اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 17-12-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۲۳

4
  •  ایشان هم گفت:" لاتسئلوا عن أشیاء أن تبد لکم تسؤکم‌" آقای بروجردی به او یك عبا دادند اگر جواب می‌دادند شاید عبا نمی‌گرفتند، پنج تومان ده تومان، خدا رحمت كند مرحوم آقای بروجردی بسیار آدم با واقعیتی بود مرحوم آقای بروجردی آدم با واقعیتی بود حالا ما نمی‌گوییم ایشان از عرفا و اولیا و كذا نه آن مراتب كه یك حسابهای دیگری دارند، ولی آدم با واقعیت هم پیدا نمی‌شود دیگر در این زمانه! آدمی كه به آنچه می‌گوید در حد خودش متعهد باشد، ملتزم باشد، صدق داشته باشد.

  •  آقای بروجردی آدم صادقی بود صدق داشت، اعتقاد داشت به اندازه خودش به همان مقدار فهم و ادراك و قوة عاقله خودش، نسبت به آن مطلبی كه می‌گفت صدق داشت از حركات و سكناتش پیدا بود كه آدمی است كه خلاصه نمی‌خواهد خودش را گول بزند نمی‌خواهد كاری انجام بدهد كه دیگران بر او تأثیر بگذارند ایشان خودش را در تحت نفوذ دیگران نمی‌خواهد دربیاورد و البته خب ما نمی‌توانیم بگوییم ایشان در این مساله كاملا موفق بوده یا نبود علی كل حال انسان بشر است و بشر هم محدودیت‌های وجودی خاص خودش را دارد مگر كسی كه قلبش متصل باشد به آن مراتب كشف و مراتب معرفت باشد آنرا دیگر كسی نمی‌تواند گولش بزند، تمام دنیا بیاید بگوید الان شب است همه دنیا، به ریش همه‌شان می‌خندد، چه آنهایی كه ریش دارند چه آنهایی كه ریش ندارند همین‌جور است آقا؟ خب زنها جزء بی‌ریش‌ها هستند، همینطور به همه‌شان می‌خندد و به همه‌شان هم كاری ندارد، چرا؟ چون داریم می‌بینیم، این را كسی دیگر نمی‌تواند گول بزند كسی دیگر نمی‌تواند این فرد را فریب بدهد باقی افراد نه، كم و زیاد دارد بعضی‌ها می‌خواهند فریب بخورند، آقای بروجردی اینجوری نبود خدا پدرش را هم بیامرزد خدا رحمتش كند كه بعضی‌ها می‌خواهند گول بخورند به قول یكی می‌گفت بعضی‌ها خواب هستند و بعضی‌ها خودشان را به خواب می‌زنند آن كسی كه خواب است آدم تكانش می‌دهد سروصدا در گوشش می كند، دوتا لگد می‌زند، بیدار می‌شود آن كسی كه خودش را به خواب می‌زند چطوری می‌توانی بیدارش كنی؟ خودشان را بعضی‌ها به خواب می‌زنند، همه خودشان را به خواب می‌زنند، مرحوم آقای بروجردی اینطوری نبود خودش را به خواب نمی‌زد بالاخره هركی به اندازه ظرف و وضعیت و موقعیت خودش دیگر چیز بود بل یکون أمرا محتملا للمقولیة علی أشیاء مختلفة الماهیات و إنما یتحصل بما ینضاف إلیه این تحصّل پیدا می‌كند به آن چیزی كه ینضاف الیه این به آن اضافه می‌شود فیتخصص به بواسطه او تخصص پیدا می‌كند و تعین پیدا می‌كند و امتیاز پیدا می‌كند از اجناس دیگر و از انواع دیگر وتصیر بعینها أحدَ تلک الأشیاء و بواسطه او یكی از همین اشیاء می‌شود یكی از همین اشیاء خارجی می‌شود او می‌آید به كمكش و او را به یكی از انواع تبدیل می‌كند فیکون جنسا او می‌شود جنس والمنضاف إلیه و آنی كه به او انضیاف پیدا می‌شود او می‌شود چی؟ الذی قومه كه او را قوام بخشیده و تخصص و تشخّص بخشیده و ممتاز نموده و تعین بخشیده وجعله أحد تلک الأشیاء فصلا و قد تکون متحصلة فی ذاتها غیر متحصلة باعتبار انضیاف أمور إلیها یجعلها کل واحد منها إحدی الحقائق المتأصلة گاهی از اوقات هم خودش این تحصل دارد فی ذاته خودش فی حد نفسه تحصل دارد تشخص دارد، تعین دارد، امتیاز دارد نیازی به ضمّ ضمیمه‌ای ندارد این به اعتبار انضیاف او این تحصل ندارد كه یكی از آنهارا حقائق متحصله قرار بدهد کالأنواع الداخلی تحت جنس مثل انواعی كه اینها در تحت جنس هستند خود نوع فی حد نفسه این ماهیت تحصل دارد دیگر نوع برای تحصلش احتیاج به چیز دیگر ندارد خود انسان خودش برای تحصل خودش، شما خودتان می‌گویید انسان، وقتی می‌گویید انسان جنس و فصلش را درنظرگرفتید كه دارید می‌گویید بدون این كه نمی‌توانید بگویید پس دیگر در این صورت نیازی به یك ضم عرضی به ضم یك فصل دیگری به ضم جنس دیگری نیازی به این مسائل نیست فهی فی نفسها نوع بل شخص واحد من نوع بلكه ممكن است یك شخص باشد از یك نوع باشد یعنی این نوعی است كه این نوع دارای شخص خارج است دو تا ندارد انسان مصادیق مختلفی دارد ولكن هیولا كه عبارت است از ماده المواد خارجی این در اینجا هیولا یك نوعی است كه فردش هم فرد واحد است و قابل تجزیه نیست کهیولی عالم العناصر هیولای عالم عناصر ومن هذا نشأ اختلافهم فی کون وحدتها نوعیة أو شخصیة اختلاف افراد در اینكه وحدت این هیولا وحدت نوعیه است یا اینكه وحدت وحدت شخصیه است اگر وحدت وحدت نوعیه باشد یعنی به این معناست كه این در اینجا یك نوع بیشتر از این وجود ندارد در این نوعی است كه جنسی كه آن را شامل می‌شود نمی‌تواند بیش از این یك نوع، نوعی دیگر بسازد حیوان یك جنسی است كه می‌تواند غیر از انسان انواع دیگری را هم بسازد هر فصلی كه او ضمیمه بشود این فصل می‌آید و نوعی در مقابل انسان ایجاد می‌كند ولی هیولا جنسش نمی‌تواند غیر از هیولا چیز دیگری را بسازد چون هرچه بسازد باز همان جنبه تهیؤ و جنبه قابلیت در او لحاظ است پس دیگر غیر از هیولا ما چیز دیگر نداریم و اگر بخواهیم این را مثال بزنیم می‌توانیم با وجود مثال بزنیم مساله وجود یك حقیقتی است كه ثانی ندارد این هم در مادیات ثانی ندارد آن در آن به اصطلاح خارج از مقوله و هویت بخشیدن به ماهیات است كه ثانی ندارد و هرچیزی كه فرض بشود ثانی برای وجود این در آنجا مشمول همان حقیقت وجود خواهد بود ما نمی‌توانیم چیزی را در كنار وجود قرار بدهیم و اسم او را وجود ثانی بگذاریم وجود ثالث بگذاریم كه از نظر هویت تفاوت داشته باشد هیولا هم مطلبش به همین كیفیت است هیولا عبارت است، حالا از اسمش نترسید نه این هیولا، هیولا عبارت است از همان مادی المواد از نقطه‌نظر آن جنسش از نقطه‌نظر آن ماده تمام ماده‌های كه شما در خارج ببینید هركدام از اینها انواع مختلفی هستند دارای خصوصیات مختلف كه از عناصر متفاوتی تشكیل شده‌اند كه اجتماع و تركیب آن عناصر متفاوت كه یكصد و خرده‌ای است به اضافه چیزهای دیگر این به اصطلاح مواد خارجی و انواع خارجی را تشكیل می‌دهد نمك یكی از انواع خارجی است فرض كنید آهن یكی از این انواع خارجی است سنگ یكی از این انواع خارجی است كلسیم یكی از همین انواع خارجی است هركدام از این انواع خارجی اینها خودشان فی حد نفسه در تركیب و امتزاج باهم یك نوع را تشكیل می‌دهند مثلا دوتا سدیم را شما با هم تركیب بكنید می‌شود نمك، ولی خود ید فی حد نفسه خودش یكی از انواع است باز یعنی یك نوع خارجی است كه در تحت آن نوع این افرادی قرار دارد ید در اینجا ید در آنجا ید در آن شهر، ید در آن كشور، ید در آن منطقه، ید در آن دریا، ید در آن شوره‌زار، در این یدها، ید در میوه‌ها، خود میوه‌ها هم دارای ید هستند، هركدام از اینها خودشان مصداقی هستند یا صنفی هستند چون خود ید هم صنف دارد برای آن ماهیت خارجی و برای آن به اصطلاح هویتی كه در خارج این تشكیل شده است.