جلسه ۶۲۳
5حالا صحبت در این است كه آیا ما میتوانیم چیزی را پیدا كنیم كه خود ید و كلسیم را با همدیگر پوشش بدهد و هردو را شامل بشود بله اسم آن میشود چه؟ اسم آن میشود هیولا یعنی آن ماده اولیهای كه آن ماده اولیه خود را به هر شكل و به صورتی كه درآورد شما در آنجا اسم یك معدن از معدنیات را بر او قرار میدهید یا اسم یك ویتامین از ویتامینها را در او قرار میدهید یا اسم یك هویت از هویتها را شما بر او میگذارید آن ماده اولیه كه همه اینها به او برمیگردند و او دیگر واحد است اسم آن را میگذارند مادی المواد و هیولا، كه آن هیولای اولیه را اگر شما بخواهید تعریف كنید نمیتوانید یك شیء محسوسی را در اینجا دست بگذارید عقل میآید و همه این انواع مختلفه را آن مابهالاشتراك همان ماده باشد آن ماده در اینها كه عنوان جنس كلی دارد بر همه انواع آن ماده را در همه اینها میگیرد همین كه عقل میگوید این بالاخره ماده است یا نیست از قسم ماده هست یا نه آن ماده را در ذهن خودش میآورد و اسم هیولا روی او میگذارد بعد آن ظهور خارجی آن ماده را میآید در آنجا اسمگذاری میكند اسم یكی را ید میگذارد اسم یكی را كلسیم میگذارد اسم یكی را منیزیم میگذارد تمام این اسامی كه میگذارد بر اساس همان صورتبخشی است كه آن ماده اولی و هیولای اولیه آن در آنجا آن صورت به وجود آورده خب ما هیولا چندتا داریم، ماده هم كه همان است یعنی یك ماده در اینجا بیشتر نداریم و آن ماده عبارت است از همین نوعی كه فقط یك فرد دارد البته در اینجا ما نوع به معنای جنس و فصل را در اینجا نمیتوانیم مدنظر قرار بدهیم چون آن نقطه شروعی كه استارت برای تنوع زده میشود در اینجا آن نقطهشروع دیگر نمیتواند در اینجا جنس باشد یك جنسی باشد كه فصل در اینجا آمده باشد این نقطه همان نقطهای است كه در مرز بین مجرد و ماده ما در آن مرز این تبدل مجرد را به ماده آن را مورد نظر قرار میدهیم و از آنجائی كه خود وجود فی حد نفسه دارای جنس و فصل نیست بلكه خودش این عارضی است بر جنس و فصل و محقِّقِ جنس و فصل خارجی است نه اینكه خودش در تحت مقولهای از مقولات باشد و محكوم به جنس و فصل باشد در اینجا آن اولین نقطه شروع ماده بودن نیز نمیتواند دارای جنس باشد بلكه آن عبارت است از همان حقیقتی كه آن حقیقت خودش فی حد نفسه نوع خودش یك نوع و متحول الی الانواع از آنجا به بعد دیگر انواع شروع میشود جنس و فصل ها شروع میشود اختلاف در اصناف شروع میشود ولی در آن نقطه ای كه آن نقطه مرز است و این حقیقت پایش را میخواهد از مجرد بیرون بگذارد و لباس جسمیت بپوشد دیگر در آنجا جنسیت معنا ندارد چون ما در آنجا یك امر مشتركی كه بین او بین مجرد در این صورت مشترك است ما نداریم تا اینكه فصلیت او عبارت است از همین تلبس به لباس ماده باشد در آنجا خود وجود جنس نیست خود ظهور وجود است در یك تشكلی كه آن تشكل آن اولین نقطه ایجاد جنس و فصل است وقتی آن نقطه تشكل پیدا كرد از آنجا به بعد مساله جنس و اختلاف و اینها در این صورت همه مطلب در آنجا پیش میآید.

