
ماهیت و نقش آن در درک مراتب هستی
تأثیر تعلق نفس به ماده در ادراک حقایق ماوراءالطبیعه
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین جایگاه ماهیت در نظام هستی میپردازد و بر این نکته تأکید میکند که ماهیت، امری انتزاعی و عدمی نیست، بلکه حقیقتی است که ذهن انسان را به اختلاف مراتب وجود رهنمون میسازد. بحث با بررسی چگونگی ادراک مراتب مختلف هستی توسط نفس آغاز شده و به این نقطه میرسد که تعلق نفس به ماده و غلبه ظلمت بر آن، مانع اصلی درک حقایق ماوراءالطبیعه است. استاد با اشاره به وقایع تاریخی همچون صلح حدیبیه و مواجهه مردم با معجزات، نشان میدهد که چگونه انانیت و دلبستگی به دنیا، قدرت پذیرش حقایق را از انسان سلب میکند. در نهایت، راهکار برونرفت از این حجابها، تهذیب نفس، مراقبت و هجرت از محیطهای آلوده به مادیات معرفی میشود تا با صفا یافتن باطن، حقایق هستی بر قلب انسان طلوع کند.
ماهیت و نقش آن در درک مراتب هستی
2ماهیت است كه ما را رهنمون به این مراتب اختلاف وجود میکند والاّ خود وجود یك حقیقتى است كه هر كسى تصور مىكند و هر كسى مطلب را در ذهن مىآورد كه بالأخره هستی یك واقعیتى است اما اینكه این هستى چگونه است، آیا هستى مجرد است یا صورت دارد یا حتى علاوه بر صورت ماده دارد، همۀ اینها از ماهیات براى ما حاصل شده است و این ماهیت است كه براى ما اطوار هستى و اطوار وجود را مشخص مىكند و هركدام از این مراتب را در جاى خود مىنشاند و لولا این مسئله، هیچ چیز وجود نداشت.
دور شدن از عالم تجرد به علت تعلق به ماده
دلیل بر این مسئله آن حقایق منكشفه براى ارباب كشف است كه در مرحلۀ كشفِ واقع، وقتى كه از ماهیات عبور مىكنند و دیگر آن مفاهیم خارجى كه مصادیق آنها، ماهیات مختلفه هستند براى آنها مفهومیتِ خودش را ازدست مىدهد، در آنجا یك واحد بیشتر احساس نمىشود، در عین اینكه آن واحد صوَر مختلفهاى دارد ولكن حقیقت او یك حقیقت واحدهاى است.
ادراك این مسئله یکقدری مشكل است و تا این حالت در درون انسان ایجاد نشود نمىتواند ادراک بكند كه چطور این ماهیات مختلفهاى كه در مراتب مختلفۀ وجود شكل مىگیرند ـ اعمّ از ماهیات جسمانى و مادی، ماهیات مثالى و صورى و همینطور ماهیات معنا و مفهومی ـ چگونه است كه براى انسان در مرتبۀ كشف، اختلاف خودش را ازدست خواهد داد و ماده و مثال و معنا در آن صورت به یك مرتبه خواهند رسید و همۀ این مراتب سهگانه به یك مرتبه متبدّل خواهند شد و در آنجا مشخص خواهد شد كه این ادراك، ناشى از تحوّل خود انسان است و وقتى مرتبۀ نفس به ماده تعلق داشته باشد غیر از ماده چیزى را احساس نمىكند، حتى انتزاعات علم اكتسابى و ذهنى و همچنین تصوّرات و تخیّلات و توهمّات او نیز منبعث از ماده و آثار ماده است و هرچه تعلق او به ماده بیشتر بشود و از معنا و تجرد دورتر گردد جنبۀ عدمِ احساسِ حقیقت ماوراءالطبیعه براى او مشکلتر خواهد شد.
