
ماهیت و نقش آن در درک مراتب هستی
تأثیر تعلق نفس به ماده در ادراک حقایق ماوراءالطبیعه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ماهیت در نظام هستی میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که ماهیت، امری انتزاعی و عدمی نیست، بلکه حقیقتی است که ذهن انسان را به اختلاف مراتب وجود رهنمون میسازد. بحث با بررسی چگونگی ادراک مراتب مختلف هستی توسط نفس آغاز شده و به این نقطه میرسد که تعلق نفس به ماده و غلبه ظلمت بر آن، مانع اصلی درک حقایق ماوراءالطبیعه است. استاد با اشاره به وقایع تاریخی همچون صلح حدیبیه و مواجهه مردم با معجزات، نشان میدهد که چگونه انانیت و دلبستگی به دنیا، قدرت پذیرش حقایق را از انسان سلب میکند. در نهایت، راهکار برونرفت از این حجابها، تهذیب نفس، مراقبت و هجرت از محیطهای آلوده به مادیات معرفی میشود تا با صفا یافتن باطن، حقایق هستی بر قلب انسان طلوع کند.
ماهیت و نقش آن در درک مراتب هستی
7نظیر این مسئله همین بحث اصولىای است كه داریم بیان مىكنیم حالا منبابمثال مىگویم: من از طریق فنى و از طریق اصولى این مبحث استطاعت كه آقایان این را مقدمۀ عقلیّه مىدانند و ما این را به مقدمۀ وجودیه تبدیل كردیم و واجب را نسبت به این، واجب مطلق كردیم و پا را از اینهم فراتر گذاشتیم و حتى تحصیلش را واجب كردیم؛ به ملاحظۀ تحصیل وجوب مقدّمه بهخاطر [وجوب] ذیالمقدمه، اگر من این را همان ابتدا مىگفتم آیا یك نفر از شما قبول مىكردید؟! من قسم مىخورم یك نفر قبول نمىكرد! چون کیفیت ارتكازى كه براى افراد هست، كیفیت بیانى كه شده است اصلاً كیفیت خود مطلب و نفس این عبادت [مهم است]. تا مكه براى ما سیصد فرسخ، چهارصد، پانصد فرسخ فاصله هست و براى افرادى كه دورترند دوهزار فرسخ! آنهایی که آنطرف دنیا هستند فاصلهشان تا مكه چقدر است؟! مثلاً بیست هزار كیلومتر است! دور زمین مگر چهل هزار كیلومتر نیست؟! نصفش بیست هزار كیلومتر مىشود! حالا من بیست هزار كیلومتر بلند شوم بیایم! آنهم نه الآن كه طیارهها هستند و مستقیم و بدون توقّف بلند مىشوند و مینشینند، نه! براى كسى كه مىخواهد با خر یا با كجاوه برود!
مكه تنها براى زمان عصر هواپیماهاى جمبوجت و بوئینگ و کُنکورد که نیست بلکه براى همۀ زمانهاست، در آن زمان كجاوه هم بود، حتی پیادهاش هم بوده است! خب وقتى اینطور باشد انسان چه تصورى مىتواند بكند؟! همین تصور را بیاوریم و به زماننا هذا منتقل كنیم و این وضعى كه گفته مىشود و این نحو توضیحى كه داده مىشود، این نحو مطلبى كه براى مردم بیان مىشود و بهعنوان یك موضوع و اصل مفروغٌ عنه و بهعنوان یك مطلب ارتكازى، بهعنوان یك مطلب اجماعى، بهعنوان یك مطلب ضرورى و بدیهى مطرح مىشود، این بهخاطر این است كه آن واقعیت این امرِ عبادى، حتى براى افرادى كه در مقام بیان حكم هستند هم روشن نشده است!
