
ماهیت و مراتب وجود در تبیین جنس و فصل
تحلیل جایگاه هیولا و حقیقتِ مرز میان ماده و مجرد
آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در این جلسه به تبیین دقیق مباحث فلسفی پیرامون ماهیت، جنس، فصل و تفاوتهای وجودی آنها میپردازند. بحث با تحلیل مفهوم «لابشرط» و «بشرطلا» در تصورات ذهنی آغاز شده و به چگونگی شکلگیری انواع و اصناف در خارج منتهی میشود. در ادامه، استاد با ورود به مبحث «هیولا» و مادةالمواد، مرز میان عالم ماده و مجردات را ترسیم کرده و چگونگی تنزل حقایق از مراتب عالی به صورتهای مادی و جسمانی را تشریح میکنند. در بخش پایانی، با تکیه بر روایات و سیره اولیاء الهی، به موضوع «مقام ستاریت» و نحوه برخورد با خطاهای دیگران در جامعه پرداخته میشود. این جلسه با هدف تبیین پیوند میان مبانی دقیق فلسفی و اخلاق عملی در سیره معصومین و اولیاء دین، به بررسی چگونگی فعلیت یافتن استعدادهای انسانی و ضرورت حفظ حریم و آبروی مؤمنان در پرتو معرفت توحیدی میپردازد.
ماهیت و مراتب وجود در تبیین جنس و فصل
3فرق حقیقی مسلمان و غیر مسلمان
اینها عمومالمجاز است حالا كسى كه شهادت به لا إله إلاّ الله مىدهد و اقرار به رسالت میکند بهائى نیست، ولى ایشان در اینجا مىخواهند این را بفرمایند كه فرق مسلمان و غیر مسلمان در چیست؟ آن مسلمانى كه هِرّ را از بِرّ تشخیص نمىدهد، آن مسلمانى كه رفتارش مثل بقیه است، آن مسلمانى كه لخت مىآید و در خیابان مثل بقیه دارد راه مىرود، آن مسلمانى كه اگر یك مطلب از او بپرسید در آن مىماند، آن مسلمانى كه به هر صدایى حركت مىكند و هیچ ریشهای ندارد، خب حالا اسمش را روى پیشانىاش بهائى بنویس! چه فرقی مىكند؟! بین اسلام و غیراسلام چه تفاوتى دارد؟! بالأخره اسلام یک حقایقى مدوّنه و مبانىاى مقنّنه از ناحیۀ شرع است که التزام به آنها التزام به اسلام و تلبّس به اسلام و مبانى است.
خب حالا فرض كنید اگر كسى اسماً مسلمان باشد ولیكن رسماً هر كارى بقیه مىكنند او هم مىكند، هر ارتباطى كه بقیه دارند او هم دارد، حالا این مىگوید که در كتاب خواندیم یك پیغمبرى آمده است، حالا خیلی تفاوت چندانی در این مسئله ندارد ولكن بهمجرد یك حركت باد و نسیمى متمایل مىشود این همان همجٌ رعاعى است كه امیرالمؤمنین علیهالسّلام در نهجالبلاغه مىفرمایند كه اكثر مردم همجٌ رعاع هستند؛1 امروز بهدنبال این و فردا بهدنبال او حركت مىكنند. آن کسی كه در شب عاشورا تا آخر پاى كار مىایستد سى چهل نفر هستند و بیشتر نیستند والاّ وقتى كه حضرت حركت مىكنند یك عدۀ كثیرى مىآیند ولی هرچه راه مىگذرد مىبینند خبرى نشد و یکییکی آب مىروند و كم مىشوند! به مكه مىرسند، از مكه حركت مىكنند حضرت مىگوید که اینقدر دنبال من نیایید! به خدا خبرى نیست و پشیمان مىشوید! بهجاى اینكه شب عاشورا بروید از حالا بروید و نگذارید تا آن شب طول بکشد، حتماً باید چشمتان بیفتد لشكر را ببینید تا باور كنید؟! یک تعداد به من نگاه كنید و یک تعداد هم به لشكر (مقابل) نگاه كنید تا خودتان بفهمید چه خبر است! اینها قبول نمىكردند یااینكه بعضىها هم مردد بودند که برویم یا نرویم؟! بابا پسر پیغمبر است این مقام و این وضعیت را دارد، جدش این حرفها را راجع به او زده است و مسائل اینطوری بوده است و... مدام با خودشان كلنجار مىرفتند، شب عاشورا كه شد حضرت گفتند که اینها را راحت كنیم تا اینقدر با خودشان كلنجار نروند و اینقدر قضیه برایشان سخت نشود. گفت که صاف مىگویم: آیا من را صادق مىدانید یا نمىدانید؟! اگر نمىدانید خب بلند شوید بروید. اگر صادق مىبینید فردا هیچ كسى زنده نخواهد بود! خاطرتان جمع باشد که همۀ شما كه اینجا هستید همه رفتنى هستید!
- . نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 496. اسرار ملکوت، ج 3، ص 177 و 178.
