جلسه ۶۲۳
8مرحوم آقاسیداحمد خوانساری ایشان میفرمودند خودم از آقاشیخ حسنعلی نخودكی اصفهانی شنیدم كه ایشان وقتی كه از حرم امیرالمؤمنین بیرون میآمد عبا را بر سرش میانداخت و به كسی نگاه نمیكرد یك روز به ایشان گفتم چرا شما وقتی از حرم میآیید بیرون عبا روی سرتان میاندازید؟ ایشان فرمودند نه و فلان و ... خلاصه ما با آخوندی و طلبگی اصرار كردیم كه بگویید قضیه را، چرا موقع رفتن عادی هستید ولی ..؟ ایشان فرمودند من چشمم به افراد كه میافتد صورت برزخی آنها را میبینم و این مرا دگرگون میكند حالم را میگیرد هرچی در حرم بدست آوردی من دارم میگویم همه را بهم میریزد بعد ایشان گفتند و اسم آوردند و من الان اسم نمیآورم ایشان فرمودند فلان كس را كه از اعاظم علمای نجف است من به شكل خوك میبینیم ولی بنده نمیگویم كی است درست شد خب حالا چیست؟ حالا این شخص كه او عبارت است از حیوان ناطق چه ارتباطی به خوك دارد بابا خوك حیوان نمیدانم چیچی است نمیدانم این فصل خوك چیست فصل خوك بیغیرتی است میایستد تا اینكه زنش را بقیه التفات كنند الان هم كه خب مثل اینكه این فصل هم زیاد است تا حالا میگفتیم خدا خر زیاد خلق كرده ولی مثل اینكه دارد این هم اضافه میشود به خلقت خدا، واقعا فتنه آخرالزمان عجیب فتنهای است، چیزهایی میشنویم كه صد رحمت به قوم لوط و قوم فلان و ... چه اوضاعی! چه مسائلی هست! اینها همه بخاطر دورشدن از ولایت است كه به این بلاها و به این مسائل مبتلا میشوند.
خب این چه ارتباطی دارد؟ این حقیقت انسان حقیقت ظلمانی و شهوانی و حقیقت مُظلمی كه در نفس هست با قامتی آراسته و ظاهری جذاب و این خلاصه قابل برای تحصیل، چه ارتباطی بین این حقیقت كه نه شكل دارد و نه رنگ دارد و نه بو دارد و نه كمّ دارد و نه مكان و زمان دارد هیچی ندارد تعلقی در وجود انسان، آقا این كدورت نفسانی شكل چی است؟ آبی است؟ قرمز است؟ معنا ندارد چقدر وزنش است؟ چندگرم وزنش است؟ چطور این ارتباط پیدا میكند با شكل خوك؟ و این شخص او را به این شكل میبیند و درست میبیند و هم تخیل نمیكند و دلیلش این است همین شخصی كه الان به این شكل است بیاید توبه كند استغفار كند انابه كند برگردد خودش را اصلاح كند یك هفته دیگر نگاه میكنید عوض شد! تغییر پیدا كرد! این وضعیتش تغییر پیدا كرد! نگاه میكند آقا شما چكار كردید؟ اوه رفته توبه كرده غسل كرده رفته حرم زده توی سرش ابتهال كرده نمیدانم این مسائل و این كار را انجام داده یك دفعه عوض میشود شكل عوض میشود! آن حقیقت عوض میشود! و آن هم تا دیروز كه او را میدید حالا میبیند جور دیگر است پس یك واقعیتی دارد چطور یك حقیقت معنوی چه ظلمانی چه نورانی فرق نمیكند حقیقت حقیقت معنوی این حقیقت معنوی چطور شكل پیدا كرد شما چطور این قضیه را درست میكنید آن نقطه شروع گردش از یك حقیقت معنوی به شكل، آن نقطه كجاست؟ ما به این قضیه تا حالا دقت نكردیم همان نقطه را شما در تبدل بین مثال و بین ماده پیدا كنید آنجا را حل كردید اینجا را هم حل میكنید.

