اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00

فصل(4) في الفرق بين الجنس و المادة و بين النوع و الموضوع 17-12-1429

نسخه عربی

جلسه ۶۲۳

2
  •  ایشان می‌گفتند اگر ما این كار را نمی‌كردیم مردم بهائی می شدند ایشان فرمودند:" آقا مردم بهائی هستند" اینها عموم‌المجاز است حالا البته كسی كه شهادت به لااله‌الا اللَه می‌دهد و اقرار به رسالت می كند این بهائی نیست، ولی در اینجا می‌خواهند این را بفرمایند كه فرق مسلمان و غیرمسلمان در چی است؟ آن مسلمانی كه هر را از بر تشخیص نمی‌دهد، آن مسلمانی كه رفتارش مثل بقیه است، آن مسلمانی كه لخت درمی‌آید و در خیابان مثل بقیه دارد راه می‌رود، آن مسلمانی كه اگر یك مطلب از او بپرسید در آن می‌ماند، آن مسلمانی كه به هر صدایی حركت می‌كند و هیچ ریشه ندارد، خب حالا اسمش را بگذاریم روی پیشانی‌اش بهائی این چه تفاوتی می‌كند؟ این چه فرقی می‌كند؟ بین اسلام و بین غیراسلام چه تفاوتی دارد؟ بالاخره اسلام یك حقایقی است مدونه و یك مبانی‌ای است این مبانی همه مقننه از ناحیه شرع، التزام به آنها، التزام به اسلام است و تلبّس به اسلام است وتلبّس به مبانی است.

  •  خب حالا اگر یك كسی فرض كنید اسماً مسلمان باشد ولیكن رسما هركاری بقیه می‌كنند، خب این هم می‌كند، هر ارتباطی كه بقیه دارند این هم دارد، حالا این می‌گوید توی كتاب خواندیم یك پیغمبری آمده، حالا تفاوتی خیلی چندان در این مساله ندارد ولكن به مجرد یك حركت بادی، نسیمی این هم متمایز می‌شود اینها همان همجٌ رعائی هستند كه امیرالمؤمنین در نهج‌البلاغه می‌فرمایند كه اكثر مردم همجٌ رعاء هستند، امروز به دنبال این است، فردا به دنبال او حركت می‌كند آنی كه پای كار می‌ایستد تا آخر در شب عاشورا سی نفر هستند، چهل نفر هستند، دیگر بیشتر نیستند والا وقتی كه حضرت حركت می‌كنند یك عده كثیری می‌آیند هرچی راه می‌گذرد هی می‌بینند خبری نشد یكی یكی آب می‌روند هی كم می‌شوند به مكه می‌رسند از مكه حركت می‌كنند حضرت می‌گوید اینقدر دنبال من نیایید به خدا پشیمان می‌شوید خبری نیست پشیمان می‌شوید به جای اینكه شب عاشورا بروید از همین الان بروید نگذارید تا آن شب، حتما باید چشمتان بیفتد لشكر را ببینید تا باور كنید و به تعداد ما نگاه كنید و به تعداد لشكر مقابل هم نگاه كنید تا بفهمید چه خبر است! اینها قبول نمی‌كردند هی سر جنباندند یا اینكه بعضی‌ها مردد بودند برویم یا نرویم؟، بابا پسر پیغمبر است این مقام، این وضعیت، جدش این حرفها را زده راجع به او نمی‌دانم مسائل اینطوری بوده هی می‌آمدند با خودشان كلنجار می‌رفتند بابا شب عاشورا كه شد حضرت گفت اینها را راحت كنیم اینقدر با خودشان ور نروند اینقدر كلنجار نروند، اینقدر قضیه برایشان سخت نشود گفت صاف می‌گویم من را صادق می‌بینید یا نمی‌بینید؟ اگر نمی‌دانید خب بلند شوید بروید دنبال چی هستید؟ اگر صادق می‌بینید فردا هیچ كسی زنده نخواهد بود تمام شد و رفت خاطرتان جمع، از همه شما كه اینجا هستید همه‌تان رفتنی هستید آنها دیدند نه دیگر حضرت، قضیه را به صراحت گفتند.