد است مجرد هم كه با ماده نمیسازد پس این از كدام وجود آمد ما باید یك وجود دیگری را فرض كنیم كه آن وجود ذاتیش ماده بودن است نه ذاتش مجرد بودن و وقتی ماده بودن است اشیاء مادی از آن وجود ثانوی از آن وجود منتزع میشوند و به اشكال مختلف برای آن وجود ثانوی تصور می شود او در قبال وجود اول لازمهاش حد قرار دادن است و لازمه حد گرفتن ترتب امكان است و احتیاج به علت و فقر و این مطالب در آنجا پیش خواهد آمد. پس بنابراین با انضمام این مقدماتی كه در كنار هم قرار داده شد ما به یك نقطهای میرسیم كه وجود باید ولاجرم و غیر از این نمیتواند باشد كه وجود باید یك مجردی باشد كه در آن تجرد نه تجرد به شرط لا و نه تجرد به شرط شیء هیچ كدام از این دو لحاظ نشده باشد بلكه آن وجود مجرد لابشرطی كه یجتمع مع بشرط لائی از ماده و یجتمع مع بشرط شیئی ماده آن می شود وجود اطلاقی، آن وجود وجود اطلاقی است كه در آن وجود اطلاقی نه میتوان گفت مجرد به عنوان به شرط لائی است مانند عقول و ملائكه و صور نوریه و عالم ارواح و نفوس و نه آن وجود مقید به شرط شیئی است كه عالم افلاك و ماده و عالم كون و فساد كه این خلاف عالم ابتدائیات و اینها هستند آن وجود میشود یك وجود لابشرطی كه از آن وجود لا بشرطی تعبیر به مقام هو هویت میآورند آن وجود یعنی اطلاق در آن وجود لابشرطی آن اطلاق ذاتی آن وجود است نه اینكه قید برای اوست یك وقتی ما در همین محاورات خودمان و در صحبتهای خودمان میگوییم كه برنج الان گران شده این كه میگوییم برنج گران شده منظور ما از این برنج چه نوعی از برنج است؟ هیچ نوعی از برنج نیست خود اصل برنج یعنی ماهیت برنج و طبیعت برنج این گران شده خب شما میگویید چی ارزان شده؟ خب حالا ما برنجش را میگوییم این برنج گران شده ما وقتی كه در زمان دوازده یا سیزده سالمان بود در آن موقع برنجی كه میخریدیم كیلویی هشت تومان بود در نظر شریف آقایان باشد، هشت تومان میخریدیم كه همان را الان میدهند پنج هزار تومان شده، میگویند این برنج گران شده است این گرانی روی كدام نوع از برنج رفته؟ روی هیچ نوعی بلكه روی همه انواع رفته خود اصل برنج این مورد نظر ما بوده است، اصل برنج این بنده خدا خب قاعدهاش هم همین است میگویند همه عالم رو به ترقی است انسانها همه ترقی كردند مغزها همه باز شده عقلها همه رسیده به آسمان از هزاروچهارصدسال پیش عقلها همه رسیدند به آسمان الان دیگر نه پیغمبر میخواهیم نه امام میخواهیم میگویند دیگر، مردم امروز میگویند، میگویند پیغمبر كه مربوط به زمان خودش بود ائمه هم كه اینها مثل آدمهای دیگر بودند فرقی با بقیه نداشتند و خود عقل ما همه كار میكند خب وقتی كه آدمها عقلشان به جایی برسد كه احتیاج به امام نداشته باشند برنج بیچاره چه تقصیری دارد؟ خب آن هم میگوید من هم میخواهم بروم بالا برنج شش تومانی سابق حالا شده پنج هزار تومان خب میگوید من هم میروم بالا نانی كه چهار قران میخریدیم حالا شده دویست تومان این هم میگوید من میخواهم بروم بالا ماشینی كه هفده هزار تومان قیمتش بود یا پانزده هزار تومان حالا شده پانزده میلیون او هم میگوید من میخواهم بروم بالا، چطور آدم ها بروند آنها نروند آنها هم بالاخره مخلوق خدا هستند آنها هم برای خودشان در این عالم حساب و كتاب دارند فقط ما نباید دراز شویم آن هم با وضعی منطبق با ما، آنها هم بروند بالا ما عقلمان رسیده به عرش آنها میگویند ما به عرش نمیرسیم ولی یك مقدار ترقی كه میكنیم خب حقشان است پنجاه هزار تومان هم بشود بازهم حقشان است اشكال ندارد درست شد این میشود چی؟ این میشود خود آن طبیعت این جنسی كه در اینجا لحاظ شده است. در محاوراتمان كه صحبت میشود یك وقت میگویم برو شما برنج بخر برنج بدون خصوصیت بخر، ملاحظه كنید برنج بدون خصوصیت منظور من هست در اینجا اطلاق قید شده است در اولی ما لفظ را مقید به اطلاق نكردیم نگفتیم برنج مطلق گران شده گفتیم خود برنج گران شده این كه میگوییم خود برنج گران شده تا اینكه من پنج تومان كه الان بهم یك دانه چوب كبریت نمیدهند فرض كنید سه هزار تومان بدهیم به بچهمان بگوییم برو برنج مطلق بخر در اینجا مطلق را قید قرار دادیم اولی اطلاق ذاتی خودش بود ولی الان اطلاق ذاتش نیست الان اطلاق قید اوست لذا او وقتی كه برود در مغازه چند نوع برنج كه در آنجا هست هركدام را میتواند انتخاب كند چون اطلاق در اینجا قید شده است گفتم برنج مطلق بخر این كه گفتم برنج مطلق بخر چرا این را گفتم؟ چرا وقتی كه میگویم برو برنج بخر قید اطلاق را بیاورم؟ برای اینكه وقتی برود مغازه گیج نشود نگوید آقاجان من كه گفت برو برنج بخر منظورش چه بود شاید منظورش این برنج قیمت كمتر بود، شاید برنج قیمت متوسط بود و شاید منظورش برنج قیمت بالاتر بود دوباره برگردد خانه یا اینكه با موبایلش كه الان همراه میگویند ایرانی هستیم ما باید ایرانی حرف بزنیم موبایل نگوییم ببخشید با همانی كه میگویند با آن تلفن كند به آقاجانش و بگوید كه آقا اینكه شما به ما فرمودید كه برنج بخر منظورتان چه نوعی برنج است الان سه جور برنج است میگوید من كه گفتم برنج بخر تعیین كه نكردم میگوید شما كه اطلاق را قید نیاوردید اگر بلد باشد از این چیزهای طلبگی ما میآید ایراد میگیرد ولی این بیچارهها بلد نیستند فوری میگویند چشم میگوید شما كه اطلاق را قید نكردید ترسیدم اگر آن برنج گران را بخرم یك كتك هم بخورم علاوه بر آن كه زحمت كشیدم بگویی برو پس بده برو آن متوسط را بگیر بیار درست شد برای اینكه آن بیچاره به آن موبایلش یا همانی كه میگویند تلفن نكند كه پول اضافه بدهد و برای اینكه اشكال نكند من گوینده میآیم و این قید اطلاق را میآورم برای این مساله پس در اینجا فرق بین این اطلاق و بین آن اطلاق در چه شد؟ در رفع شبهه است اینجا اطلاق قید، لفظی شد و آنجا اطلاق خودش ذاتی برای ماهیت است وقتی كه میگویند برنج گران است نمیگویم برنج مطلق گران است برنج مطلق آوردن غلط است باید همه چه برود بالا نباید هیچ چیز ساكن بماند دیگر هرچه میگذرد اصلا ذاتی عالم این است كه برود بالا هركی هم كه میآید میگوید ارزانش میكنیم نه آن بلكه برای رأی جمع كردن است. اصلا ذاتی عالم وجود ذاتیش این است كه همه چیز برود بالا این اصلا، البته اوقات فرق میكند این اطلاقی كه در اینجا آورده است این اطلاق را رویش نظر دارد بخاطر اینكه به آن ترتیب اثر میدهد برای اینكه به او بفهماند كه برای من تفاوتی نمیكند برای این مساله آمده اطلاق را در اینجا قید كرده پس دیگر در اینجا آیا این اطلاق همان مقسم است در اینجا و همان طبیعت است یا قسمی از اوست؟ اینجا این اطلاق میشود قسم از آن طبیعت وقتی كه من میگوییم برنج رفته بالا این میشود چه؟ این میشود مقسم این میشود مرتبه، این دو امر در اینجا دو قسم در اینجا به خود میگیرد یا ظهور خارجی مطلق این در اینجا هست یعنی اطلاق در اینجا قید برای خود اطلاق برای این طبیعت میشود یا اینكه در اینجا میشود بشرط شیء، برنج متوسط را بخر یا برنج عالی را در اینجا بگیر درست شد این میشود در اینجا قید برای او لذا دیگر تقسیم شیء بنفسه نیست، تقسیم شیء بنفسه و بغیره در آنجا یك لحاظ بود در اینجا یك لحاظ دیگر است وقتی كه میگویند برنج رفته با لا در اینجا برنج را من مقید به شأن دیگری نكردم، نه مقیدش كردم به شیء و نه او را مقید كردم به اطلاق به هیچ كدام او را مقید نكردم درست قضیه مثل ماء میماند كه ماء این خودش فی حد نفسه یك طبیعت محمله است و بر آن تقسیماتی میشود ماء مطلق داریم كه آن مقید به امری نیست ماء مقید داریم كه فرض كنید شربت است و آب دریا هست و شور است و گلآلود است و امثال ذلك و نهر و این حوض و اینها آب كر است آب قلیل است و نمیدانم آب باران و مطر است، آب بئر اینها همه میشود آبهای مقید كه هركدام از اینها حكم خاص خودش را دارد ماء مطر فرض كنید مطهر است ماء قلیل مطهر نیست ماء كر مطهر است و آب نهر این چه حكمی دارد آب بئر اگر فرض كنید نجاست قرار بگیرد چه مقداری از او بایستی خارج بشود و امثال ذلك خود این آب فیحدنفسه میشود مقسم برای این اقسامی كه در اینجا به اصطلاح ذكر شد نسبت به مساله وجود و مقام هو هویتی كه صحبت كردیم نسبت به آن كه حقیقتی كه در آن حقیقت بشود آن حقیقت قسمی از او مجردی بشود عاری از ماده مثل عالم نفوس و ارواح و همینطور حقیقتی كه آن حقیقت قسمی از او بشود بشرط شیء كه ماده بودن و جسم بودن باشد این ماده بودن در قبال مجرد بودن قسیم قرار بگیرند، ماده شرائط مجرد را ندارد مجرد شرایط ماده را ندارد آن وجودی كه بتواند به این دو شكل دربیاید آن وجود میشود اطلاق، اطلاق ذاتی پس مقام هو هویت مقام اطلاق است نه مقام به شرط لائی.

