اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 21-12-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۲۴

8
  •  خب بفروشند اشكالی ندارد آن پولی هم كه می‌گیرند پولی كه می‌دهند پول در اصطلاح؟! است آن شخص مالك می‌شود بر طبق خود این معاوضه بر طبق این اولویتی كه پیدا می‌كند نسبت به این مساله این مالك می‌شود و این هم بر اساس قوانین حكومت است یعنی چون حكومت ابقای اینها را امضاء كرده نفس ابقای اینها موجب علیت در تصرفات است اگر چیزی را بخرند می‌توانند تصرف كنند و این حق تصرف به آنها منتقل می‌شود ولی نفس ملكیت نه منتقل نمی‌شود یعنی اگر از یك مسلمانی چیزی را بخرند مالك نمی‌شوند آن ملكیت در تحت همان مسلمانی كه مال را خریده باقی می‌ماند منتهی جواز تصرف منتقل به این می‌شود مثل اجاره، آن وقت وقتی كه آنها این مال را بفروشند به یك مسلمان دیگر در واقع ملكیت از این مسلمان به مسلمان دیگر منتقل شده است و آن پولی هم كه می‌دهند در واقع مسلمانی یك پولی از جیبش داده و این پول به آن مسلمان تعلق گرفته كه این مال قبلا مال او بوده یا اینكه علی كل حال همین جوازی را كه در حكومت به اینها داده می‌شود خود همین جواز به اصطلاح امضای حكومت اسلام خودش موجب ملكیت خواهد شد در واقع این واسطه است عوض و معوضی در اینجا به این تعلق نمی‌گیرد.

  •  یك شب جای شما خالی رفتیم اصفهان، دیدیم همین‌جا هم هست ما چندشب پیش بود دو هفته پیش بود سه هفته پیش بود اصفهانش را بعد بگویم باور نمی‌كردیم كه اینقدر باصفا باشند باوفا باشند ما دو سه هفته پیش بود یك شب رفتیم قدم می‌زدیم به سمت بالا منزل یكی از دوستان رفته بودم برگشتنه داشتیم برمی‌گشتیم باران هم كمی می‌آمد، گفتم می‌روم یك نیم‌ساعت قدم می‌زنم بعد برمی‌گردم منزل، رفتیم یك جا قدم می‌زدیم دیدیم یك‌جا از همین كوچه‌های بالاتر صدای درام دروم می‌آید چراغانی كردند و آدم‌های كه می‌آیند كراوات و ... اینجا قم و از این حرفها بعد گفتم بركت ما بود رفتیم آنجا منطقه را آباد كردیم خلاصه همه یك كراوات پوشیدند و خلاصه خیلی شیك و مرتب می‌آیند دیدیم مجلسی هست و یك آقایی هم می‌خواند و از همان گروه چیز هم هستند چند نفر معلوم بود كه نوار نگذاشتند برایشان زنده پخش می‌كنند زنده‌اش خوب است مفصل بود گفتیم خب این یك چشمه‌اش رفتیم بالاتر و همان قسمت‌های كه داشت تمام می‌شد شهرك دیدیم از آنجا هم صدا می‌آید نمی‌دانم در خانه كی بود دیدیم آنجا عالی‌تر است بزن و بكوب و حسابی و می‌زدند و یك دفعه نگاه كردیم آن طرفش هم یكی دیگر است مثل اینكه دوتا مجلس بود و دوتا گروه بودند و خلاصه بزمی به پا كرده بودند و معلوم شد یكیشان مال اینجا بود چون برگشتنی آمدند رفتند توی آن كوچه و آن یكیشان هنوز مجلسشان به‌پا بود همینطوری كه می‌فرمائید می‌رقصیدند و خیلی با صفا و تهجّد داشتند یك شب ما رفتیم اصفهان می‌خواستم بروم منزل یكی از رفقا زمان سابق بود زمان مرحوم پدرمان ما رفتیم آنجا و قم هم بودیم همان دو یا سه سال حیات ایشان آدرس آنجا را ما گم كردیم بعد دیگر تماس گرفتیم و قرار شد بیایند یك جایی بیایند آنجا سراغمان ما رفتیم یك هتلی كنار زاینده‌رود است اسمش هتل كوثر، آنجا هست آنجا ایستادیم كه قرار گذاشتیم بیایند آنجا و ما را ببرند و یك نیم‌ساعتی یا بیشتر طول كشید تا اینكه آمدند و ما را پیدا كردند تا آنها مدتی رفتند گشتند و اتفاقا شب جمعه هم بود ما به فیض كامل رسیدیم حدود پنج یا شش منظره دیدیم از مناظره جنه كه آمدند آنجا ایستادند و عروسی بود مفصل مثل اینكه ان شب خیلی‌ها می‌خواستند به فیض برسند هم به فیض برسانند هم به فیض برسند آنجا آمدند و خیابان را بستند و پیاده شدند ده بزن و حالا خود آن عروس و داماد هم پیاده شدند با همان وضع یعنی بدون اینكه اصلا یك حجابی ولی یكی دوتاشان بودند نخیر ولی بعضی‌هایشان خیلی بسیار بسیار مثل اینكه خیلی آنها قائل به وحدت بودند و توسعه خلاصه شروع كردند و زدن و كوبیدن و همه با همدیگر چیزكردن و بعد كه دلی از عزا درآوردن در مرائی و منظر خلق‌اللَه هم جمع شده بودند برایشان دست می‌زدند حالا به جای اینكه مانع بشوند امر به معروف كنند نهی از منكر كنند شروع كردند تشویق كردن و دست زدن و بعد اینها رفتند گروه بعدی آمدند همینطور حدود پنج یا شش مورد دیدیم كه بعضی‌هایشان خب یك مقدار بهتر بودند و بعضی‌هایشان هم التزامكی داشتند و بقیه هم كه، این هم حال و هوای مردم است اینها مسلمان‌های ما هستند ما اسممان را گذاشتیم مسلمان بیچاره‌ها بهائی.