جلسه ۶۲۴
3خب این مال چی است؟ این بخاطر این است كه میفرماید:" العلم نورٌ یقذفه اللَه فی قلب من یشاء" این معنایش این است تا آن صفای باطن پیدا نشود مطالب فلسفی و حكمی و عرفانی برای انسان باز نمیشود برای انسان روشن نمیشود هرچی انسان می خواند انگار دارد به دیوار نگاه میكند، میفهمد مفاهیم را، یك چیزهایی می فهمد، اما اینكه این مطلب به جانش بنشیند و بفهمد مطلب حق است و همینطور است خیر، یعنی همینطور كه الان احساس می كند كتاب در دستش است همینطور هم این مساله برایش جایگزین بشود و برایش واقع بشود، نظیر این مساله را در همین بحثی كه فعلا ما داریم الان بحث را داریم میكنیم خود بحث اصولی كه داریم میكنیم اگر حالا من باب مثال میگویم من از طریق فنی و از طریق اصولی این مبحث استطاعت كه این را مقدمه عقلیه میدانم و ما این را تبدیل به مقدمه وجودیه كردیم و واجب را نسبت به این واجب مطلق كردیم و پا را از این فراتر گذاشتیم حتی تحصیلش را واجب كردیم و ملاحظه تحصیل وجوب مقدمه بخاطر وجوب ذی المقدمه، اگر من این را همین ابتدا میگفتم یكی از شما قبول میكردید؟ من قسم میخورم یك نفر قبول نمیكرد چرا؟ چون كیفیت ارتكازی كه برای افراد هست كیفیت بیانی كه شده كیفیت اصلا خود مطلب اصلا خود این نفس و عبادت اوه تا مكه سیصد فرسخ چهارصد پانصد فرسخ حالا برای ما برای افرادی كه دورترند دوهزار فرسخ هرچه آن طرف دنیا اگر هستند فاصلهشان تا مكه چقدر است بیست هزار كیلومتر است دور زمین مگر چهل هزار كیلومتر نیست؟ خب نصفش میشود حالا بیست هزار كیلومتر یا اللَه فرض كنید كه من بلند شوم بیایم آن هم نه برای الان كه طیارهها هستند مستقیم بلند میشوند می نشینند نه برای كسی كه میخواهد با خر برود با كجاوه برود مكه برای زمان عصر هواپیماهای جمبوجت و بوئینگ كه نیست برای همه زمانها، كجاوه هم خب بوده، پیادهاش هم بوده! خب وقتی اینطور باشد چه تصوری انسان میتواند بكند؟ و همین تصور را بیاورید و بیاوریم منتقل كنیم به الان زماننا هذا و این وضعی كه گفته میشود این نحو توضیحی كه داده میشود، این نحو مطلبی كه برای مردم بیان میشود و به عنوان یك موضوع مفروغ عنه به عنوان یك مطلب ارتكازی به عنوان یك مطلب اجماعی به عنوان یك مطلب ضروری و بدیهی بنحوی مطرح میشود این بخاطر چیست؟ این بخاطر این است كه آن واقعیت این امر عبادی حتی برای افرادی كه اینها در مقام بیان حكم هستند روشن نشده آن كسی كه میآیند پول بذل میكنند بذل مال میكنند و میگوید راه فرار پیدا كنم كه بتوانم بذل را رد كنم این معلوم چی است؟ هیچی خدا عمرت بدهد دیگر بذل مال را كه نمیشود رد كرد این یك روایت است كسی كه میآید و مالی را كه به او بذل شده و این مال درصدد برمیآید یك راهی پیدا كند ای بابا من توی خانهام نشستم حالا بلند بشوم و بذل كنم جبرئیل بیكار بودی كه توی كله این انداختی بیاید و فرض بكنید كه بذل زاد و راحله بكند حالا بیكار بودی؟ شروع میكند هی غرزدن هی مینشیند هی فكر میكند برود آن كتاب را ببیند دوباره روایات را ببیند، هان نمیكند این كار را؟ میرود و ... مگر ما الان چكار میكنیم؟ وقتی یكی مخالف روشمان ببینیم چكار میكنیم؟ به این طرف میرویم مینشینیم فكر میكنیم تعمق میكنیم سوراخ و سنبهای پیدا بكنیم یك روزنهای پیدا بكنیم از این میپرسیم از او میپرسیم آقا شما یك همچنین چیزی را دیدی؟ یك راهی به نظرت میرسد؟ این چی است؟ شیطان! است، هی میآید و وقتی انسان به دنبال حق نیست خدا هم بر انسان شیطان را میفرستد میگوید حالا برو كمكش كن وَ إِنَّ الشَّياطِينَ لَيُوحُونَ إِلي أَوْلِيائِهِمْ1 اینجاست كه میآید و راه نشان میدهد با راه شرعی میآید و راه نشان میدهد كه این فریضه، با همان راهِ شیطانی شرعی برداشته بشود و خیال راحت بشود! چون آخر باید خیالمان را راحت كنیم، خیال نمیگذارد.
- سورة الانعام (٦) قسمتى از آيه (١٢١)

