اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 17-12-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۲۳

7
  •  یكی خواب دیده بود یك ماری پشت كتابهایش است كه مرحوم آقا فرمودند:" به این كتابها تعلق داری" گفت یك مار سبزی هم بود گفتند:" به این كتابها تعلق دارید" این تعلق مگر شكل دارد مگر این تعلق وزن دارد؟ مگر این تعلق طول دارد؟ این حقیقتی كه الان دارد نازل می‌شود و به شكل یك مار برای انسان جلوه می‌كند و واقعیت هم دارد دلیلش چیست؟ دلیلش این است كه تعبیر می كنند و درست هم است آن مُعبِّری كه دارد این مار را تعبیر به تعلق می‌كند دروغ می‌گوید یا راست می‌گوید؟ اگر دروغ می‌گوید خب هیچ اگر راست می‌گوید چه حقیقتی در پشت این مساله نهفته است چه واقعیتی در این قرار دارد كه او تعبیر به تعلق می كند؟ نه تعبیر به اینكه نماز شب می‌خوانی چرا به او تعبیر نمی‌كند؟ چرا تعبیر نمی‌كند به اینكه شما زیاد قدم می‌زنید؟ چرا تعبیر نمی‌كند به اینكه شما زیاد می‌خورید؟ چرا تعبیر نمی‌كند كه شما فرض كنید زیاد مطالعه می‌كنید؟ شما زیاد می‌گوید؟ شما تعلق داری! هان این تعلق یك حالت حالت نفسانی است به مار چه ربطی دارد؟ به رنگ مار چه مربوط است؟! حتی انسان مار كه می‌بیند گاهی اوقات مار خوش خط و خال هم می‌بیند این صوری كه می‌گویند انسان به صورتهای مختلف حتی همین الان هم هست می‌گویند صورت برزخی یكی به شكل سگ است صورت دیگری به گربه است و دیگری به شكل روباه است، این بزرگان كه وقتی نگاه می‌كنند از صورت افراد صورت برزخی را تشخیص می‌دهند، هان من خودم از مرحوم آقای مطهری شنیدم كه ایشان داشتند به مرحوم آقا می‌گفتند درآن جلساتی كه آن سالهایی كه ایشان می‌آمدند، یكدفعه كه من داشتم می‌آمدم ایشان داشتند این مطلب را می‌گفتند و من این را خودم شنیدم ایشان می‌گفتند كه من از آیت‌اللَه آقا سیداحمد خوانساری آن موقع ایشان هنوز حیات داشتند شنیدم یعنی آقای مطهری از ایشان شنیدند كه او گفت من از مرحوم آقا شیخ حسنعلی نخودكی اصفهانی در نجف كه ایشان مدتی در نجف بود شنیدم كه وقتی از حرم امیرالمؤمنین علیه السلام بیرون می‌آید بعضی از اجلّه علماء نجف را به شكل خوك می‌بینند ناقل مرحوم آقای مطهری خودم شنیدم نه شخص، دیگر سلسله سند را بگویم خدمتتان اگر شك می‌كنید این دارد دروغ می‌گوید شنیدید آقایانی كه ضدعرفان هستند یك مطلبی را كه در كتابی به یكی از آقایان نقل كرده گفتند این مطلب دروغ است گفتم خیلی خب دیگر پدرمان هم كذاب شد وقتی كه قرار بر لجاجت باشد این لجاجت كار آدم را به اینجا می‌رساند! یعنی همین آقایی كه تا قبل از این حكایت می‌آید و می‌گوید كه آقای سیدمحمدحسین طهرانی فردی صادق و شخصی است منزه و وارسته تا یك مساله‌ای پیش می‌آید كه با مرامش سازگار نیست همین آقا می‌شود كاذب، فكان عاقبی الذی خب چیست؟ یك مقدار فكر كنید فکان عاقبی الذین عسی السوء أن کذبوا بایات اللَه این است معنایش، آخر نادان تو برای كی داری این كارها را انجام می‌دهی؟ اگر برای خدا انجام می‌دهی چرا تا آخرش نمی‌آیی جلو؟ چرا تا نصفه می‌آیی؟ پس معلوم است از اولش هم نبوده از اولش هم برای نفس بوده، راست راست است، قضیه مربوط به میرزا مهدی اصفهانی كه دیوانه شده بود، زده بود به كله‌اش، همین آقای میرزا مهدی اصفهانی، دیوانه شده بود خُل شده بود، بنده این مسأله را در حاشیه افق وحی آورده‌ام زده بود به كله‌اش دیوانه شده بود بدبخت، مرحوم نائینی پنجاه دینار به او می‌دهند پنجاه دینار آن موقع مبلغی بوده می‌دهند به مرحوم آقاسیدجمال كه بیایند ایشان را بفرستند در تهران، آب وهوای تهران و ایران و اینها حال و هوای او را عوض كند و او می‌آید مدتی در تهران می‌ماند در شمیران می‌ماند بعد می‌رود پیش آقامیرزا احمد آشتیانی در منزل او بوده و وقتی حالش خوب می‌شود می‌رود در مشهد این بساط ضد عرفان را راه می‌اندازد آیا این قضیه راست است یا دروغ؟ پدر ما كه هفت سال با آقاسیدجمال گلپایگانی محشور بود و همه دیگر این را می‌دانند آیا ایشان دروغ گفته ازآقاسید جمال یا راست گفته؟ ایشان می‌گویند دروغ گفته خب این می‌شود چه؟ این می‌شود قضیه فکان عاقبی الذین کذبوا بایات اللَه عسی السوءاً حالا می‌خواهی برای پیغمبر حرف بزن، می‌خواهی برای خدا حرف بزن، می‌خواهی دفاع از امام بكنی هرچی بكنی كشك است اینجوری خدا آدم را رسوا می‌كند اینجوری مچ آدم را خدا باز می‌كند، راست است بپذیر هرچه می‌خواهد باشد، دروغ است، آدم رد می‌كند این دیگر این ور و آن ور ندارد، این دیگر چیز ندارد همیشه انسان باید راست را بپذیرد.