جلسه ۶۲۴
1دیشب یكی از رفقا میگفت آقا اینطوری كه شما دارید مسائل را مطرح میكنید دیگر همه چی به هم میریزد! گفتم خب ما كه اصلاح بلد نیستیم، ـ منظورشان مباحث اصولی و اینها بود ـ گفت اینطور كه شما مطرح میكنید همه چی به هم میریزد گفتم كار ما تخریب است! اصلاح كه ما بلد نیستیم.
أعوذ باللَه من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
در تتمه مبحث گذشته نسبت به كیفیت أخذ ماهیت عرض شد كه مساله ماهیت یك مسالهای است، و این مفهوم و حقیقتی است كه به لحاظ انتزاع از تعین خارجی به حسب اعتبار معتبر تفاوت میكند، اولا ماهیت همانطوری كه نظر رفقا هست یك امر عدمی نیست چنانچه در السنه این معروف است و مشهور است بلكه عبارت از یك حقیقت و واقعیت خارجی است كه البته قوامش و تحصلش به وجود است و نه هویتی در عرض وجود كه بواسطه تركیب آن هویت به وجود آمده و تحقق پیدا كرده، بلكه بواسطه همین خود تحقق خارجی كه پیدا میكند و آن تحقق خارجی باعث میشود كه ما یك واقعیتی غیر از آن نفس وجود غیر از او واقعیت دیگری را هم در اینجا ادراك كنیم كه آن واقعیت قائم به وجود است و جدای از وجود نیست پس بنابراین ماهیت یك امر خارجی است و اگر امر خارجی نبود چرا ما ماهیات متعدده را انتزاع میكنیم؟ چه چیزی را مشاهده میكنیم كه این ماهیت را میتوانیم درك بكنیم؟ خود وجود كه یك حقیقت بیشتر نیست و یك مفهوم بیشتر در ذهن انسان كه نمیآورد پس این مسائل مختلفه و حقایق مختلفه كه ما ادراك میكنیم این حقایق مختلفه از كجا آمده؟ و از چه مسیری این مفاهیم و این حدود و ثغور به ذهن ما و به فكر ما میرسد؟
پس بنابراین آن چیزی كه موجب شده است كه ذهن ما به این مساله متوجه بشود و این اختلافات را ادراك بكند و این امتیازها را در بین اشیاء و مصادیق وجود، امتیازها را بتواند درك بكند آن عبارت است از همان ماهیت والّا خود وجود فیحد نفسه برای ما ا متیازی نمیآورد و اگر ماهیت نبود حتی ما نمیفهمیم كه وجود مجرد داریم، وجود مثالی داریم و وجود مادی داریم ماهیت است كه ما را رهنمون به این مراتب اختلاف وجود شده والا خود وجود یك حقیقتی است كه انسان، هر كسی تصور میكند هر كسی مطلب را در ذهن میآورد كه بالاخره هستی این یك واقعیتی است اما اینكه این هستی چگونه است؟ آیا هستی مجرد است؟ یا صورت دارد؟ یا حتی علاوه بر صورت ماده دارد؟ همه اینها از ماهیات برای ما حاصل شده است و این ماهیت است كه برای ما اطوار هستی را و اطوار موجود را میآید برای ما این مشخص میكند و هركدام از این مراتب را در جای خود مینشاند لولا این مساله هیچ چیز وجود ندارد و دلیل بر این مساله آن فوائق منكشفه برای ارباب كشف است كه در مرحله كشف واقع وقتی كه از ماهیات عبور میكنند و دیگر آن مفاهیم خارجی كه مصادیق آنها، ماهیات مختلفه هستند برای آنها مفهومیت خودش را از دست میدهد در آنجا یك واحد بیشتر احساس نمیشود در عین اینكه آن واحد صور مختلفهای دارد ولكن حقیقت او یك حقیقت واحدهای است ادراك این مساله یك قدری مشكل است و تا انسان خودش این حالت در درون ایجاد نشود نمیتواند درك بكند كه چطور این ماهیات مختلفهای كه در مراتب مختلفه وجود شكل میگیرند اعم از ماهیات جسمانی و مادی، ماهیات مثالی و صوری و همینطور ماهیات معنا و مفهومی، چطور این مراتب مختلفه ماهیت، چگونه است كه برای انسان در مرتبه كشف، اختلاف خودش را از دست خواهد داد و ماده و مثال و معنا در آن صورت به یكی مرتبه خواهند رسید و همه این مراتب سهگانه به یك مرتبه متبدل خواهند شد و در آنجا مشخص خواهد شد كه این ادراك ناشی از تحول خود انسان است كه مرتبه نفس وقتی كه تعلق به ماده داشته باشد غیراز ماده چیزی را احساس نمیكند حتی انتزاعات علم اكتسابی و ذهنی او و تصورات و تخیلات و توهمات او نیز منبعث از ماده و آثار ماده است و هرچه به مساله ماده تعلق او بیشتر بشود از معنا و تجرد دورتر بشود این جنبة عدمِ احساسِ حقیقت ماوراء الطبیعه برای او مشكل تر خواهد شد آدم با او میزند نمیفهمد، بابا اینكه تا دیروز میفهمید حرف انسان را تصدیق میكرد مغزش كه عوض نشده یك گرم هم از مغزش از سلولهای مغزش تكان نخوردند نه وزنش تغییر پیدا كرده نه مغزش تغییر پیدا كرده نه اعضا و جوارحش اینها تبدل و تغیر پیدا كردهاند این حالت پذیرش چرا نیست؟! و واقعا اینطور است یعنی واقعا در هفته قبل در سال قبل در شش ماه قبل واقعا میپذیرفت و واقعا روی آن قسم حضرت عباس هم میخورد كه مطلب همین است و مساله به این كیفیت است ولی الان نمیپذیرد و میگوید من نمیتوانم قبول كنم و راست هم میگوید كه نمیتواند قبول كند، دروغ نمیگوید كه نمیتواند ولی این نتوانستن و قبول نكردن این یك منشاء ظلمانی دارد كه خود باعث شده است كه این ظلمت بر او سیطره بیندازد و این مساله را از او بگیرد حتی اگر در جلوی چشمش هم این مساله ...

